برچسب ها بـ ‘آهو’

از خیام

دوشنبه, 4 ژانویه, 2021

آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

مقالات 13

یکشنبه, 26 جولای, 2015

از آدم تا انسان 13

 

پس فرق است بین دانشمند و سالک راه حقیقت و عاشق خدا.سالک راه حق و حقیقت در شهر دانش نمی ماند و از آن به سرعت عبور می کند چرا که او عاشق است و به هیچ چیز جز وصال یار راضی نیست.باز این مولانا است که این تفاوت را به زیباترین شکل ممکن بیان می نماید:

دفتر صوفی سواد و حرف نیست

جز دل اسپید همچون برف نیست

زاد دانشمند ، آثار قلم

زاد صوفی چیست؟آثار قدم

همچو صیادی سوی اشکار شد

گام آهو دید بر آثار شد

چند گاهش گام آهو درخورست

بعد از آن خود ناف آهو رهبر است

چون که شکر گام کرد و ره برید

لاجرم زان گام در کامی رسید

رفتن یک منزلی بر بوی ناف

بهتر از صد منزل گام و طواف

ماهی های عاشق

دوشنبه, 22 اکتبر, 2012

اين طرف مشتی صدف ، آنجا كمی گل ريخته است

موج ، ماهی های عاشق را به ساحل ريخته

بعد از اين در جام ما تصوير ابر تيره ای است

بعد از اين در جام دريا ، ماه كامل ريخته است

مرگ حق دارد كه از ما روی برگردانده است

زندگی در كام ما مرگ هلاهل ريخته

هر چه دام افكندم ، آهوها گريزان تر شدند

حال ، صدها دام ديگر در مقابل ريخته

هيچ راهی جز به دام افتادن صياد نيست

هر كجا پا می گذارم دامنی دل ريخته

عارفی از نيمه راه تحير بازگشت

گفت:خون عاشقان منزل به منزل ريخته

گفت و گو

چهار شنبه, 4 آوریل, 2012

پرسیدم….. ،

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

با كمی مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

وبدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار وترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .

 

پرسیدم ،

آخر …. ،

و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم این نیست که قشنگ باشی … ،

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .

كوچك باش و عاشق … كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

 

 داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد …

هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،

آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..

مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو … ،

مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..

 

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به … ،

 

كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :

زلال باش …. ،‌ زلال باش …. ،

فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،

زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست

 

حدیث عشق

دوشنبه, 2 آوریل, 2012

من همان رهگذر باغ شقایق هستم

که گلی چیدم از این باغ،ولی
دل خود را به دمی گم کردم
و در این باغ به دنبال دلم می گردم
من سبویی دارم
           که به اندازه دریای ادب جا دارد
من گلی چیدم از این باغ که خود
                               بوی صدها گل رعنا دارد
عطر یاس و سمن و بوی شقایق دارد
از همین روست که گلم،این همه عاشق دارد.
من به پرواز کبوتر ،به نگاه آهو
                          به غزلهای قناری
                                         من به فریاد قناری، به سبک بالی باد
                                                                            من به شبهای پر از راز و نیاز
 من به اینها همه عادت دارم

من به هنگام اذان بلبل
           سر گلدسته گل می روم از بستر
و بر آب لبت با عشق وضو می گیرم
                   و به محراب غزل رقص کنان می گریم
و سپس می آیم، سر صبحانه عشق
من به صبحانه نان و غزل و آیینه عادت دارم.
من به سو سوی ستاره
                      به تنهایی گل
                                 من به لبخند پر از معنی ساده
                                       به صفای دل دوست که همه چیزم از اوست.
من به اینها همه عادت دارم.
باورم نیست که باغچه ی سبز وجود
علف هرز جدایی
                    با چنین بی رحمی
                                         سبد پر گل را به خزان بفروشد

باورم نیست که در کوچه عشق
یاد و طاق سخن دوست که گفت:

 دوستی می ماند
پاک و بی آلایش
مثل یک برگ سر شاخ درخت
مثل یک موج به روی دریا
مثل یک شاخه گل
مثل یک تنگ بلور
دوستی آن است که در کنگره دوستی ها
وقت همبستگی و وحشت و درد
مثل آب، می کند آتش دلهای پریشان را سرد.
دوستی آن نیست که همچون شرر
لحظه ای می آید              لحظه ای می غرد      لحظه ای دیگر نیست.
دوستی قلبی دارد که به اندازه دریاهاست
و به پاکی پر چلچله هاست.
و در آن گوهر ناب و صدفهای فراوان دارد.        
                            او به این شعر من ایمان دارد.
این حدیث عشق است و حدیث پاکی
و حدیث دل غم دیده ماست.
دوستان، شعر مرا در گذرگاه زمان یاد کنید
تا دلی را به همین گفتن خاطره ها شاد کنید.
دل من دوری دلهای شما نتواند.
دست من بر در این خانه همی می ماند
چشم من قصه احوال شما می خواند
ودلم تا ابد یاد شما می ماند.

 

سوال از خدا

دوشنبه, 17 ژانویه, 2011

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر.

با اعتماد, زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید.

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر.

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی.

كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را.

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی.

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن.

فرقى نمی كند گودال آب كوچكى باشى یا دریاى بیكران… زلال كه باشى، آسمان در توست.