برچسب ها بـ ‘آلوچه’

یک شب مهتاب

دوشنبه, 23 نوامبر, 2020

یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره ، کوچه به کوچه
باغ انگوری ، باغ آلوچه
دره به دره ، صحرا به صحرا
اون¬جا که شبا ، پشت بیشه‌ها
یه پری می‌آد ، ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره ، تو آب چشمه ، شونه می‌کنه ، موی پریشون

یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره
ته اون دره
اون‌جا که شبا
یکه و تنها
تک درخت بید
شاد و پرامید
می‌کنه به ناز
دستشو دراز
که یه ستاره ، بچکه مثل ، یه چیکه بارون
یه جای میو‌ش ، سر یه شاخش ، بشه آویزون

یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره از توی زندون
مثل شب‌پره با خودش بیرون

می‌بره اون‌جا
که شب سیا
تا دم سحر
شهیدای شهر
با فانوس خون
جار می‌کشن

تو خیابونا
سر میدونا

عمو یادگار ، مرد کینه‌دار
مستی یا هوشیار ، خوابی یا بیدار

مستیم و هوشیار ، شهیدای شهر
خوابیم و بیدار ، شهیدای شهر

کوچه مردها 78

چهار شنبه, 29 آگوست, 2012

 

یکی دیگر از خاطرات و سرگرمی های من در روزهای اقامت در روستای چهار باغ ،حضور در هنگام پختن نان یا تهیه لواشک و برگه بود.

نان را هر خانواده خودش و بصورت انبوه یک بار در ماه می پخت و در جعبه های چوبی خاصی نگهداری می کرد و به همین خاطر در هر خانه یک تنور هم وجود داشت که در کف زمین کنده بودند و جز در روز پخت نان همیشه درش بسته بود.

از روز قبل از پخت نان،میزان زیادی آرد و آب و خمیر مایه را درون ظرف های سفالی لعابدار بسیار بزرگی مخلوط می کردند و تا سحرگاه روز بعد دو سه بار با شدت و سختی خمیر را مشت و مال می دادند و به اصطلاح عملش می آوردند.

صبح بسیار زود درون تنور را پر از هیزم می کردند و شعله ها با شدت سر می کشیدند و بدنه تنور را کاملا داغ می کردند و آتش بجا مانده در ته تنور تا غروب همان روز تنور را گرم و همیشه آماده نگه می داشت.از صدای تنوره شعله های آتش و تاپ تاپ آخرین مرحله عمل آوردن خمیر من هم از خواب می پریدم و مشغول تماشا می شدم.

حدود ساعت پنج و شش صبح دو سه نفر از خانم های همسایه می آمدند و نان پختن شروع می شد.یک نفر تکه تکه خمیر از ظرف اصلی برمی داشت و با مشت و مال دادن آن را بصورت چانه های خمیر در می آورد و روی سفره ای که با آرد پوشیده شده بود می چید.دومی یکی یکی این چانه ها را با وردنه بصورت لایه خمیری گرد و نازکی در می آورد و روی یک وسیله پارچه ای سینی گرد مانندی پهن می کرد و سومی که پای تنور نشسته بود این وسیله را که خمیر پهن شده رویش بود محکم به دیواره تنور می کوبید.با چسبیده شدن خمیر به دیواره تنور ،خمیر شروع به پخته شدن می کرد و رویش باد می کرد و از رنگ سفید به کرم رنگ تبدیل می شد و نفر پای تنور با چسباندن هر خمیر،با انبر یک نان پخته شده را هم بیرون می آورد و روی سفره ای در سمت دیگر خود پرت می کرد.عطر نان گندم داغ همه را به شوق می آورد و هر کس با ماست یا سرشیر یا سبزی و خیاری تازه به خوردن این نعمت الهی می پرداخت.

معمولا سه نوع نان پخته می شد.تقریبا نود درصد خمیر از همین نوع اول بود که پس از خشک شدن روی سفره روی هم چیده می شدند و به داخل گنجه چوبی می گذاشتند و طی ماه هرروز تعدادی را برمی داشتند و با زدن کمی آب نرمشان می کردند و با غذا می خوردند.

تعدادی هم نان گرد اما کوچکتر و کلفت تر می پختند که آنها را معمولا برای خرد کردن در آبگوشت و یا خواباندن در سرشیر مورد استفاده قرار می دادند.کمی خمیر را هم با شکر و زعفران مخلوط می کردند و گرده های کوچکی از آنها را که رویشان همک زرده تخم مرغ می مالیدند در تنور تبدیل به کلوچه های بسیار خوشمزه ای می نمودند که داغ داغ خورده می شد و بیشترش سهم ما بچه ها بود.معطر و داغ و خوشمزه!

زمان رسیدن آلوچه  و زردآلو هم خانم ها دور هم جمع می شدند و همه آلوچه ها را پس از شستن در دیگهای بزرگی روی اجاق های مشتعل از آتش چوب می گذاشتند و بعد از پختن و له شدن آنها را با آبکش های بزرگی صاف و از هسته جدا می کردند و کف مجمعه های فلزی بزرگ را با این مایعات غلیظ به ضخامت حدود نیم سانتی متر پر می کردند و مجمعه ها را روی پشت بام ها می چیدند تا در زیر آفتاب آبشان تبخیر شود و تبدیل به ورقه های نازک لواشک بشوند که تکه های آنها را به تدریج در تهیه غذا و خورش در طول سال استفاده می کردند و البته بیشترش هم یکی از تنقلات روزانه ما بود!

زرد آلوها را هم به ما بچه ها می سپردند تا دو تکه شان کنیم و هسته های آنها را درآوریم.آنها هم درون ظرفهای فلزی و چوبی و مقوایی در زیر آفتاب خشک می شدند و تبدیل به برگه های زردآلو می شدند که همراه مغز بادام و گردو در زمستان از مقوی ترین غذاهای میان روز بودند.