برچسب ها بـ ‘اتوبوس’

سحرگاهان 2

شنبه, 4 مارس, 2017

انگار صبح های خیلی زود اختصاص به پاکان دارد و اگر ناپاکی چون من نیز توفیق درک این زمان را در جامعه داشته باشد با مشاهداتش پالایش می شود.
در پارک ها فقط افرادی را می بینی که در حال ورزش و پیاده روی هستند و با عبور از کنار یکدیگر لبخند می زنند و به هم سلام می دهند.
گروه های مختلفیدر حال ورزش هستند یا دور هم می گویند و می خندند یا باهم صبحانه می خورند،آنهم به شادی!
راننده تاکسی ها و اتوبوس ها ،رفتگران و سایر کارکنان صبحگاهی همه خوشرو و شاکرند،انگار که خواب شبانگاهی همه آلودگی های روح را همراه با خستگی های جسم باهم می شوید و از بین می برد.

خوشبختی ارزان است

شنبه, 17 سپتامبر, 2016

محمد آقازاده روزنامه نگار در فیسبوکش نوشت:

غروب از حوالی پارک وی سوار اتوبوس شدم ، جوانی بزرگی کرد و جایش را داد به من تا خودش در ایستگاه بعدی پیاده شود. مسیر طولانی بود و کتاب می خواندم . نمی خواستم فشرده گی جمعیت که تا حد له شدن است را ببینم چرا که نمی توانم بیچاره گی مردم راتاب بیاورم که خودم این بار با خوش شانسی از دست اش خلاص شدم.
چند ایستگاه بعد ناگهان صدای ضجه جوانی بلند شد ،مرتب می گفت ناموسا هر کس کیفم را زده است پس ام بدهد ، بیچاره و گشنه می مانم ، کلمات اش انفجار درد و ناامیدی بود . صدای کسی را شنیدم که گفت کیفت تان زمین افتاده است نگران نباشید . جوان کیف را گرفت ، آنقدر آشفته بود که فرصت تشکر نیافت . در خیابان مدام کیف اش را در می آورد و می شمرد ، گمان کنم سی و چهل تومان تمام دارایی اش بود و با از دست دادن همین مقدار احساس بدبختی می کرد.
چقدر خوشبختی ارزان است در سرزمین من و آنهم دست نیافتنی، چشمهایم را بستم و از دست خودم پر از خشم شدم که برای این مردم در مملکت غارت زده نمی توانم کاری بکنم.

به خود ببالیم!

شنبه, 5 دسامبر, 2015

“گراهام دیوید هیوز” جهانگرد و فیلمساز ۳۴ ساله بریتانیایی که از سال ۲۰۰۹ رکورد سفر بدون هواپیما به ۲۰۱ کشور جهان را دارد، ایران را جزء یکی از ۱۰ کشور برگزیده خود و دوست داشتنی ترین کشوری خواند که تا کنون از آن دیدار کرده است.
به گزارش عصر ایران این مرد بریتانیایی اهل لیور پول نخستین سفر خود را در سال ۲۰۰۹ با سفر به اروگوئه آغاز کرد و سپس پس از ۴ سال به تمامی کشورهای جهان بدون هواپیما سفر کرده است.
نخستین مُهر گذرنامه گراهام در اول ژانویه ۲۰۰۹ در کشور اروگوئه ثبت شده و آخرین آن به عنوان پایان سفرش به همه کشورهای دنیا در جزیره “سیشلز” در اقیانوس هند ثبت شده است.
پاسپورت وی به دلیل پر شدن مهرهای ورود و خروج به کشورها در ۴ سال گذشته ، ۴ بار تعویض شده است. نام او در کتاب رکوردهای گینس به عنوان فردی که به تمامی کشورهای جهان بدون استفاده از هواپیما سفر کرده ، ثبت شده است.
وی اخیرا ویدئویی ۲۰۱ ثانیه ای از ۲۰۱ کشوری که به آن سفر کرده است روی شبکه یوتیوب قرار داده است.
درباره سفر به ایران خاطره ای جالب تعریف کرده است:
این مرد بریتانیایی در این باره در پاسخ به سوالی که چه درسی از سفرهایش به کشورهای جهان گرفته است، گفت :” درس اصلی که گرفتم این بود که هیچگاه ملتی را بخاطر دولت آن قضاوت نکنم. دوستانه ترین کشوری که دیدم ایران بود و اصلا انتظارش را نداشتم.
وی به خاطره خود از سفر به ایران اشاره می کند و می افزاید:” سوار در یک اتوبوس بین شهری بودم و پیر زنی کوچک جثه در مقابلم نشسته بود و با موبایلش صحبت میکرد. ناگهان رو به من کرد و با ایما و اشاره گوشی خود را به من داد. من که نمی دانستم او چه می خواهد.گوشی را گرفتم و گفتم:سلام. صدای مرد جوانی را شنیدم که خیلی روان انگلیسی صحبت می کرد.وی گفت که مادربزرگش نگران من است که نکند جایی را نداشته باشم که چیزی بخورم. او می خواست تا مرا به خانه اش ببرد تا برایم صبحانه درست کند. این بود که دوباره به انسانیت ایمان آوردم و دانستم که مردم چه خوبند. روحیه بزرگمنشی همه جا هست و شاید هم من خوش شانس ترین آدم زمینم.
وی ایران را جزء ده کشور سرآمدی دانست که تجربه سفر به آن را یافته است و از آرش جوان ایرانی که در سفارت هند به او پیشنهاد سفر به ایران را داد و خانواده او در ایران که به او در جریان سفر کمک فراوانی کرده اند،تشکر کرد..
منبع سایت خبری عصر ایران

