برچسب ها بـ ‘آحاد’

کرونا و بشریت 2

شنبه, 2 می, 2020

صرف نظر از آنچه که این پدیده شعارش را می دهد،اصول واقعی و پشت پرده این مکتب “نظم نوین جهانی” به نظر من به شرح زیر است:
– تنها اصل زندگی مبتنی بر لذت و رفاه آحاد بشریت تا حد ممکن است و انسانی که از این یک بار حضورش در دنیا به اندازه ممکن از تنعم و خوشی های زندگی بهره مند نشود،زیان کرده است.
– وظیفه حکومت ها و دولتها بصورت کلی این است که بر اساس منافع ملت های خود و به منظور بهره مند سازی افراد کشور خود برای آسایش دنیوی و بهره مندی از نهایت رفاه و خوشی های زندگی ،عمل نماید.
– در این بین تقسیم وظایف بین کشورها در جهان،آنها را به شکل زیر دسته بندی کرده اند:
الف – کشورهای تولید کننده:
این کشورها را تحت عناوینی مانند جی 20 یا شانگهای و …… دور هم جمع کرده اند تا در هماهنگی کامل بازار مصرفی را تحت کنترل خود داشته باشند و در عین حال تمام تلاش خود را برای عدم ورود کشوری جدید به این جمع مبذول کنند.آنها به خود لقب کشورهای توسعه یافته را داده اند.
ب – کشورهای در حال توسعه:
کشورهای توسعه یافته ،دیگر کشورهایی را که هماهنگ با این نظم نوین جهانی هستند، برای تجارت و
توزیع اجناسشان و حداکثر مونتاژ محصولاتشان به بازی می گیرند تا پاداش همراهی با سیستم جدید را دریافت کنند. کشورهایی مانند امارات متحده عربی، اندونزی و….. در این زمره هستند.
ضمنا کشورهای دارای ذخائر بالای نفت یا نیروهای کار ارزان قیمت و….. هم هدف های بسیار خوبی برای دریافت نفت خام ارزان قیمت و پرداخت اجناس و تولیدات گران قیمت به جای پول نفت هستند.
از دیگر مصادیق این کشورها حکومت های دیکتاتوری هستند که در ازای حمایت کشورهای جهان اول،حاضرند ثروت های ملی خود را در اختیار آنها قرار دهند.
ج – کشورهای عقب مانده و متخاصم:
هر کشوری که این نظام نوین سرمایه داری را نپذیرد، عقب مانده تلقی می گردد و کشورهای به اصطلاح توسعه یافته سعی می کنند به هر شکل ممکن یا حکومت های اینگونه کشور ها را سر عقل بیاورند و یا نابودشان کنند.
این آخرین مدل رفتاری قدرتمندان در جهان امروزی است!

نقد و تحلیل جباریت 24

یکشنبه, 29 دسامبر, 2019

قول ها و اطمينان خاطرهاي اين چنيني كه فرد عوام فريب مي دهد، امتياز بزرگي براي او به شمار مي رود. آيا مي توان اين وضع را دليلي بر حماقت خلق بدانيم؟ هرگز ! چنين قضاوتي بي پايه است، چرا كه پيشتازي فرد عوام فريب بدان دليل است كه او چيزي را به مردم وعده مي دهد كه تك تك آحاد مردم در تنهايي خود (مي توان گفت در تدوام
دوران كودكي ) با شور و اشتياق به دنبال آن هستند، برخورداري از منافع دوران كودكي، يعني عدم مسؤوليت ! برخلاف آن روان شناساني كه به روش گوستاو لوبن تودة مردم را تحليل مي كنند، نظر من اين است كه تأثيرپذيري
مردم نسبت به يكديگر صرفاً به دليل تجمع آن ها نيست، زيرا مردمي كه به وسيلة عوامل عوام فريب گرد هم مي آيند، از ديدگاه اجتماعي وحدتي ندارند.
آن ها جمع بزرگي از افراد خودخواه هستند كه فرد عوام فريب شارلاتاني نيز روي همين ويژگي خودخواهي آنها انگشت گذارده و هيجاناتشان را تحريك مي كند. بي رحمي و قساو ت و بي باكي كه در افراد وابسته به اين گروه ها ديده می شود، ويژگي خاص افراد بزدلي است كه به قدرت رسيد ه اند،اين ويژگي كلاً نشانة همان سرمستي خاص به قدرت رسيدن افراد حقيراست.
از آنچه گفته شد، به راحتي مي توان دريافت كه هر چه خودآگاهي وبينش سياسي ملت بيشتر و عميق تر باشد، امكان اين كه به يك ديكتاتورخودكامه روي آورده و آزادي خود را دو دستي به او واگذار كنند، كمترخواهد بود . شايد به همين خاطر است كه رژيم هاي نوين فردسالار جديد درميان ملت هايي ظهور كرد ه اند كه با تأخير زياد به كاروان بيداري و
خودآگاهي و وفاق ملي پيوسته اند. انديشه و آرمان برتري طلبانه وفرمانروايي بر جهان در واقع افكار جبراني وجانشين عقدة حقارت ملي است. زماني كه در ميان يهوديان آرمان رهايي مطرح شد، آنان نيز چنين وضعي داشتند و امروزه هم بعضي از ملت هاي جديد چنين حال و هوايي دارند. ملت هايي كه واقعاً توانسته اند بر جهان مسلط شوند، به ندرت چنين افكاري در سر داشته اند. براي آن ها درك واقعيت كافي بود و ديگر نيازي به رؤياپردازي نداشتند.
اگر هوشياري و خودآگاهي اجتماعي به شكل ويژگي عمومي يك ملت و نه در حد يك فرد درآيد، آن گاه جامعه به يك ابزار دفاعي قدرتمند عليه شياديِ عناصر و عوامل عوام فريب و بر ضد فردسالاري استبدادي مسلح خواهد بود . براي ايجاد تغيير و تحول هر چه بيشتر فرد به كار و كوشش وتلاش بپردازد به همان ميزان نيازش به معجزه كمتر مي شود و از طرف ديگر، هر چه فرد كمتر نيازمند معجزه باشد، كمتر هم به انتظار آن مي نشيند.

