برچسب ها بـ ‘آفرینش’

آخرالزمان 10

یکشنبه, 28 اکتبر, 2018

در دورانی که زروبابل از جانب کورش مأمور بازگرداندن قوم یهود به اورشلیم و تعمیر شهر شده بود، زکریا او را همان فرمانروای موعود از نسل داوود می‌دانست (۴: ۶‌ ـ۷)، و اشعیاء دوم کورش را «مسیح» یا فرمانروایی می‌شمرد که از جانب خدا تعیین شده است تا قوم را از اسارت نجات دهد و مقدمات حکومت الهی را فراهم سازد (اشعیا ۴۴: ۲۸ و ۴۵: ۱). در کتاب ملاکی که ظاهراً در سده ۵ ق‌م نوشته شده، موضوع «آخر الزمان» به معنای فرجام‌شناسی آن شکل روشن‌تری به خود گرفته است. پیش از اینکه «روز عظیم و مهیب خداوند» فرا رسد، ایلیا (الیاس) نبی، که به آسمان صعود کرده و در آنجا زنده است، ظهور خواهد کرد، خداوند در معبد خود فرود خواهد آمد، داوری بزرگ برپا خواهد شد و همه کافران و گنهکاران به پاداش اعمال خود خواهند رسید (ملاکی، ۳: ۱ـ ۶ و ۵:۴). در کتاب زکریای دوم، که ۶ باب آخر کتاب زکریاست، از آمدن منجی موعود یا پادشاه عادلی که سوار بر دراز گوشی، پیروزمندانه، به اورشلیم وارد خواهد شد و سلطنت او از دریا تا دریا و تا اقصای زمین خواهد بود مژده داده شده است (۹:۹ـ۱۰)، و هنگامی که «روز خداوند» بیاید تغییرات بزرگ کیهانی روی خواهد داد: خورشید و ستارگان تاریک خواهند شد، شب روشن خواهد گشت، «آبهای زنده اورشلیم جاری خواهد شد، که نصف آنها به سوی دریای شرقی و نصف دیگر آنها به سوی دریای غربی خواهد رفت… و یهوه بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود« (۸:۱۴). در کتاب اشعیاء دوم، «روز خداوند» هنگامی است که سیر تاریخ جهان به نقطه غایت و کمال خود می‌رسد و «خلقی جدید» آغاز می‌شود که همگانی است و خاص بنی‌اسرائیل نیست (۱۷:۴۱ـ۲۰ و ۵:۴۲ ـ۷ و ۱:۴۳ و ۸:۴۵). حرکت و جریان تاریخ طبق طرحی پیش می‌رود که خداوند از آغاز آفرینش آن را معین و مقرر کرده و تا پایان زمان سیر و حرکت آن ادامه دارد (۲۲:۴۱، ۲۳ و ۸:۴۲ ـ۹ و ۸:۴۶ ـ۱۳). کسی که به اتمام این طرح و رساندن آن به نقطه پایان مأمور است «عبد یهوه » نام دارد، و اوست که باید با تحمل رنجها و بلاهای مداوم و گوناگون گناهان بنی‌آدم را بر جان خود بخرد و عالم هستی را از ظلم و گناه و فساد پاک سازد و دوران جدید را آغاز کند (۱۳:۵۲ و ۱۲:۵۳). در کتاب اشعیاء سوم از داوری نهایی خداوند و آتش خاموشی ناپذیری که همه گناهکاران را فرو خواهد سوخت و از خلق آسمانهای جدید و زمین جدید (۲:۶۶ـ۲ـ۲۴) و از شکوه و جلال اورشلیم جدید و سُرور و شادی همه مردم جهان در آنجا، سخن رفته است (۶۰:۱۲ ـ۶۲ و ۱۷:۶۵ـ ۲۵). در بخش میانی کتاب اشعیا (۱:۲۴ و ۱۳:۲۷) که به «مکاشفات اشعیا‌» معروف است (ابواب ۵۶ تا ۲۴:۶۶) و به دوره‌‌های متأخر (سده ۳ یا ۲ ق‌م) تعلق دارد، از انهدام جهان در آخرالزمان، رستخیز مردگان و پاداش اعمال خبر داده شده است.

