برچسب ها بـ ‘آرمان’

نقد و تحلیل جباریت 24

یکشنبه, 29 دسامبر, 2019

قول ها و اطمينان خاطرهاي اين چنيني كه فرد عوام فريب مي دهد، امتياز بزرگي براي او به شمار مي رود. آيا مي توان اين وضع را دليلي بر حماقت خلق بدانيم؟ هرگز ! چنين قضاوتي بي پايه است، چرا كه پيشتازي فرد عوام فريب بدان دليل است كه او چيزي را به مردم وعده مي دهد كه تك تك آحاد مردم در تنهايي خود (مي توان گفت در تدوام
دوران كودكي ) با شور و اشتياق به دنبال آن هستند، برخورداري از منافع دوران كودكي، يعني عدم مسؤوليت ! برخلاف آن روان شناساني كه به روش گوستاو لوبن تودة مردم را تحليل مي كنند، نظر من اين است كه تأثيرپذيري
مردم نسبت به يكديگر صرفاً به دليل تجمع آن ها نيست، زيرا مردمي كه به وسيلة عوامل عوام فريب گرد هم مي آيند، از ديدگاه اجتماعي وحدتي ندارند.
آن ها جمع بزرگي از افراد خودخواه هستند كه فرد عوام فريب شارلاتاني نيز روي همين ويژگي خودخواهي آنها انگشت گذارده و هيجاناتشان را تحريك مي كند. بي رحمي و قساو ت و بي باكي كه در افراد وابسته به اين گروه ها ديده می شود، ويژگي خاص افراد بزدلي است كه به قدرت رسيد ه اند،اين ويژگي كلاً نشانة همان سرمستي خاص به قدرت رسيدن افراد حقيراست.
از آنچه گفته شد، به راحتي مي توان دريافت كه هر چه خودآگاهي وبينش سياسي ملت بيشتر و عميق تر باشد، امكان اين كه به يك ديكتاتورخودكامه روي آورده و آزادي خود را دو دستي به او واگذار كنند، كمترخواهد بود . شايد به همين خاطر است كه رژيم هاي نوين فردسالار جديد درميان ملت هايي ظهور كرد ه اند كه با تأخير زياد به كاروان بيداري و
خودآگاهي و وفاق ملي پيوسته اند. انديشه و آرمان برتري طلبانه وفرمانروايي بر جهان در واقع افكار جبراني وجانشين عقدة حقارت ملي است. زماني كه در ميان يهوديان آرمان رهايي مطرح شد، آنان نيز چنين وضعي داشتند و امروزه هم بعضي از ملت هاي جديد چنين حال و هوايي دارند. ملت هايي كه واقعاً توانسته اند بر جهان مسلط شوند، به ندرت چنين افكاري در سر داشته اند. براي آن ها درك واقعيت كافي بود و ديگر نيازي به رؤياپردازي نداشتند.
اگر هوشياري و خودآگاهي اجتماعي به شكل ويژگي عمومي يك ملت و نه در حد يك فرد درآيد، آن گاه جامعه به يك ابزار دفاعي قدرتمند عليه شياديِ عناصر و عوامل عوام فريب و بر ضد فردسالاري استبدادي مسلح خواهد بود . براي ايجاد تغيير و تحول هر چه بيشتر فرد به كار و كوشش وتلاش بپردازد به همان ميزان نيازش به معجزه كمتر مي شود و از طرف ديگر، هر چه فرد كمتر نيازمند معجزه باشد، كمتر هم به انتظار آن مي نشيند.

