برچسب ها بـ ‘آلوده’

مقالات 46

یکشنبه, 1 می, 2016

عشق 6
باز به نقطه اول برگشتیم!در طلب آرامش باش و با نرمی و عشق به درگاهش دعا کن و از او آگاهی بخواه.
برای خودت دعا کن که آرام باشی.وقتی توفان می آید، تو همچنان آرام باشی.تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی. بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.
برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.
برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.
برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخر راهی را که باید بروی خیلی طولانی است.خیلی چاله چوله دارد؛ دام های زیادی در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد؛پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیراست.
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی.چون هر جای راه بایستی مرده ای و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.هیچ وقت خودت را به مردن نزن!
برای خودت دعا کن که زنده بمانی. زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!
برای اینکه زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از اندازه ای که نیاز داری بخوابی.باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.بیداری هایی آمیخته با روشنایی، صدا، نور، حرکت.
تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی. همیشه سهمت را بخواه و بیشتر از آنچه که به تو شادمانی ارزانی می شود در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.
برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و نگذاری هیچ چیز ی سینه ات راآلوده کند.
برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.

به کجا می رویم؟

شنبه, 1 آگوست, 2015

با سرعتی باورنکردنی در حال نابودی خود هستیم!
با تولید و مصرف بی رویه سوخت های غیر استاندارد ،هوا را تا حد فاجعه باری آلوده کرده ایم.
با مصرف غیر مجاز آب های زیرزمینی کشور به مرز مرحله”مرگ زمین” رسیده ایم.
با استفاده و رها سازی انواع مواد شیمیایی مختلف در جای جای کشور،خاک مقدس خود را آلوده کرده ایم.
با قطع بی رویه درختان و جنگل ها(این مدافعان نجیب و بی ادعای محیط زیستمان) در حال تبدیل کشور به کویری بزرگ هستیم.
به راستی با خود چه می کنیم و به کجا می رویم چنین شتابان؟
وقت آن نرسیده که امید از همه ببریم و هریک از ما خود یک احیاکننده محیط زیستمان شویم؟

برای خودت دعا کن

سه شنبه, 17 سپتامبر, 2013

برای خودت دعا کن!

برای خودت دعا کن که آرام باشی.

وقتی توفان می آید، تو همچنان آرام باشی.

تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.

برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛

آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.

برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی. بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.

برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.

برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛

چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.

ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.

برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخه راهی را که باید بروی خیلی طولانی است.

خیلی چاله چوله دارد؛ دام های زیادی در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد؛

پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیراست.

برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی.

چون هر جای راه بایستی مرده ای و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.

هیچ وقت خودت را به مردن نزن!

برای خودت دعا کن که زنده بمانی. زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!

برای اینکه زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از اندازه ای که نیاز داری بخوابی.

باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.

بیداری هایی آمیخته با روشنایی، صدا، نور، حرکت.

تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی. همیشه سهمت را بخواه

و بیشتر از آنچه که به تو شادمانی ارزانی می شود در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.

برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و نگذاری هیچ چیز ی سینه ات راآلوده کند.

برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.

هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها بخواه قلبت رامعاینه کنند.

دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را و ببینند بهاندازه ی کافی ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه!!

اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود باید بروی پشت پنجره و بهآسمان نگاه کنی. آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛

آن وقت صدایش کن؛

به نام صدایش کن؛

او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند و از تو میپرسد که چه می خواهی؟؟!

تو صریح و ساده و رک بگو.

هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه. خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.

شادمان باش. او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند که زنده بمانی. از او کمک بگیر.

از او بخواه به تو نفس، پشمک، چرخ و فلک، قدم زدن، کوه، سنگ، دریا، شعر، درخت تاب، بستنی، سجاده، اشک، حوض، شنا، راه، توپ، دوچرخه، دست، آلبالو، لبخند، دویدن و …عشق… بدهد

من دعاتان می کنم

دوشنبه, 29 اکتبر, 2012

باز امشب مشت خود وا می کنم

عشق را در قلب خود جا می کنم

قصه این آدم پر غصه را

نقل هر جمع و به صحرا می کنم

من در این دعوا و غوغای شما

گفتگو را با تمنا می کنم

می ندانید در قمار زندگی

یکه تازی تا کجاها می کنم

هرچه باشی،خلق سخره می کند

پس چرا بیهوده دعوا می کنم؟

این جهان جای دروغ و حیله است

لیک من خوش با شما تا می کنم

گر شما پاکید و گر آلوده اید

ای عزیزان من دعاتان می کنم

 

من می مانم…..