کوچه مردها 169

چهار شنبه, 7 اکتبر, 2015

اردوهای دانشجویی نیز یکی دیگر از سرگرمی های ما در یکی دو تابستان اول دوران دانشجویی بود.
رژیم سابق برای سرگرمی ما و انحراف ما از فکر کردن به ظلم های خود برنامه ریزی های متعددی در کنار حکومت پلیسی و خفقان و ایجاد ترس و وحشت داشت که یکی از آنها همین اردوهای دانشجویی بود.
هر تابستان با ثبت نام قبلی،تعدای از دانشجویان دختر و پسر را با اتوبوس از محل دانشگاه به بابلسر می بردند و پسرها و دخترها را در خوابگاه های جداگانه اسکان می دادند.حضور دانشجویان زیادی از دانشگاه های مختلف کشور محیط بسیار عجیب و غریبی را فراهم می کرد که هر دانشگاه سعی در اثبات برتری خود داشت.
اصلی ترین محل اثبات این ادعا مسابقات ورزشی یک هفته ای مثل فوتبال گل کوچک،تنیس،پینگ پونگ و ….بود.
اما در محل های دیگر مثل سالن غذاخوری و محل موزیک و رقص و کنار ساحل هم این رقابت ها مشهود بود.در سالن غذا خوری ،بچه های هر دانشگاه دور یک میز غذا می خوردند و در ضمن با خواندن ترانه ها و سرودهای جمعی فضای غذاخوری را بسیار شاد می کردند. در سالن روباز موسیقی که هرشب از یک خواننده معروف دعوت می کردند و ارکستر زنده هم وجود داشت،بچه های هر دانشگاه سعی در نشان دادن مهارت خود در رقصیدن داشتند و در کنار ساحل هم بارزترین نحوه رقابت ،ساختن اشکال مختلف شنی بود که بعضی از آنها بسیار زیبا و هنرمندانه بودند.
نکته ای که باید به آن اشاره کنم،این است که با وجود این اختلاط نسبی پسرها و دخترها و تشویق ارکان اردوگاه به برقراری ارتباط بیشتر پسر و دخترها،حجب و حیای موجود بین ما بسیار بیشتر از الان بود و واقعا اکثریت قریب به اتفاق بچه ها از اعمالی که امروز به راحتی از خیلی از جوان ها سر می زند،ابا داشتند و خجالت می کشیدند، البته تعداد معدودی هم بودند که از این مسائل استقبال می کردند و سوئ استفاده های خود را می نمودند اما واقعیت این است که اکثریت بچه ها گرد این آلودگی ها نمی گشتند و به اصطلاح مرام داشتند.
به هر حال در پایان دوره،مجددا بچه های هر دانشگاه با اتوبوس به محل دانشگاه های خودشان بر می گشتند و از آنجا به سمت خانه های خود،متفرق می شدند.

