برچسب ها بـ ‘ابیانه’

گزارش تعطیلات 2

شنبه, 30 آوریل, 2016

این سرزمین گنجی است که در اختیار ماست و ما با این وجود فقیریم؟!

از همین تهران که خارج می شوی دیدنی ها و اماکن تاریخی بسیارند و وقت تو به دیدن همه آنها نمی رسد.

قم با آن مکان های مقدسی که برای خارجی جذبه و گیرندگی و راز و رمز زیادی خواهد داشت.

کاشان که هر کوی و برزن و خیابانش تاریخی و موزه مانند است با حمام فین کاشانش که بوی امیرکبیر را می دهد ،با قمصر شهر گلابگیری،با مشهد اردهالش،و……

ابیانه اصیل و پایدار و مقاوم در طول تاریخ،آقا علی عباس و…….

حتی صحراها و کویرش هم از چنان جذابیتی برخوردارند که از تماشای آنها سیر نمی شوی و جلوه ای از طبیعت الهی را می بینی که بی اختیار و ناخودآگاه این حس را به وجود می آورد که اینجا به خدا نزدیکتری!

افسوس که باید می گذشتیم و دلخوش به دیدار مفصل این اماکن در آینده باشیم.

کوچه مردها 75

چهار شنبه, 8 آگوست, 2012

بد نیست در این قسمت و قسمت بعدی به مراسم عزاداری و عروسی ها در روستای چهار باغ بپردازم و بعد از آن به نحوه گذران وقت خود در زمان حضور در آنجا بپردازم.

وجود مرجع تقلید وارسته ای از شهر خوانسار(آیت الله خوانساری)و از شهر گلپایگان(آیت الله گلپایگانی) باعث شده بود تا به حرمت و تعصبی که  مردم به ایشان داشتند به فرائض دینی هم تا حد زیادی پایبند باشند،بطوریکه از دیرباز خوانسار بعنوان شهری مذهبی شناخته می شد.

مردم به علت علایق مذهبی خود به ایام سوگواری احترام می گذاشتند و بخصوص در ایام محرم حسینیه شهر خوانسار مرکزی بود که دسته جات مختلف از روستاهای اطراف دائما سینه زنان و نوحه خوان به سمتش حرکت می کردند و در آنجا به عزاداری برای امامشان می پرداختند و هرچه به تاسوعا و عاشورا نزدیکتر می شدند این موضوع داغ تر و بیشتر می شد.اغراق نیست اگر بگویم که در این روزها تقریبا تمام مردم خوانسار و روستاهای اطراف در این حسینیه بزرگ شهر جمع می شدند و مردانی که بهر دلیل در سینه زنی نبودند به همراه خانمها در بالکن بزرگ حسینیه مراسم را از بالا نگاه می کردند و ورود و خروج دستجات مختلف همراه با علمها و حتی کاروانی از شترها با پوشش زمان امام حسین و…..در حال نوحه خواندن و فضای دودآلود آنجا از اسپند و ذرات معلق کاه در فضای حسینیه چنان حس و حالی به همه می داد که صورتهای تک تک افراد از اشک خیس می شد.

آنقدر این مراسم در حسینیه خوانسار گیرا و با عظمت بود که بسیاری از اهالی آنجا که در تهران زندگی می کردند،هر ساله در این دوروز خود را به حسینیه خوانسار می رساندند و این موضوع را برای خود فریضه ای واجب می دانستند و هر ساله مقید به انجام این کار بودند.من این حس و موضوع را در مردم شهر ابیانه هم دیده ام.

در درون روستا هم بسیاری از خانواده ها با پختن آش نذری بقیه اهالی را از پختن نهار در این دو روز بی نیاز می کردند و در داخل حسینیه هم این غذاها هنگام ظهر به مردم تقدیم می شد.در ساعات مختلف روز هم شربت های نذری دائما در دسترس خواهندگانش بود.

اما بعلت فاصله سه چهارساعته خوانسار با قم،خیلی از مردان و جوانان این ایام را ترجیح می دادند که در قم باشند.هم زیارتی بود و هم سوگواری و هم مسافرتی به خارج از روستا.

یکی دوبار این توفیق به من دست داد که در چنین ایامی در آنجا باشم اما همین دفعات کم هم خاطرات بسیار بزرگی در ذهن من به جای گذاشته که هرگز پاک نخواهند شد.