برچسب ها بـ ‘آمبولانس’

کرونا و بشریت 20

شنبه, 26 سپتامبر, 2020

کرونا خیلی ها را امتحان کرد:

، پزشک و پرستارها ، هلال احمر و داروخانه ها ،آمبولانس و آتش نشانها، بسیج و سپاه و مردم خود جوش محتکرین و دلالان لیمو ترش و زنجبیل و عسل و سیر.

صبوری خانواده های مبتلا به کرونا ، مسافران هر سال شمال کشور.

کرونا خیلی ها را امیدوار کرد:
پزشکان موفق به درمان و ترخیص بیمارانشون ، پیر زن گلستانی ، پیرمرد کرمانی ، پیر زن البرزی.

کرونا به خیلی ها نظافت و بهداشت یاد داد ،مثل شستن دستها و ضد عفونی کردن سطوح.

کرونا خیلی ها را به فکر وا داشت ،کرونا هم بست و هم باز کرد ، هم کشت و هم درمان کرد

گزارش تعطیلات 1

شنبه, 23 آوریل, 2016

سعادت این را یافتم تا تعطیلات سال نو را به ایرانگردی در بخشی از این سرزمین جاوید و پر افتخار اختصاص دهم.

استان های یزد و کرمان را با فراغ بال و حوصله در نوردیدیم و سعی می کنم در چند قسمت گزارشی تقدیم حضورتان کنم اما اجازه دهید اولین بخش را به موضوعی دردناک اما لازم بپردازم:

تمامی راه و جاده ای که در استانهای فم،اصفهان،یزد و کرمان طی کردیم یا بزرگراه بود و یا آزادراه.جاده ها با راه های زمان کودکی و جوانی من کاملا فرق کرده اند و از کیفیت و استاندارد های بسیار بهتری برخوردار شده اند ،وسایل نقلیه و خودرو ها نیز همچنین ،اما بر خلاف انتظار تلفات و حوادث نسبت به آن زمان بسیار بیشتر و چندین برابر شده اند!

این موضوع یکی دیگر از شاخص هایی است که بیانگر سقوط فرهنگی ماست.

خدا بیامرزد علامه محمد تقی جعفری را که یکی از دعاهای ثابت آخر هر سخنرانی اش این بود که:خدایا،تا ظرفیت یک موقعیت و مقام در ما ایجاد نشده است،آن موقعیت و مقام را در اختیار ما مگذار.

نحوه رانندگی و کار با وسایل مدرن حمل و نقل در کشور ما بسیار ضعیف و ابتدایی است و این باعث شد تا ما در مسیر چندین بار بایستیم و مجروحان حوادث پیش آمده را از لابلای آهن های بهم پیچیده شده خودرو ها بیرون بکشیم و به آمبولانس ها بسپریم.

خودروی خود را که مجهز به “سیستم کروز” است روی حداکثر سرعت مجاز تنظیم می کردم و با آرامش هم می راندم اما با کمال تعجب “پراید”های متعددی با سرعت از من سبقت می گرفتند و به سوی حادثه می شتافتند!

به کجا چنین شتابان؟

ایران و ایرانی 80

چهار شنبه, 4 مارس, 2015

اين سرمايه گذاريها به ويژه در آموزش عالي صورت پذيرفته است:
به عنوان مثال دو كشور هند و چين كه چند سالي است خيز خود را براي قرار گرفتن در جدول قدرتهاي بزرگ اقتصادي آغاز كرده‌اند و به شهادت آمار نيز تاكنون در اين راه بسيار موفق عمل كرده‌اند،‌ سالانه حدود نيم ميليون دانشمند و مهندس فقط در داخل كشورهاي خود توليد مي‌كنند، در حالي كه در آمريكا تعداد بسيار كمتر است. (حدود60 هزار نفر در سال). (روزنامه ايران سه شنبه 14/1/86 صفحه 8)
همانگونه كه همه مي‌دانند در سالهاي اخير در كشور ما هم سالانه چند صد هزار نفر فارغ التحصيل دوره‌هاي آموزش عالي داريم. اما هنوز از نظر شاخص‌هاي اقتصادي و رفاهي به شدت در مقايسه با بسياري كشورها، عقب‌تريم.
چرا؟
واقعيت تلخ اين است كه ما در كاربرد علوم بسيار ضعيفيم و آنچه را كه مي‌دانيم در عمل به كار نمي‌گيريم. به مثال‌هاي زير توجه فرماييد:
يك مدير بنگاه اقتصادي در كشورهاي موفق در حال حاضر در تمامي جلسات مهم علاوه بر انجام مذاكرات با يك رايانه كوچك همراه، همه امور كاري لازم را انجام مي‌دهد.
استفاده از سوابق ذخيره شده در حافظه رايانه، ثبت مشروح مذاكرات، نوشتن نامه‌هاي لازم در محل، تنظيم صورتجلسات و قراردادها در همان لحظه مذاكرات در صورت لزوم، ارتباط همزمان با مبادي ذيربط در سازمان خود از طريق اينترنت و هر كار ضروري ديگر، مشاهده اين امور در جلسات با مديران كشورهاي پيشرفته كاملاً مشهود و نمايان است. كداميك از مديران ايراني به اين مهارتها مسلطند و عمل نيز مي‌نمايند؟
يا اينكه يك تصادف را كه منجر به مجروحيت يك يا چند نفر مي‌گردد تصور فرماييد. از لحظه تصادف تا رساندن مجروح به بيمارستان ما كار خاصي نمي‌كنيم اما در جاهايي از دنيا با اتصال شبكه‌اي به بيمارستان و دكتر مربوطه بخش اعظم اقدامات اوليه پزشكي را در همان آمبولانس انجام مي‌دهند. به عبارتي آمبولانس هم يك بيمارستان كوچك سيار است. ما نيز همه اين امكانات و تجهيزات را داريم اما آنها بصورت پيوسته بهم به كار نمي‌گيريم.

