دل نوشته 20

14 سپتامبر , 2019

مدت هاست که فکر می کنم که در شرایط سخت زندگی مردم در زمان حاضر چه کارهایی را باید بیشتر رعایت کنیم؟
تا به مطلب زیر برخوردم:
خداوند در سوره آل عمران و در آیه134 میفرماید:
الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ
آنهایی که از مال خود در حال وسعت و تنگدستی انفاق می کنند و خشم خود را فرو می برند و از بدی مردم در می گذرند(چنین کسانی نیکو کارند)و خدادوستدار نیکوکاران است.
آیا نسخه ای بهتر از این در رفتارهای فردی خود سراغ می توان داشت؟
منتظر دیگران نباشیم.بیاییم از خود شروع کنیم و سعی کنیم در هر وضعیتی این دو مورد را تا حد ممکن رعایت کنیم:
– کنترل خود در خشم و عصبانیت.
– کمک به دیگران در حد وسع خود. این کمک حتما نباید مادی باشد.
هردو ویژگی ریشه در عشق به همنوعان دارند.

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

کلید توسعه ایران 3

11 سپتامبر , 2019

از دیدگاه بیناتمدنی، یک دیدگاه از جنگ بین آنها سخن می گوید که هانتینگتن آن را مطرح کرده است. بر این اساس، تمدن ها باهم در ستیزند،یعنی یکدیگر را حذف می کنند. دیدگاه دیگر ،گفت وگوی تمدن هاست که در آن،تمدن ها با یکدیگر رابطه افزاینده دارند،یعنی باهم مسالمت دارند و می توانند افزاینده هم باشند.
من می خواهم بگویم که فراتر از این دونگاه،یک ارتباط بیناتمدنی وجود دارد که می توانیم اسم آن را پیوند تمدنی بگذاریم، تمدن ها به هم پیوسته اند، اعم از اینکه به شکل جنگ باشد و یا به شکل گفتگو و در واقع هردوی اینها در تاریخ رخ داده است.
شما مشاهده می کنید که برخی تمدن ها در جنگ ها شکل گرفته اند،یعنی یک جنگ موجب می شود که یک کشور با کشوری دیگر برخورد کند و در همین میان با تمدن کشور مقابل آشنا شود و از تعضی دستاوردهای آن استفاده کند. بنابراین فراتر از اینکه ما بخواهیم بگوییم تمدن ها با یکدیگر می جنگند و یا باهم گفتگو می کنند،من می خواهم اشاره کنم که تمدن ها با یکدیگر پیوند دارند و البته این پیوند می تواند هم به شکل جنگ باشد و هم به صورت گفتگو. آن چه که در این میان مهم است ارتزاق است.
به خاطر پیکر غول آسایی که تمدن دارد، باید از تمدن های دیگر ارتزاق کند و اگر این را به صورت شایسته انجام دهد، می تواند پاهای خود را قوت ببخشد و روی پای خود بایستد.

نقد و تحلیل جباریت 9

8 سپتامبر , 2019

وجود نظام استبداد و خودكامگي كه شا مل فرد خودكامه و همة كساني كه از او چنين آدمي مي سازند، مي باشد خود نشانگر اين واقعيت است كه انسان در رفع موانع و حل بهينة تناقضات ناتوان است، چرا كه استبداد وخودكامگي اگر چه پديده اي كُهن و قديمي به حساب مي آيد، اما در جوامع مدرن و عصر نوين نيز همچنان مسألة روز است.
كاملاً روشن است كه هر چه بين وضعيت منفي و شرايط برابري وتعادل، فاصلة بيشتري باشد، آن وضعيت منفي يا ضعف موجود تأثير بيشتر وحضور قوي تري در ضمير انسان خواهد داشت . آن احساس خودكم بيني كه در رابطه با اين وضعيت به وجود مي آيد آن چنان شدت مي يابد كه خود باعث وخامت بيشتر شرايط اوليه و بدين وسيله فاصلة آن با عوامل جبران كننده بيشتر مي شود. در چنين شرايطي است كه احساس حقارت وخود كم بيني كه در ابتدا فقط نوعي بازتاب حالت نقص و جبران اوليه است،كم كم از منشأ خود فاصله گرفته و به گونه اي مستقل خود را نشان مي دهد.
اين نوع احساس حقارت ثانوي كه در”شرح حال” مشکل هر بیمار روان نژندي به چشم مي خورد، خود مشكل مضاعفي محسوب ميشود كه اگرچه جنبة ذهني دارد اما فاصلة موجود بين وضعيت اوليه و عوامل جبران كننده را عميق تر كرده و در مسير رفع موانع، مشكلي ديگر بر علّت اوليه مي افزايد. در اين فرآيند همين احساس حقار ت ثانويه باعث مي شود كه اعتماد به نفس و احساس امنيتي كه از به دست آوردن تعادل در شرايط عادي ايجاد مي شود، ديگر كفايت نكرده و ميزان و حدود جبرا ن طلبي تغييركند.