مقالات 57

یکشنبه, 24 جولای, 2016

دانته در کتاب کمدی الهی خود می گوید: اکثریت فضای جهنم را افراد بی تفاوت پر کرده اند،
در روزگاری که سرعت ارائه پی درپی دستاوردهای متنوع علمی ،آدمی را گیج می نماید،
در زمانه ای که آتش جنگ های قومی و عقیدتی و قدرت طلبانه ،دنیا را با چالشی عظیم مواجه نموده است،
در حالی که منابع طبیعی و نعمت های خدادای این کره خاکی با حماقت های بشری رو به زوال و نابودی است،
و در نتیجه فرزندان تو و فرزندان همنوعان تو با تهدیدهای جدی روبرو هستند،
نمی توان در این جهان بی تفاوت زیست.
انسان چاره ای ندارد که به خود بیاید و در مقابل فجایع وبحران هایی که خود برای خود ایجاد نموده،به تدبر و چاره اندیشی مبادرت ورزد.پیامبر اسلام می فرماید:
من از فقر مردم بیمی ندارم،نگرانی من از سوئ مدیریت آنان است
باید به خود بیاییم و زمام امور را به شایستگان متخصصی بسپاریم که غم آحاد انسان ها را در هرکجای این کره خاکی در سر دارند و دلشان برای تک تک آدمیان و بشریت می تپد.
می گویند جنگل آتش گرفته بود و گنجشک با جدیت منقار خود را از آب رودخانه پر می کرد و پرپر زنان خود را به بالای آتش می رساند و یکی دو قطره آب داخل منقارش را بر روی آتش می ریخت و به کنار رودخانه برمی گشت تا این کار خود را تکرار کند.بسیاری به او خندیدند که :این چه زحمت بیهوده ای است که می کشی؟
گنجشک در جواب گفت:این قدر از من برمی آید.از شما چه؟