دوزخ در ادیان الهی 8

شنبه, 23 دسامبر, 2017

شاید دین عشق را بخوبی بتوان با این حدیث قدسی بیان نمود که:
ای انسان!
از هیچ قدرت یا سلطنتی ترس نداشته باش،تا وقتی که می بینی قدرت و سلطه من برقرار است و قدرت و سلطه من تمام شدنی نیست.
ای انسان!
از کم شدن رزق و روزی ات نترس،تا وقتی که نعمت ها و ذخیره های من مملو است و تمام نخواهد شد.
ای انسان!
تو را برای عبادتم خلق کردم،پس شیطنت مکن.
ضمانت رزقت را کرده ام،پس خودت را خسته مکن.
از تو می خواهم که جسمت را به کار بیندازی و از ته قلبت توکل کنی.از تو تلاش کردن و از قلبت توکل کردن.
و به عزت و جلالم قسم:
اگر راضی شدی به رزقی که برایت کنار گذاشته ام و ضمانتش را کرده ام،قلبت و جسمت را آرامش خواهم داد و آنوقت تو را سپاسگزار و مخلص خود می بینم.
و اگر تو راضی نشدی به آن رزقی که من برایت کنار گذاشته ام به عزت و جلالم قسم که به زرق و برق دنیا تو را چنان وابسته می کنم تا مثل حیوانات وحشی در بیابان،به دنبال طعام بدوی و در آخر هم به چیزی نخواهی رسید،جز آن مقدار رزقی که من برایت در نظر گرفته ام.
ای انسان!
من آسمان ها و زمین را خلق کردم و در آفرینش آنها خسته نشدم،تو فکر می کنی مهیا کردن قرص نانی برای تو مرا خسته خواهد کرد؟
ای انسان!
من تو را دوست دارم،پس این حق من است که همه شما من را دوست داشته باشید.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ33

سه شنبه, 9 آگوست, 2016

سعی عرفان بر این بوده که هرچه بیشتر از جرم تن بکاهد و بر ساحت روح بیفزاید.دل مشغولی انسان اندیشه ور همواره ثقل جسم بوده،که هم از آن پای بندی و فنا زاییده می شده،هم شرمساری.حافظ نیز در همین خط کار می کند،ولی او یک عارف خیال پرست مرتاض نیست.برای دست یافتن به معنی از پایگاه ماده حرکت می کند.چگونه بشود جسم را خوار گرفت و حال آنکه قالب،درج و امانت دارزیبایی است؟
جزئ جزئ لرزه ها و حرکات جسم را که پیام آور روح است به وصف می آورد.وقتی می گوید”شاهد”مهم نیست که مرد است یا زن،تجسم زیبایی است.پیوند زیبایی با عشق و حکمت آفرینش در عرفان ایران،اصلی است شناخته شده.این پیوند به آن علت متصور گردیده که بتواند ربایش انسان به سوی”بضاعت تن”که عنصر دون و فناپذیری است،توجیه کنند.
حافظ نیز مانند هر بشری پای بند نیازهای جسمانی خود بوده است،منتها کوشش دارد که از طریق کلام،دنیای روحانی ای بیافریند که پادزهری برای درخواست های حقیرانه جسم باشد.
اگر عرفان او با گزینش و شرط همراه است،برای آن است که بتواند رابطه خود را با عالم واقع نگه دارد.دنیا را البته”دنی” و “عجوز” و “رباط دور” می خواند ولی این نه به علت آین است که از آن بیزار است،بلکه بر عکس نشانه دلبستگی اوست به آن.آن را تحقیر می کند برای آنکه آن را دارای سامانی بر وفق سلیقه خود نمی بیند.دنیا در چشم او چون لعبت زیبای هرجایی سلیطه ای است که دلاراییش می رباید،ولی خلق ناهنجارش عذاب می دهد.

عارفانه

یکشنبه, 1 مارس, 2015

خدایا ! تو در آن بالا ، بر قله ی بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟ ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید ، چگونه به پایان خواهی برد؟ ای که همه هستی از تو است، تو خود برای که هستی؟ چگونه هستی و نمی پرستی؟ چگونه می توانم باور کنم که تو نمی دانی که پرستش در قلب کوچک من ، پرستنده ی خاکی و محتاج تو ، از همه ی آفرینش تو بزرگتر است، خوب تر است، عزیز تر است؟ چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟ نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟
دکتر شریعتی

از دکتر شریعتی

سه شنبه, 7 ژانویه, 2014

خدایا ! تو در آن بالا ، بر قله ی بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟ ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید ، چگونه به پایان خواهی برد؟ ای که همه هستی از تو است، تو خود برای که هستی؟ چگونه هستی و نمی پرستی؟ چگونه می توانم باور کنم که تو نمی دانی که پرستش در قلب کوچک من ، پرستنده ی خاکی و محتاج تو ، از همه ی آفرینش تو بزرگتر است، خوب تر است، عزیز تر است؟ چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟ نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟

علی یعنی…….