دل نوشته 19

7 سپتامبر , 2019

عجب موجود عجیبی است این انسان؟!
هنگام خوشی اصلا وجود خدا را فراموش می کنیم و مست دنیا می شویم.
و هنگام بلایا خدا خدا می کنیم و دنبالش می گردیم تا مشکل ما را هرچه زودتر و بدون نوبت رفع کند!
در حالیکه در تمام این اوقات خوشی و بلا او در درون وجود ما منزل دارد و نگران حال ماست،
چه حال غفلت ناشی از سرخوشی ابلهانه،
و چه خال ناخوش ناشی از گرفتاری.
در حالی که ما بدون شک نماینده خدا بر روی زمینیم و دارای توان بالقوه نامحدود.
خدایا چرا چنین موجود نادان و سهل انگار و غافلی را خلق کردی؟

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

کلید توسعه ایران 2

4 سپتامبر , 2019

آقای خسرو باقری ،استاد دانشگاه تهران در همایش” نقش تعلیم و تربیت در پی ریزی تمدن نوین اسلامی” چنین فرموده اند:
– امروزه برخی از ایجاد تمدن اسلامی در جامعه ما سخن می گویند.آیا این رویا تعبیری دارد؟
نمی دانیم،اما بی تردید اگر تعبیری داشته باشد،به برخی از عوامل وابسته خواهد بود. یکی از این عوامل “نسبت بیناتمدنی” است. هر تمدنی از تمدن های دیگر و حتی تمدن های رقیب ارتزاق می کند. در نخستین ظهور تمدن اسلامی در گذشته، چنین ارتزاقی از تمدن های ایران باستان و یونان باستان،به گونه ای شایسته صورت پذیرفت. نحوه این ارتزاق از اهمیت برخوردار است.
اکنون باید ببینیم که ما در برابر تمدن کنونی غرب چگونه از آن ارتزاق می کنیم؟ نشانه هایی وجود دارد که حاکی از ارتزاق بد ما از تمدن و فرهنگ غرب است.
عامل دیگر،رشد فضیلت های اخلاقی در هسته مرکزی فرهنگ جامعه است. در این مورد نیز زنگ هایی به صدا درآمده و هشدارهای جدی در خصوص انحطاط اخلاقی به ما می دهد.
آموزش و پرورش عامل دیگری است که سهمی را در تعبیر رویای تمدنی ایفا می کند. این البته در گرو آن است که رابطه تعاملی میان آموزش و پرورش و فرهنگ جامعه قوت گیرد و جایگزین رابطه تابعی میان آموزش و پرورش با فرهنگ گردد.

تصویر نوشته 132

3 سپتامبر , 2019

مناجات

2 سپتامبر , 2019

منم مجنون و سرگردان، به همراه سری انباشته از اوهام
به گرد خود همی گردم،بسی خسته تن و نالان از این ایام
در این وادی پر رنج و فسون و این خراباتی که یکباره مرا آورد
به سختی ها و ذلتها رهایم کرد، غریب و بی کس و تنها و بی فرجام
چه تنها و غریبم من،چه رسوا و پر از اندوه و ناکامی و نادانی
در این دنیای پوشالی و توخالی، میان مردمی بیرحم و خون آشام
همه بدرنگ و بد کردار، به دنبال متاعی تلخ و بیمقدار
همه مشغول با اصنام،همه مسخ و روان در راه پر ابهام
دمی ممکن نشد شادی، مگر با غفلت و مزدوری وخواری
چو گشتم خسته از دنیا،به عقبایم نمود آنگه مرا اعزام
که تازه وقت سنجش بهر اعمال و سخنهایت در آن دنیاست
اگر راضی شود قاضی ، شوی در جنت و سامان ما اطعام
وگرنه،وای بر هربی نوا فردی که ناراضی است از اوقاضی
به دوزخ می سپارندش، سرایی ناخوشایند و پر از آلام
نه پرسیدی که می آیی در این دنیا،نه بردی با اجازه کس
خدا را راست گو با من،چه مقصود است از این اقدام؟