کوچه مردها 152

چهار شنبه, 31 دسامبر, 2014

اگر اشتباه نکنم سال 1349 بود که دولت هویدا و شهرداری تهران تصمیم به گران کردن بلیط اتوبوس از دو ریال به پنج ریال گرفتند و این بهانه ای شد برای مردمی که به شدت از نظام وقت کینه داشتند.
ابتدا داد و بیداد در ایستگاه های اتوبوس و باجه های بلیط فروشی آغاز شد و به فاصله چند روز یک حرکت سازماندهی شده از طرف دانشجویان دانشگاه ها شروع شد که به خوبی ضعف ساواک و نظام شاهی را نمایان کرد.
ترتیب کار به این صورت بود که اتوبوسی در ایستگاهی برای پیاده و سوار کردن مسافرین می ایستاد و در همین حال ناگهان از گوشه ای ،یکی دو نفر که پنهان شده بودند فریاد کنان شروع به پرتاب سنگ به شیشه های جلوی اتوبوس می کردند.راننده اتوبوس هم سرش را روی فرمان اتوبوس خم می کرد و سرش را بوسیله دستهایش می پوشاند و مسافران جلو هم خود را خم می کردند تا سنگ ها و خرده شیشه ها به آنها برخورد نکند.
پس از شکسته شدن شیشیه ها و با یکی دو شعار، دانشجویان به سرعت پابه فرار می گذاشتند و راننده سرش را بلند می کرد و با کمک مسافران جلوی اتوبوس را تمیز می کردند و همه شاد و خندان به طرف ایستگاه بعدی حرکت می کردند!
حتی یک مورد موفق به دستگیر کردن دانشجوها نشدند،چون کسی با ایشان همکاری نمی کرد. بعد از حدود یک هفته بهای بلیط اتوبوس به همان دو ریال برگشت و اوضاع آرام شد و مردم حرف خود را به کرسی نشاندند،اگرچه بعد از یک ماه ،مسیر های هر خط اتوبوس را نصف کردند و هر خط سابق را به دو خط جدید تقسیم کردند و عملا مردم برای رفت و آمد سابق به جای دو ریال،چهار ریال پرداخت کردند!

سلسله مباحث مدیریتی 18

سه شنبه, 28 اکتبر, 2014

با گذر از مراحل اولیه رشد ، وقتی کودکی به سن 10 سالگی رسید، نظام آموزشی چه برنامه هایی دارد؟
در کشورهای اسکاندیناوی مخصوصا دانمارک همه روزه پس از بسته شدن مدارس، مکان های دیگری باز می شوند به نام ” باشگاه های اوقات فراغت نوجوانان و جوانان ” .
این باشگاه ها وظیفه دارند نوجوانان و جوانان را از 10 تا 18 سالگی تحت پوشش خود گرفته و اوقات فراغت شان را پر کنند . در این باشگاه ها افراد تحصیل کرده که در رشته ” paedagog” (پدگو) درس خوانده اند
( این رشته تلفیقی از روان شناسی ، جامعه شناسی ، مردم شناسی ، آداب و رسوم شناسی ، نوجوان و جوان شناسی می باشد)
با شناخت کامل به نیازهای روزمره جوانان در کنار آنان بوده و سعی می کنند تا نوجوان و جوان با اعتماد به نفس بیشتری به زندگی خود ادامه داده و راحت تر بر مشکلات روزمره فائق آیند .
این باشگاه ها هر کدام ساختمانی نسبتاً بزرگ دارند که در آن انواع و اقسام فعالیت ها از جمله فوتبال دستی ، پینگ کنگ ، فوتبال گل کوچک ، زمین بسکتبال ، اتاق موزیک ، اتاق کامپیوتر ، کارگاهی برای تعمیرات مختلف برای جوانان و به همراه و کمک خود جوانان ، پرده بزرگ سینما ، سالن بزرگ جلسات ،آشپزخانه بزرگ برای غذا پختن به همراه جوانان و اتاق کمک درسی نوجوانان و جوانان وجود دارد .
هر باشگاهی امکان استفاده از اتوبوس را نیز دارد . ( معمولا هر سه یا چهار باشگاه یک اتوبوس می خرند و به طور مشترک از آن استفاده می کنند.) همچنین این باشگاه ها همکاری خیلی نزدیکی نیز با باشگاه های ورزشی هر محل دارند چون یکی از اهداف هر باشگاه اوقات فراغت ، این است که اعضای نوجوان و جوان آن عضو فعالی از باشگاه ورزشی محل خود نیز باشند.
باشگاه ها همه ساله یک سری از متخصصان و مشاوران حرفه ای را دعوت می کنند تا به سوالات نوجوانان و جوانان در موارد مختلف پاسخ دهند . جوانان باید عضو باشگاه باشند و در همان محل زندگی کنند یا در مدرسه محل تحصیل کنند.