نقد و تحلیل جباریت 17

یکشنبه, 10 نوامبر, 2019

ارادة قدرت طلب انعكاس احساسي است كه هراس پرخاش گرانه متأثراز آن درصدد جبران كاستي هاي گذشته است كسي كه در جست وجوي شأن و منزلت است، به داشتن چيزي تظاهر مي كند كه مشتاق است دروجودش از آن برخوردار باشد. او در راه ظاهرسازي و زدن صورتك حقيقت تلاش مي كند. اما فردي كه سوداي قدرت دارد خواهان آن است كه همه متواضعانه تأييد كنند كه او”همان” است که خودش اراده کرده.
چنین فردي به دنبال آن است كه با هر وسيله ممكن “ظاهر” خود را به عین حقيقت جلوه دهد، همانند يك مجنون وروا ن پريش ، فرد روان پريش اين حالت را در حرف زدن هاي بسيار و تكرارهاي بي معناي خود نشان مي دهد،فرد روان پريش به جاي خود د نياي اطراف را بيمار مي پندارد و تلاش دارد در نقشي ظاهر شود كه آن را دوست دارد . اما فرد قدرت طلب به دنبال آن است تا دنياي اطرافش را پريشان كند و در اين هدف به كارگيري هر نوع اعمال زوري را موجه مي داند. افراد روان پريش و ديوانه را به بيمارستان هاي رواني منتقل مي كنند، اما آناني كه به جنون قدرت مبتلا هستند، اگر بخت آن ها را ياري كند و نحوة تفكرشان با نياز تحولات اجتماعي زمانه همخواني داشته باشد، آيندة بسيار درخشاني در پيش خواهند داشت . سرنوشت اين افراد زماني رقم مي خورد كه علاوه بر داشتن اين باور كه آن ها ويژگي هاي خاصي داشته و بار رسالت مهمي را بر دوش مي كشند، پيام آور يك نظرية ريشه دار اجتماعي نيز شوند كه در آن شرايط خاص اجتماعي قابليت پاسخ دهي به برخي از مسائل را داشته باشد . در چنين شرايطي پس از مدت کوتاهي فرد قدرت طلب را در رأس يك تشكيلات يا جنبش مي بينيم. او به سرعت رشد مي كند . او از آرمان انقلاب سخن خواهد گفت و خود را پيام رسان و مبلّغ آن آرمان معرفي خواهد كرد . او در حالي كه خود را تجسم عینی آن “آرمان” می داند،فریاد خواهد زد:”برای استقرار آرمان های مقدس انقلات به پیش!” که البته مقصود آن است که با “تلاش خود مرا بر اسب قدرت بنشانید” و چون اين گونه شد، يك بار ديگر تاريخ فرصتي خواهد يافت تا به خيل بي شمار انسان ها در خصوص “نظام استبداد و خودکامگی”درس عبرتي ديگر بدهد . تمامي پيچيدگي هاي غيرقابل محاسبه در طرح و نقشه هاي خودكامان در نهايت از آن جا نشأت مي گيرد كه به محض آن كه مسألة بينش و نوع تصميمات آن ها مطرح مي شود، درتعارض ظاهر و باطن واقعيت وجوديشان دست و پا زده و نمي توانند خود را از اين دوگانگي برهانند. “رمانتیسیسم” نهفته در انواع مختلف “خودکامگی ها”نيز از همين واقعيت سرچشمه مي گيرد.

