برچسب ها بـ ‘آبندون’

کوچه مردها(63)

چهار شنبه, 9 می, 2012

از میان سرگرمی های من در زمان حضور در روستاهای بابل ،به دو مورد دیگر اشاره خواهم نمود:

یکی ماهیگیری بود.به دو شکل انجام می شد که اگرچه هردو فوق العاده مفرح و لذت بخش بودند اما من دومی را بسیار بیشتر دوست داشتم.

شکل اول به این صورت بود که در میان حوض های بسیار بزرگ آب که بصورت دستی و در زمینهای گود ایجاد می شد و به آن “آبندون” می گفتند یک یا چند دینامیت پرتاب می کردند که با انفجار دینامیت ها در آب،ماهی های موجود در این آبندون ها یا از روی ترس و یا هر علت دیگری بیحال می شدند و این زمان،فرصت مغتنمی بود تا مردان و جوانان محل به درون آبندون بپرند و تا آنجا که می توانند از این ماهی ها سمت هم تیمی خود که بیرون ایستاده بود پرتاب کنند و آنها هم پس از اینکه ماهی از جست و خیز و دست و پا زدن می افتاد ،آنها را در سبدی جمع می کردند و در پایان امر آنکه تیمی که ماهی بیشتری جمع کرده بود مورد تشویق اهالی محل هم واقع می شد.

اما روش دوم ماهیگیری در شب بود!

از ساعت نه و ده شب تعداد زیادی از افراد یک فامیل به سمت یکی از رودهای محل می رفتند و این افراد به سه دسته تقسیم می شدند.دسته اول که حدود پنج یا شش نفر بودند بصورت یک خط و در کنار هم در میان رودخانه راه می رفتند و با پا سنگ ها را تکان می دادند و این امر باعث می شد که ماهی های خوابیده در میان سنگ ها بیدار شده و شنا کنند.در دست هریک از این مردان دو چیز بود.در یک دستشان یک چراغ زنبوری روشن که در آب حرکت ماهی ها را بتوانند ببینند و در دست دیگرشان یک چنگک فلزی با دسته چوبی که با دیدن ماهی ،با چنگک آن را صید کرده و به بیرون رودخانه پرتاب می کردند.

دسته دوم کسانی بودند که باز هم بصورت عرضی و در کنار هم با یک فاصله بیست متری از دسته اول در آب حرکت کرده و وسیله همراه ایشان یک تور ماهیگیری بود که به یک حلقه چوبی با قطر حدود یم متر از یک طرف دوخته شده بود و سر دیگرش هم بسته بود.آنها این حلقه های تور را در کنار یکدیگر و در کف رودخانه قرار می دادند تا ماهی هایی که از چنگک ها فرار می کردند به دام این تورها بیفتند و به بیرون پرتاب شوند.

دسته سوم هم ما بچه ها بودیم که هر یک شاخه درخت نازکی که یک سرش گره داشت در دستمان بود و ماهی هایی را که بیرون پرتاب می شد برمی داشتیم و از محل آب شش هایشان به چوب آویزان می کردیم که پی از دو سه ساعت خیلی هم سنگین می شدند.به این روش ماهیگیری”سو” می گفتند،به معنای روشنایی و نور.

نیمه شب کار تمام می شد و این جمع خوشحال و خندان و سرحال به خانه برمی گشت و ماهی ها را تحویل زنهای خانه می دادیم و خود می خوابیدیم و چند ساعت بعد با بوی خوش ماهی سرخ شده بیدار می شدیم و همراه پلوی داغ و سیر ترشی این غذا را می خوردیم.

یاد این همه صفا و خرمی و فراوانی به خیر!