برچسب ها بـ ‘آش رشته’

خوش به حال من! 1

شنبه, 29 دسامبر, 2012

دیشب جای همه خالی ،آش رشته داشتیم.

آنقدر خوشمزه بود که هنگام خوردن بی اختیار دلم برای غیر ایرانی ها سوخت!

برای آنها که آش رشته و قرمه سبزی و کله پاچه ندارند.

برای آنها که اصفهان و شیراز و گز و سوهان و….ندارند.

برای آنها که حافظ و سعدی و فردوسی و مولاناو ……ندارند.

برای آنها که عطار نیشابوری و بایزید بسطامی و شیخ ابوالحسن خرقانی را ندارند.

ایرانی بودن چقدر خوب است؟!

کجا می توان بهتر از اینجا پیدا کرد؟

خدایا از تو متشکرم.

غروب دل انگیز

شنبه, 31 دسامبر, 2011

روز هفدهم آبان از صبح بسیار زود بارش برف در تهران شروع شد.بعد از چند روز باران بی نظیر ،بارش این برف طلیعه سالی پر آب را برای مردم می داد و بعید است که کسی از این موضوع ناراحت بوده باشد.

برای رفتن به محل کار با اتوبوس های تندرو مشکلی نداشتم اما همان چند دقیقه پیاده روی از ایستگاه اتوبوس تا ساختمان محل کارم کافی بود تا مانند یک آدم برفی وارد ساختمان شوم؟!

سرما خیلی زود آمده بود و این بار بر خلاف شهرداری که تدارک خوبی دیده بود،این من بودم که غافلگیر شدم.در تمام طول روز برف بارید وشدت آن به حدی بود که مجبور شدم کلاس دانشگاه را تعطیل کنم و عصر هنگام بازگشت به جای اینکه یکسر به خانه بروم،خود را به تجریش رساندم تا هم در روزی برفی کمی میان مردم قدم زده باشم و هم دستکش و کلاهی برای خود تهیه کنم و در این سفر کوتاه به نکات زیبایی دست یافتم:

– مردم همه خوشحال بودند.با وجود بارش مداوم برف و سختی در تردد و ترافیک سنگین در لاین سواری ها ،چهره ها همه خندان بودند.

– کاسب های بازار سنتی تجریش در کنار فریاد برای تبلیغ و فروش اجناس خود،هر از چند گاهی با سرخوشی فریاد می زدند:عجب برفی،عجب برفی،ماشالله!؟

– سه کلاه و یک جفت دستکش خریدم به قیمت بیست هزار تومان و در این اندیشه که هنوز هم در کمتر جایی در دنیا می توان این اجناس را به قیمت حدود پانزده دلار خرید،به سمت ترمینال اتوبوس برگشتم و در راه از این همه زیبایی بازار تجریش باز هم لذت بردم،بگونه ای که انگار اولین بار است که آنجا را می بینم!

-در اتوبوس روی اولین صندلی ردیف جلو نشستم تا مناظر بکر این روز را از دست ندهم و ترافیک سنگین تجریش تا پارک وی هم برای من فرصت خوبی فراهم کرده بود،بطوریکه نمی دانستم دیدن مردم در مغازه حلیم و آش رشته “سید مهدی” که با غذای داغ و خوشمزه زمستانی در حال لذت بردن بودند یا پدیده ریزش یکباره برف پودری شکل روی درختان بر سر عابرین و خودرو های در حال عبور؟ نمی دانید که با ریختن انبوهی از برف پودری شکل به سر چند نفر،چه کیفی خود آنها می کردند و چه خنده ای تماشاگران این صحنه.همه بی اختیار شاد بودند و من نیز بی اراده روی صندلی اتوبوس به زبان آوردم که:انگار خدا هنوز ما را دوست داره!؟

و راننده با صدای گرمی جواب داد:امروز خیلی ها همچین چیزی گفته اند.