قدرت مخرب 34

یکشنبه, 5 آگوست, 2018

این هم ذکرخدمات چند بنده صالح خدا که حتی گاندی نیز که معتقد به خدای واحد نبود،چون عاشق بود، همه لحظات زندگیش را در راه خدمت به همنوعان خود صرف کرد.احساس دین او به فقط همنوعان هندویش نبود بلکه مسلمانان هند را نیزهمچون هندوها عزیز می داشت و طبقه نجس ها را او همطراز سایر هموطنانش دانست و شان انسانی آنها را به ایشان باز گرداند.
به نظر من بطور کلی همه صالحین تاریخ بشریت به اصول مشترک زیر معتقد بوده و به آنها عمل نموده اند:
1 – در ذهن خود همه ابنای بشر را یکسان و مساوی دانسته و عمر خود را وقف به کل بشریت نموده اند.
2 – هرگزدر ازای خدمات خود،توقع دستمزد ازسایرانسانها نداشته اند وخود را جدا ازایشان نمی دانند.
3 – اگرچه با هرگونه خشونت و بیرحمی مخالف بوده اند،اما هرجا که لازم بوده برای دفاع از آرمانها و مردم بیگناه جهان دست به مبارزه و جنگ نیز زده اند.به نظر ایشان برای دفاع از مظلومین در مقابل ظالمان باید تا بیشترین حد ممکن آماده بود.
و اما سوالی که اکنون پیش می آید،این است که تا کی جنگ بین ظالمین و مظلومین ادامه دارد و چرا حتی بین پیروان ادیان یک خدای واحد اینگونه اختلاف و جنگ وجود دارد؟
پاسخ این است که از همه مکاتب و ادیان انسان ساز و تعالی بخش ،روحش را با تزویر و ریا و …. می گیرند پس آنگاه آن مکاتب و ادیان را به ابزاری برای اهداف دنیایی و ضدبشری خود می نمایند. می دانید نام روح مشترک همه این ادیان و مکاتب چیست؟
عشق

از سر خستگی 1

شنبه, 24 فوریه, 2018

خیلی خیلی خسته ام…………
توجه کرده اید که هرچه ریا و فریبکاری در جامعه ریشه می دواند،مردم سعی می کنند زیباتر حرف می زنند و می نویسند؟!
نوشته ها در فضاهای مجازی لبریز از جملات بسیار زیبا و دل نشینند اما در فضای واقعی ……….
دیگر کسی ساده حرف نمی زند و نمی نویسد،چون روحشان و اخلاقشان و خصوصیاتشان دیگر ساده نیست! همه پیچیده و مرموز شده اند،حتی بچه های معصوم و بیگناهمان.
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ٬ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
سیاست را دروغ و ریا و تفاوت در باطن و ظاهر معنی کرده ایم و همه چیز زندگی خود را به این سیاست آلوده ایم،هنرمان را،ورزشمان را،اقتصادمان را،کارمان را،روابط خانوادگیمان را و مهمتر از همه دوستی هایمان را.
آخر چرا؟ قرارمان این نبود. با قرارهای دیگری بهترین جوانانمان شهید شدند.با آرمان های دیگری دست به دست هم دادیم و نامردمان را فراری دادیم.ما به دنبال مهربانی با یکدیگر بودیم،مگر نه؟
خیلی خیلی ناامیدم…………
پس این رنسانس فرهنگی ما کی به پایان خواهد رسید خدایا؟
چرا هروز بیش از روز پیش از علی و فاطمه و حسین و عباس دورتر می شویم و در عین حال بر دور مزارشان پرجمعیت تر؟!!!

مقالات 106

یکشنبه, 20 آگوست, 2017

دکتر محمود سریع القلم 5

آیا برای ما موضوعیت دارد که کشور‌های عربی خلیج‌فارس طی 11 سال گذشته، 728 میلیارد دلار اسلحه خریده یا سفارش داده‌اند؟ آیا می‌دانیم که جمعیت منطقه خاورمیانه در 35 سال آینده به 660 میلیون نفر خواهد رسید؟ چالش بزرگ فکری ما، رهیافتی جدید نسبت به کشورهای عربی منطقه است. اما هدف اصلیِ این رهیافت جدید، باید ایران، قدرت اقتصادی ایران، اهمیت  احترام ایران، اصلاح محیط زیست ایران و آینده و کیفیت زندگی مردم ایران باشد. افزایش درآمد، تنوع درآمد و تداوم کسب درآمد مبنا هستند تا آنکه امنیت و فرهنگ حفظ شوند. استراتژی ناگفته بسیاری از همسایگان، فقیر نگه داشتن ایران است.