سه شنبه, 21 می, 2013

علی یعنی شکوه آفرینش

فروغی نو ز روح آفرینش

علی یعنی تمام عشقبازی

علی یعنی جهانی تکنوازی

علی یعنی بلندای امامت

علی یعنی وجودی با شهامت

علی فخر جهان آفرینش

معّمای نهان آفرینش

علی یعنی تمام مرد بودن

میان جمع ، امّا فرد بودن

سکوتی آهنین ، معنای او بود

خرابه ، گوشه اش ، دنیای او بود

به یک چشمش فقیر و بی نیازی است

به هر حرفش ، هزاران رمز و راز است

علی یعنی فقیری غرق ثروت

لباسی ژنده ، وحشتناک هیبت

علی یعنی جواب هر سؤالی

توانایی به هر امر محالی

علی یعنی عذاب پینه دست

علی یعنی ز جام عاشقی مست

علی یعنی شکم را ، سنگ بستن

کمر بر کشتن نیرنگ بستن

علی یعنی زره ، بی پشت کردن

برای روی ظلمت ، مشت کردن

علی یعنی عدالت تا عدالت

حفاظت از ره حق ، تا شهادت

علی یعنی سلوکی با دل چاه

گذر از لبّه تیغ گذرگاه

علی یعنی سکوت حرف دامن

عقیل و دست جهل و سوز آهن

علی یعنی مرام پاکبازی

تمام زجر و از این زجر ، راضی

علی یعنی عطش بر جنگ کردن

تمام عرصه بر خود تنگ کردن

علی یعنی به شب همراز بودن

به هر بیقوله ای دمساز بودن

تمام عشق ، در دستان او بود

گلیم کهنه ای سامان او بود

علی یعنی خدا را فرد دیدن

کنار خود دو صد نامرد دیدن

علی یعنی دلیل خلقت روز

یگانه مشعل خورشید افروز

علی بر کفشهایش وصله می دوخت

تمام شب زجهل خلق می سوخت

علی یعنی ز عالم سیر بودن

یگانه همدم شمشیر بودن

علی یعنی ندای لافتایی

سواری مست ، از عشق خدایی

علی یعنی تماماً اوج بودن

به هر نهر روانی موج بودن

علی معنای مروارید پنهان

اسیر گوهر یکتای ایمان

علی یعنی زمان را خاک کردن

زمین و آسمان را چاک کردن

کسی که نو گلش را سر بریدند

به روی صوتش سیلی کشیدند

علی پیراهن را چاک می کرد

که تنها مونسش را خاک می کرد

علی ایوب را در صبر پوساند

برای درد خود ، غمنامه می خواند

علی غمنامه را با چاه می گفت

تمام درد او را آه می گفت

علی چالاک ، همچون باد می شد

به وقت جنگ ، چون فولاد می شد

علی مولود کعبه در غدیر است

چو صیدی دست صیّادش اسیر است

علی یعنی سکوتی عاشقانه

نگاهای عمیق و عارفانه

سکوتش کوله بار غصه ها بود

نگاهش شعله خشم خدا بود

علی اُسطوره معراج می شد

دلش از عشق حق ، آماج می شد

علی یعنی جهان را خواب کردن

به اقیانوس غم ، گرداب کردن

علی یعنی نیایش در سحرگاه

برای خالق از خلق آگاه

علی اعلی ترین نام زمین است

کلید حوض کوثر ، در همین است

 

چند جمله از نیچه

چهار شنبه, 5 ژانویه, 2011

آن که پرنده نیست،نباید بر پرتگاه ها آشیان سازد.

**********

بلند پروازی من آن است که درده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید.

**********

انسان باید بهتر و شریرتر شود:من چنین می آموزانم!شریرانه ترین چیز برای بهترین چیز در ابرانسان،نیاز است.

**********

ابر انسان است که می آفریند.

**********

خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی،هر سرنوشتی را می پذیرد و هر کسی را نیز.