کوچه مردها(36)

چهار شنبه, 14 دسامبر, 2011

حال ننه خیلی بد شده بود و رو به مرگ بود.تنها مادر بزرگی بود که داشتم و خیلی دوستش داشتیم.پدر بزرگ هم که نداشتم.بزرگترها او را بی بی صدا می کردند و ما بچه ها ننه خطابش می کردیم.

مادرم چند روزی زفته بود خانه داییم در خیابان فروردین (که ما هم قبلا همانجا زندگی می کردیم) و با سایر خواهر ها بالای سر مادرشان پرستاری و گریه زاری می کردند و یک روز پدرم ما را برداشت و به آنجا برد.

مادرم با چهره ای رنگ پریده و با لبخندی غمناک به اتاقی که ما بودیم،آمد و ما را بغل کرد و بوسید و بویید و گریه می کرد و ناله که:دیگه ننه ندارید.من هم دیگه بی بی ندارم.فهمیدم که ننه مرده.درک درستی از مفهوم مرگ نداشتم اما انقدر می فهمیدم که دیگر او را نخواهم دید.من هم شروع به گریه کردم.

ساعتی بعد بزرگترها شروع به انتقال جسد او به آمبولانسی که دم در خانه آمده بود،برای انتقالش به قم و دفن کردن در آنجا،طبق وصیتش کردند.از تهران یک اتوبوس همه افراد فامیل را در خود جا داد که پشت سر آمبولانس به سمت قم راه افتادند و یک اتوبوس هم همزمان از طرف خوانسار راه افتاد که فامیل و وابستگان آنجا را با خود به قم برد و در آنجا هردو دسته به هم رسیدند و نسبت به کفن و دفن ننه اقدام کردند و نهار را هم در رستوران روبروی حرم می خوردند و هریک دوباره با همان اتوبوسها به سمت شهرشان باز می گشتند.

من و برادرم را که خیلی کوچک بردیم با خود نبردند و به عمه احترام سپردند.قبلا نوشته بودم که پس از ورود از درب خانه خیابان فروردین (که داییم در آنجا اجاره نشین بود)بلافاصله دو اتاق در طرفین راهرو ورود به حیاط خانه وجود داشت که یکی را فردی به نام حسن صولتی اجاره کرده بود که شوهر همین احترام خانم بود که بقدری باهم صمیمی شده بوذیم که ما بچه ها او را عمه احترام صدا می کردیم و دیگری را فردی به نام حسین که زن جوانش مریم نام داشت.هردو مرد معتاد بودند و به شکل بسیار غم انگیز و عبرت آموزی از دنیا رفتند.

آن شب عمه احترام هم که خیلی ترسیده بود،دوستش”فاطی” را که در خانه روبرویی بعنوان کلفت آقای فانی کار می کرد ،صدا کرد و تا صبح باهم حرف می زدند و تخمه شکستند.اینطور می گفتند که فاطی خانم در حقیقت کلفت نیست،بلکه چون او و آقای فانی عاشق هم شده بودند،اما بخاطر فاصله طبقاتی زیاد آنها باهم خانواده هرگز اجازه نمی دادند که وصلتی سر بگیرد،خودشان قرار گذاشتند که آقای فانی خانه ای بخرد و جدا از خانواده و بظاهر مجرد زندگی کند و فاطی خانم هم بصورت کلفت در آنجا کار و زندگی کند.بیراه هم نمی گفتند!آقای فانی تا آخر عمر مجرد ماند و فاطمه خانم مثل پروانه دورش می گشت و تر و خشکش می کرد ،و هنگامی که در پیری هم فاطی خانم سرطان گرفت،آقای فانی هرچه در توان داشت برای سلامتی او تقلا کرد و با مرگ او به شدت افسرده و گوشه گیر شد.

عشق های آن دوره را هرگز نمی توان در زمان معاصر در جایی دید و پیدا کرد.