نیاز داریم تا از سیاست خارجی تدافعی به سیاست خارجی اقتصادی منتقل شویم. مدیریت کارآمد کشور بدون ارتباطات گسترده با قدرت‌های میانی امکان‌پذیر نیست زیرا برای به‌روز کردن کشور نیاز به دانش و روش‌های جدید داریم. خود را از صفحه اول روزنامه‌های جهان خارج کنیم. مانند کره‌ای‌ها، ژاپنی‌ها و چینی‌ها آرام کار کنیم. خود را به طور قربانی نشان دادن، نوعی نمایشِ ضعف است. شعاع دوایر مدیریتی در کشور را قدری بزرگ‌تر بگیریم. حکمرانی و سیاست‌ورزی با ارقام است. آیا آرمانی بالاتر از خوب زندگی کردن اقتصادی و فرهنگی مردم ایران وجود دارد؟

حسینی هستیم یا یزیدی؟

یکشنبه, 25 اکتبر, 2015

عاشورایی دیگر گذشت،با همه فراز و نشیب هایش.عزاداری هایتان مقبول درگاه خدا انشالله.اما تا بحال فکر کرده اید که هریک از ما ،در هر شغل و مقام و موقعیت و وضعیتی که هستیم به آرمان های امام حسین(ع) هم در عمل وفاداریم یا فقط به سینه زدن و نوحه خواندن بسنده می کنیم؟

هریک از ما در موقعیت های مختلف زندگی مثل رفتار با خانواده،رانندگی،رفتار با مراجعه کنندگانمان در محل خدمت،عکس العمل هایمان در زمان بروز اتفاقات ناگوار و …..حسینی عمل می کنیم یا یزیدی؟!

شاخص ها خیلی ساده اند.آیا مخاطب و مراجعه کننده به ما در هنگام جدا شدن از ما رضایت دارد و دعایمان می کند یا در دل نفرینمان می کند و از شر ما به خدا پناه می برد؟

بهترین قاضی هرکس هم وجدان خودش است.دوست من به دادگاه وجدانت برو و از خود پاسخ بگیر که :حسینی هستی یا یزیدی؟

آتش بدون دود 19

یکشنبه, 7 دسامبر, 2014

ارزش درد،هزاران بار بیش از ارزش همدردی است
درد حالتی است مردمی،اما همدردی،خصلتی است اشرافی و بزرگ منشانه
درد را هرگز همسنگ همدردی ندان!
***********************************
ما هرگز به خاطر عاشقان نجنگیدیم،به خاطر عشق جنگیدیم
ما هرگز به خاطر خوبان روزگار نجنگیدیم،به خاطر نفس خوبی جنگیدیم
ما به خاطر آرمان خواهان نجنگیدیم،به خاطر ذات آرمان جنگیدیم
*************************************
عزیز من
نترس
با صدای بلند گریه کن
شاید همسایه ات با صدای گریه تو،از خواب بیدار شود

بارانی باید

سه شنبه, 21 ژوئن, 2011

حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن

 که ما هر یک یگانه ایم

 موجودی بی نظیر و بی تشابه

  و آرمانهای خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن

 تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت چگونه معنا می شود

  از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر

 بر آنها چنگ درانداز،

 آنچنان که در زندگی خویش که بی حضور آنان،

 زندگی مفهوم خود را از دست می دهد

  با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده

 زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود

  هر روز، همان روز را زندگی کن

و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای

 و هر گز امید از کف مده آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری

  همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد که قدمهای تو باز می ایستد

 و هراسی به خود را مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد

 تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است

   برخیز و بی هراس خطر کن

 در هر فرصتی بیاویز

 و هم بدینسان است که به مفهوم «شجاعت» دست خواهی یافت

  آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت

 عشق را از زندگی خویش رانده ای

 عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود

 و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری آسان تر از کف رود

  پروازش ده تا که پایدار بماند

 رؤیاهایت را فرومگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست

 و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد

  از روزهایت شتابان گذر مکن

 که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی

  زندگی مسابقه نیست زندگی یک سفر است

 و تو آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاریست

 

از کتاب: بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید