برچسب ها بـ ‘آغوش’

خسته ام از خود

دوشنبه, 26 فوریه, 2018

خسته ام از خود
از این بی انتها رنج پیاپی
که خود بر دوش روحم می نهم دائم
به خویش رحمی ندارم از سر نادانی و
غافل ز حال خویشتن باشد دل گمگشته من
به آغوش گنه برده پناه و سخت می تازد.
کجاست آن که بروبد از دلم زنگار آلوده
مگر قولم نداد،دستم بگیرد در سیاهی ها؟
مگر قولم نداد از خود رهایم می کند،وانگه
ز خویشتن باز گرداند،
برد بار دگرخرم به نزد خود؟
خدایا من نمی خواهم دگر باشم در این دنیا
خدایا خسته ام از خود
خدایا خسته ام از خود
رهایم کن

چرا رفتی؟

دوشنبه, 21 سپتامبر, 2015

چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم،
به سر، سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟
نگفتم با لبان بسته ی خویش
به تو راز درون خسته ی خویش؟
خروش از چشم من نشنید گوشت؟
نیاورد از خروشم در خروشت؟
اگر جانت ز جانم آگهی داشت
چرا بی تابیم را سهل انگاشت؟
کنار خانه ی ما کوهسارست
ز دیدار رقیبان برکنارست
چو شمع مهر خاموشی گزیند،
شب اندر وی به آرامی نشیند
ز ماه و پرتو سیمینه ی او
حریری اوفتد بر سینه ی او
نسیمش مستی انگیزست و خوشبوست،
پر از عطر شقایق های خودروست
بیا با هم شبی آنجا سرآریم،
دمار از جان دوری ها برآریم
خیالت گرچه عمری یار من بود،
امیدت گرچه در پندار من بود،
بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده
دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن
بیا! دنیا دو روزی بیشتر نیست؛
پی ِ فرداش فردای دگر نیست
بیا… اما نه، خوبان خود پرستند
به بندِ مهر، کمتر پای بستند
اگر یک دم شرابی می چشانند،
خمارآلوده عمری می نشانند
درین شهر آزمودم من بسی را
ندیدم باوفا زانان کسی را
تو هم هر چند مهر بی غروبی،
به بی مهری گواهت این که خوبی
گذشتم من ز سودای وصالت،
مرا تنها رها کن با خیالت

عارفانه ها 52

یکشنبه, 4 ژانویه, 2015

حرف هایی هست که کلماتش همچون سپند بر آتش ، در مجمر روح بی قرارند و آدمی را سراسیمه و بیتاب همچون روح سرگردان از شهر و دیار برون می کشانند و در جستجوی مخاطب همچون مولانا در قونیه بر لب استخر آبی و یا همچون «مهر» در آغوش گرم محرابی و یا همچون سلمان پاک ، در خلوت سوزان و تشنه صحرایی و یا همچون همام در سایه روشن مرموز و پر سخن نخلستانی و یا همچون علی در هیچ جا و هیچ کس!
دکتر شریعتی

سرزمین عجایب 10

چهار شنبه, 21 می, 2014

این آخرین بخش سفرنامه است و قصد دارم تحلیلی از چرایی راحتی زندگی این مردم داشته باشم.اگر بخواهم در یک کلمه حکمت این وضع را بنویسم ،تنها می توانم بنویسم:

نوع دوستی

این جماعت با یکدیگر و حتی با حیوانات و تجهیزات و ماشین آلات انقدر مهربانند که همه چیز لطیف می شود.آمیزش انسان و حیوان و ماشین به نحوی مسالمت آمیز!

از آزادی و امنیت حیوانات نوشتم.

از مهربانی و صبر رانندگان و رعایت حق تقدم دیگری در هر شرایطی برایتان نوشتم،حتی زمانی که حق با دیگری نیست رعایت یکدیگر را می کنند.

از حمایت و پوشش گروه های هنری در خیابان ها از یکدیگر نوشتم.چنان گرم یکدیگر را در آغوش می گرفتند و به هم کمک می کردند که انگار رقیب نبودند و در عین حال رقابت گرمی هم داشتند.

ترامواها وقتی به کنار گروه های هنری در حال اجرا در پیاده رو می رسیدند،با زنگ خود بصورت ریتمی با گروه موسیقی همکاری می کردند!

در مترو و قطارهای شهری همه کمک و خدمتگزار یکدیگر بودند.

و خلاصه هرکسی سعی می کرد دیگران را خوشحال نماید،هر طور که می تواند.

و همه اینها به نطر من به دلایل زیر است:

– دفاع آحاد مردم از حقوق شخصی خود و ذره ای کوتاه نیامدن از حقوق خود

– حاکمیت بی گذشت و جدی قانون در جامعه نسبت به همه و حتی در مورد مسئولین سخت گیر تر از بقیه

– و بالاخره حاکمیت شایسته سالاری در جامعه بر اساس لیاقت افراد و نه رابطه با مقامات حکومت

دوست داشتن سخت است

یکشنبه, 16 فوریه, 2014

بعضی ها خیال می کنند دوست داشتن
ساده است ….
خیال می کنند باید همه چیز خوب باشد
تا بتوانند کسی را عاشقانه دوست داشته باشند
اما … من می گویم …
دوست داشتن از زمانی شروع می شود
که بی حوصله می شود
که بهانه می گیرد
که یادش می رود بگوید
دلتنگ است
یادش می رود
با شیطنت بگوید
دوستت دارم …
که خنده هایتان بغض شود
بغض هایتان آغوش بخواهد
و ببیند آغوشش کمرنگ است
اگر در روزهای ابری و طوفانی
دوستش داشتی!
شاهکار کرده ای

جملاتی از حسین پناهی

سه شنبه, 13 آگوست, 2013

اجازه … ! اشک سه حرف ندارد … ، اشک خیلی حرف دارد

 


می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود . عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود

 



این روزها به جای” شرافت” از انسان ها فقط” شر” و ” آفت” می بینی

 



دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم

 



راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام…! “حــــال مـــن خـــــــوب اســت” … خــــــوبِ خــــوب

 



می‌دونی”بهشت” کجاست ؟ یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری

حواسمان باشد که….

شنبه, 2 مارس, 2013


یک در آغوش کشیدن بیصدا میتواند برای قلبی محزون
هزاران کلمه معنی داشته باشد . . .
.
.
.
هم اکنون که در حال نفس کشیدن هستید
شخص دیگری نفس های آخرش را میکشد
پس دست از گله و شکایت بردارید و با داشته هایتان زندگی کنید . . .
.
.
.
چیز های خوب به سراغ کسانی میروند که صبر میکنند
اما چیز های بهتر به سراغ کسانی میروند که برایش تلاش میکنند . . .
.
.
.
زبان هیچ استخوانی ندارد
اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند . . .
مراقب حرف هایتان باشید
.
.
.
همیشه نگاهتان به اون بالا باشه
تا دلتان از این پایین ها نگیره

خدا را برایتان آرزو دارم

شنبه, 15 سپتامبر, 2012

خــــدا تنها روزنه امیدی است كه هیچگاه بسته نمیشود،

تنها كسی است كه با دهان بسته هم میتوان صدایش كرد،

با پای شكسته هم میتوان سراغش رفت،

تنها خریداریست كه اجناس شكسته را بهتر برمیدارد،

تنهاكسی است كه وقتی همه رفتند میماند،

وقتی همه پشت كردند آغوش میگشاید،

وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود و

تنها سلطانی است كه دلش با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه كردن.

 

خـــــــــــدا را برایتان آرزو دارم