حق عضویت برای کودکان 10 تا 14 ساله ماهیانه 115 کرون (حدود 40 هزار تومان) است و برای جوانان 14 تا 18 سال 20 کرون (حدود 7 هزار تومان) ؛ دلیل این مساله این است که باشگاه های جوانان از ساعت 18 تا 22 باز هستند و برای شهرداری بسیار مهم است که با تخفیف های زیاد جوانان را جذب این مراکز کند.
در مواردی هم که جوان یا خانواده اش فاقد قدرت مالی باشند حق عضویت آن از بودجه شهرداری پرداخت می شود.
باشگاه های اوقات فراغت در تمامی ایام سال ( 365 روز) فعال بوده و تعطیلی ندارند چرا که این باشگاه ها در واقع برای پر کردن اوقات فراغت جوانان و نوجوانان هستند .در باشگاه ها آوردن انواع و اقسام سلاح های سرد و گرم ممنوع است ، مواد مخدر و الکل نیز ممنوع بوده و درگیری و کتک کاری مطلقا ممنوع می باشد . در مواردی که نوجوان یا جوانی از این قوانین تخطی کند بلافاصله با والدین تماس گرفته می شود و ماجرا به اطلاع والدین می رسد.
در این باشگاه ها جوانان و نوجوانان به مسافرت ها و گردش های مختلف برده می شوند و حتی جوانان و نوجوانان به باشگاه های مشابه در کشورهای همسایه نیز برده می شوند تا آنجا را هم ببینند و با نحوه کار و زندگی جوانان در آن کشورها نیز آشنا شوند و تبادل فرهنگی شکل بگیرد.

سرزمین عجایب 8

دوشنبه, 19 می, 2014

دو نکته دیگر برای من در این سفر خیلی جالب بود:

اول برنامه ریزی دقیق شهری: در یک خیابان تجاری خیلی شلوغ و پر رفت و آمد که هم خودروها در تردد بودند و هم سیستم تراموای شهری ایشان،خودروی زباله هم طوری عمل می کرد که تقریبا هر نیم ساعت یک بار کنار هر سطل بزرگ زباله می ایستاد و با برداشتن کیسه پلاستیکی بزرگ زباله و گذاشتن یک کیسه خالی به جای آن،سراغ سطل زباله بعدی می رفت و همه این ها در حالی بود که هیچ خللی به کار بقیه وارد نمی کرد و مزاحم نبود.باید دقیقه ها و حتی ثانیه ها را در اینگونه کار کردن مراقب بود.

دوم وجود غیر محسوس پلیس بود.طی دو هفته ای که آنجا بودم تنها دوبار پلیس را دیدم.یک بار با ماشین و در حال گشت زنی و بار دوم با شنیدن سرو صدای زیادی در پشت سرم ،برگشتم و دو پلیس را دیدم که جوانی را به روی زمین خوابانده بودند و به شدت و محکم نگهش داشته بودند و پی در پی با فریاد می پرسیدند که:کیف کجاست؟

به صورت عادی اصلا آنها را نمی دیدی ،اما هرجا لازم بود فوری سر می رسیدند.

اتوبوس

شنبه, 14 دسامبر, 2013

عجب نعمتی است این اتوبوس های حمل و نقل عمومی!
گاهی اوقات همسفران و هم صحبت هایی پیدا می کنی که با گفتار و رفتار خود به تعمیر قسمت های خراب روحت می پردازند!
دیروز یکی از همین ها نصیب من شد.اتوبوس در راه افتادن تعلل می کرد و او گفت:اگر پیاده می رفتیم،زودتر می رسیدیم و همین باب گفتگو را باز کرد.
در حین صحبت هایش می گفت:
داخل این ماشین های چند صد میلیونی را نگاه کن.هیچکدام چهره بازی ندارند.معلوم است که دل خوشی از زندگی ندارند در حالی که همین شصت هفتاد سال قبل فلان تاجر معروف خری داشت و با آن به همه جا می رفت و همیشه هم شاکر و خرسند بود!راست می گفت .من هم از این نوع آدم ها در خاطرم سراغ داشتم.می گفت :علت این امر جنس ایمانشان بود،ایمانی که برایشان قناعت،صبر،شکر و شادی ایجاد می کرد.
صبح ها خیلی زودتر از حالای ما بیدار می شدند اما اصلا مثل مردم امروز اخمو و ناراحت از خانه بیرون نمی آمدند.
و خیلی مطالب دلنشین و درست دیگر گفت و گفت و گفت و عاقبت پرسید:
راستی حالا که همه این ها را دادیم ،جایش چه گرفته ایم؟
من جوابی برایش نداشتم.شما دارید؟