ایران و ایرانی 65

چهار شنبه, 2 جولای, 2014

همین وضعیت را در دولت هایی هم که روی کار می آیند می بینیم.هریک قبلی ها را مسئول تمام گرفتاری های کشور می داند و خود را مسئول پایان دادن به نابسامانی هایی می داند که قبلی ها ایجاد کرده اند و در این راه همه کسانی که در سال های گذشته شب و روز خود را وقف خدمت کرده اند برکنار می کنیم و افرادی جدید را به کار می گمارند واین چرخه تا کی قرار است ادامه داشته باشد کسی نمی داند.
زنده بودن چنین روحیه ای در مردم یک کشور باعث می گردد تا همیشه امکان متهم ساختن دیگران به هر دلیلی برای افراد حسود و تنبل وجود داشته باشد و یک راست را با ده دروغ بیامیزند و محرمانه گزارش نمایند تا فردی موفق را تبدیل به آدمی ضعیف و زبون سازند و در نتیجه اجتماع که جمع جبری همین افراد است از اعضایی برخوردار می گردد که همه ضعیف و بدبین به یکدیگرند.طبیعی است که در چنین شرایطی هرکس سعی می نماید آنچه در دل و در سر دارد از دیگران پنهان ساخته تا گزندی بر او نرسد و این در تضاد کامل با نوآوری و خلاقیت است چرا که فرد خلاق و نوآور ده بار خطا می کند تا یک بار تیرش به هدف برسد .حال اگر قرار است با اولین خطا یا حتی بدون خطا با نسبت دادن خطایی به ما رسوای خاص و عام شویم که هرگز چنین نخواهیم کرد.
راه نجات حتما در این است که نه تنها خطای کسی را بزرگ نکنیم و سرزنشش ننماییم بلکه با پوشش دادن و دلگرم کردنش وی را به حرکتی دوباره واداریم.بدیهی است که منظور من خطاهای خلاف قانونی نمی باشد که در آن مورد هم بر حسب شدت و ضعف خطا و آگاهی از نیت خطا کننده باید تا حد مقدور با ملاطفت و همراه با روحیه سازندگی فرد برخورد نمود.
متاسفانه در میان ما بدگویی از یکدیگر نیز رواج دارد و هرچه مقام و عنوان کسی بالاتر باشد بدگویی و تهمت و افترا به او از شدت بیشتری برخوردار است و در این زمینه آنقدر نسبت به یکدیگر بی رحمیم که حتی از ساختن جوک و لطیفه برای پایین آوردن شان و جایگاه اجتماعی شخص مورد نظر نیز دریغ نمی کنیم و بدون ذره ای ترس از خدا و وجدان بدترین نسبت ها را به خادمین کشور فقط به این خاطر که ما نمی پسندیمشان روا می داریم و چقدر نیز به این خاطر از خود ممنونین و ایرانی را آدمی اهل ذوق و اهل طنز نیز می دانیم و بی خبریم که داریم شیپور را از سر گشادش می نوازیم.
متاسفانه همه کم و بیش به این درد مبتلاییم.کمی فشار به ذهن خود که بیاوریم به راحتی هر یک از ما چند جوک در مورد مسئولین رده بالای حال و گذشته کشور به خاطر می آوریم که هر یک را جناح رقیب برای دیگری ساخته است.
این بیرحمی بی دلیل و غیر منطقی باعث دوری آحاد تشکیل دهنده جامعه از یکدیگر می گردد و وحدت اجتماعی و ملی را با خطر مواجه می سازد تا بدانجا که در بحران های ملی و اجتماعی به شدت ضربه پذیر و ضعیف خواهیم شد که هرگز چنین مباد.

سرزمین عجایب 10

چهار شنبه, 21 می, 2014

این آخرین بخش سفرنامه است و قصد دارم تحلیلی از چرایی راحتی زندگی این مردم داشته باشم.اگر بخواهم در یک کلمه حکمت این وضع را بنویسم ،تنها می توانم بنویسم:

نوع دوستی

این جماعت با یکدیگر و حتی با حیوانات و تجهیزات و ماشین آلات انقدر مهربانند که همه چیز لطیف می شود.آمیزش انسان و حیوان و ماشین به نحوی مسالمت آمیز!

از آزادی و امنیت حیوانات نوشتم.

از مهربانی و صبر رانندگان و رعایت حق تقدم دیگری در هر شرایطی برایتان نوشتم،حتی زمانی که حق با دیگری نیست رعایت یکدیگر را می کنند.

از حمایت و پوشش گروه های هنری در خیابان ها از یکدیگر نوشتم.چنان گرم یکدیگر را در آغوش می گرفتند و به هم کمک می کردند که انگار رقیب نبودند و در عین حال رقابت گرمی هم داشتند.

ترامواها وقتی به کنار گروه های هنری در حال اجرا در پیاده رو می رسیدند،با زنگ خود بصورت ریتمی با گروه موسیقی همکاری می کردند!

در مترو و قطارهای شهری همه کمک و خدمتگزار یکدیگر بودند.

و خلاصه هرکسی سعی می کرد دیگران را خوشحال نماید،هر طور که می تواند.

و همه اینها به نطر من به دلایل زیر است:

– دفاع آحاد مردم از حقوق شخصی خود و ذره ای کوتاه نیامدن از حقوق خود

– حاکمیت بی گذشت و جدی قانون در جامعه نسبت به همه و حتی در مورد مسئولین سخت گیر تر از بقیه

– و بالاخره حاکمیت شایسته سالاری در جامعه بر اساس لیاقت افراد و نه رابطه با مقامات حکومت