دوشنبه, 24 سپتامبر, 2012

ساحلی غمگین و تنها،لیک پرغوغا منم

نزد مردم بس عزیزم،لیک زخمی شد تنم

در پی این آمد و شدهای امواج کفی

مانده آلوده ز بی اخلاقی یاران،منم

من پذیرای دو صد موج و هواخواه همه

لیک آخر آنچه می ماند به جا،آلوده می سازد تنم

آخر ای جانان من،چون در برم لذت برید

این چنین زخمی چرا خواهید روا بر پیکرم

من خروشم با امید شادی و حظ شما

با حباب آرزوها در میان بسترم

آرزوی نیک فرجامی این خلق به جامانده ز خود

می دهد امید ماندن،تا چه آید بر سرم

نمی خواهم در این دنیا بمانم

دوشنبه, 9 آوریل, 2012

بس غریبم ای خدا

مانده ام از خود جدا

مانده ام از تو جدا

ما به هنگام ازل

پیکری واحد بدیم

کردی ام از خود جدا

پس فرستادی به دامان بلا

سرزمینی بی تو و بی انتها

آن زمان کین تکه را

از تنت کردی جدا

هرگز از این تکه ات

هیچ نپرسیدی چرا

حاضری گردی روان

در میان فتنه ها؟

دردها و غصه ها؟

هیچ حاضر می شوی

از تو گیرم امتحان؟

درسهایت خوانده ای؟

مایلی راهی شوی

در مکانی بس غریب؟

بین دیوان و ددان؟

من دگر آلوده ام

لایقت نیستم دگر باره

پس از رجعت شوم

پاره ای از آن وجود

ای توانای جهان

پاک گردان جان من

زین همه آلودگی

کوله بار پر زیان

از گناه و گند جان

وارهانم، وارهان

آشنایی با بزرگان ایران

شنبه, 18 فوریه, 2012

واقعیت تلخی است

اما متاسفانه نمی توان کنارش گذاشت

ما دچار انحطاط فرهنگی و اخلاقی گشته ایم

ایرانی زمانی دروغ گفتن را بسیار زشت می دانست اما اکنون به راحتی دروغ می گوید.

زمانی قول مرد با یک تار موی سبیلش تضمینی محکم می یافت اما اکنون چک های امضا شده اش هم نقد نمی شود.

موقعی بود که یک خلاف مالی کوچک کافی بود تا بقیه عمر کسی در رسوایی و بدنامی بگذرد اما اکنون عدم خلاف و پاکی مایه رسوایی و بدنامی است!

غذاهای ما از قورمه سبزی و فسنجان و…..به پیتزا و کنتاکی و……تبدیل شده اند.

کار تولیدی و مولد ثروت اجتماعی حماقت است و دلالی و سفته بازی و بورس بازی نهایت عقل و درایت!

براستی ما را چه شده است؟

ما خود را و فرهنگ غنی و ثروت اصلی خود را در گذر زمان آلوده و منحط کرده ایم.

من در این میانه می خواهم سعی و تلاش خود را(هرقدر اندک)در این راه بکنم.

سعی من بر این خواهد بود از این پس در مطالبی با همین عنوان با بزرگان فرهنگ ایرانی و علت اشتهارشان و حتی المقدور با کوچکترین اثر ممکن از ایشان آشنا شویم.

امید آنکه اثری در ایجاد اراده در ساکنان معبد نوعدوستی مبنی بر ارتقائ فرهنگی خود و دیگران داشته باشد.

کوچه مردها(44)

یکشنبه, 15 ژانویه, 2012

یکی دیگر از آفات و بلاهای محله قماربازها بودند.

از بچگی ما در معرض یادگیری قمار بودیم.از بازی هایی مثل لیس و پس لیس گرفته تا بازی بر سر اسکناس های کاغذی جلد آدامس خروس نشان.هریک کیفی کاغذی درست کرده بودیم و درون آن را پر از این جلدهای آدامس می کردیم و دارای ثروت مجازی می شدیم که مایه فخر و مباهات ما به یکدیگر بود.

هرچه بزرگتر می شدیم این اعمال واقعی تر می شد و بر سر پول واقعی مسابقات و قمارها انجام می شد.از مسابقه والیبال تیغی گرفته تا مسابقات پیش بینی رنگ فرفره و تشخیص مهره زیر لیوان (که قبلا برایتان توضیح داده ام) و در مراحل پیشرفته تر قاب بازی و بازی با ورق.

در قاب بازی ،یکی از استخوان های پای گوسفند را که اصطلاحا قاب می نامیدند،در دست می گرفتند و در حالی که چند نفر دور هم نشسته بودند به نوبت به هوا می انداختند و بستگی به طرز نشستن قاب معلوم می شد که اندازنده آن برده یا باخته.من با جزییات این قمار آشنا نبوده و نیستم ،تنها به خاطر دارم که هربار قاب باز موقعی که قاب را به بالا می انداخت،محکم با دست به روی پای خود می زد و از خدا طلب شانس می کرد!می گفتند که مردان بسیاری در این بازی بیچاره شده اند و هست ونیست خود را باخته اند و حتی می گفتند بعضی ها همسر خود را در این قمار باخته اند!نماینده ممد سیاه هم همیشه بالاسر این گروه قمارباز حاضر بود تا بازنده راهی برای فرار از تعهد خود نداشته باشد و در ضمن “شیتیل”ها را هم جمع کند.

بازی دیگر،قمار با ورق بود که معمولا در خانه های خاصی که برای این کار و شیره کشیدن،تدارک دیده شده بود انجام می شد.آنطور که جوانتر ها و بزرگ تر ها می گفتند در این بازی هم چند نفر دور هم می نشستند و هر یک پولی در وسط می گذاشتند و اصطلاحا”بیست و یک”بازی می کردند و کسی که بیشترین امتیاز را می آورد(که نباید از عدد بیست و یک هم بیشتر باشد)برنده بود و همه پول های گذاشته شده در وسط جمع،پس از کسر “شیتیل”ممد سیاه مال او بود.

بعضی اوقات هم بزرگترها و جوانترها با تفنگ بادی روی زدن به خال های تعیین شده شرط بندی های سنگینی انجام می دادند که همه مردم را دور خود جمع می کرد و تا مدت ها داستان این قمارها نقل محافلشان بود.

تخم مرغ بازی و فوتبال دستی و ده ها نحوه دیگر قمار کردن بر سر پول هم وجود داشت که تنوع زیادی داشتند و هرکس را به شکلی به خود جلب می کردند.خدا لطف بسیار زیادی به من و تعداد کم دیگری داشت که آلوده به این آفات روحی نشدیم.