نقد و تحلیل جباریت 8

1 سپتامبر , 2019

بي جهت نيست كه از سقراط گرفته تا دوران معاصر، مفسراني بيشتر تأثيرگذار بوده اند كه با شور و شوق به رفع موانع و مشكلات همت گماشته، شيفته و عاشق تعليم و تغيير بوده اند. چه موانعي وجود دارد كه بايد از آن ها گذشت؟ پاسخ هاي مختلفي به اين پرسش داده شده است . شايد تمامي اين پاسخ ها در ا صل اختلاف زيادي با هم نداشته و اختلافشان بيشتر ناشي از نحوة بيان و تحت تأثير شرايط زماني و مكاني بوده باشد . اين گونه به نظر مي رسد كه هر عصري بخش جديدي از پيكرة حقيقت را كه خود نيز دستاورد تجارب نوين اجتماعي بوده به آن افزوده و در كنار يافته هاي قبلي در گستره اي جديد و با تبييني تازه تر ارائه كرده است.
گروهي ديگر از مشكلات از آن جا ناشي مي شوند كه انسان تلاش دارد تا حد امكان محيط اطراف را با خود سازگار كند و اين كار سخت و پرمشقّت در حالي مي خواهد انجام گيرد كه فرد در حين آن كه به دنبال دست يابي به خويشتن خويش است يك “من” دیگر را در مقابل خود حاضر مي بيند. بنابراين جريان سازگاري با جهان اطراف طي فرآيندي انجام مي گيرد كه در حين آن انسا ن عضوي از جهان پيرامون مي شود . در اين فرآيند، يكي از مشكلات اين است كه حتي اگر فرد در زمان مناسب و دلخواهي نيز به دنيا آمده باشد، باز هم در مقياس كلّي دير به دنيا آمده است، چرا كه تمام كساني كه او بايد خود را با آن ها تطبيق دهد، جلوتر از او به دنيا آمده اند و قبل از آن ها نيز، در پهنة هستي، افراد ديگري بوده اند كه نه تنها مواهب و آثار دلپسندي از خود به جاي نگذاشته بلكه عوارض نامطلوبي را برايش به ارث گذاشته اند كه قبل از آن كه او بخواهد يا حتي بتواند تصميم به قبول يا رد اين ميراث بگيرد بي محابا او را دربرمي گيرند.
مشكل ديگر در ايجاد رابطه با ديگران ريشه دارد . در اين روابط زماني فرد مي تواند به عنوان يك گوينده پذيرش شود كه بتواند خود را به عنوان يك شنوندة قابل قبول نشان داده باشد . علاوه بر آن، امروزه انسان ناگزير است فشارها و خسارات ناشي از فقط اقتصادي – اجتماعي را به عنوان بخش جدايي ناپذير وجودش بپذيرد، اين در حالي است كه نقش او د ر اين شرايط و اوضاع در ساية تأثيرگذاري ميليون ها نفر ديگر است . جنگ زندگي او را تهديد مي كند، حال آن كه براي جلوگيري از آن كاري به تنهايي از او برنمي آيد . در حالي كه مجبور است دايماً خطر مرگ را به لطايف الحيل از خود دور كند، مسؤوليت سنگين برنامه ريزي زندگي – چه مسؤوليت مسخره اي – را بر عهده دارد،چنان كه انگار اين وظيفه و مسؤوليت را پاياني نيست . اگر براي دست يابي به انسجام و يكپارچگي و به منظور رفع تناقضات موجود گامي برداشته مي شود، تناقضات جديدتري از راه مي رسند و تمام سازگاري ها و يكپارچگي ها به تناقضات تازه اي منتهي مي شوند . اين روال ادامه دارد وهمچون سايه پا به پاي آدمي حركت مي كنند و امكان رهايي از آن وجود ندارد.
آيا انسان آن توش و توان لازم را دارد كه از اين همه موانع به سلامت بگذرد؟ پاسخ ما مثبت است .
اما چطور و چگونه مي تواند به اين مهم نائل آيد؟