عاشقش بودم،عاشقم نبود!

عاشقش بودم عاشقم نبود

وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود

این داستان زندگی ماست

همیشه همین بوده

یکی بود یکی نبود

در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن

با هم ساختن

برای بودن یکی،

باید دیگری نباشد

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود،

که یکی بود، دیگری هم بود

همه با هم بودند

و ما اسیر این قصه کهن

برای بودن یکی

یکی را نیست می کنیم

از دارایی، از آبرو، از هستی

انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست

هیچ کس نمیداند ، جز ما

هیچ کس نمی فهمد جز ما

و آن کس که نمی داند و نمی فهمد

ارزشی ندارد، حتی برای زیستن

و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم

برچسب: , , , , , ,

4 نظرات لـ “عاشقش بودم،عاشقم نبود!”

  1. ساقه گفت:

    با سلام خدمت همه همراهان این معبد

    استاد به نکته جالبی اشاره کردید.

    این خصلت انسانهای ضعیفی است که توان ارتقاء خود را ندارند به همین جهت به تحقیر و توهین و بی آبرو کردن دیگران ، حتی نیست کردن دیگران می پردازند تا خود را ارتقا دهند .
    غافل از این که آنها با این اعمال ابتدا شخصیت خود را پست و حقیر می کنند .
    اینان کسانی هستند که هنر عشق ورزیدن را نمی دانند و لذت آن را درک نکرده اند .
    آیا بهتر نیست بجای این عمل و تلاشهایی که برای این اعمال انجام میدهند مسیر خود را تغییر دهند و این تلاشها را در جهت ارتقا خود و همنوعان خود انجام دهند .
    چنین شخصی، هم از زندگی خود لذت میبرد و هم از زیستن و شادی دیگران .
    به امید آن که هنر عشق ورزیدن را بیاموزیم .

  2. ترنم گفت:

    عشق و محبت زیربنای آموزش احترام و مسئولیت پذیریست.

    اگر بیاموزیم که یکدیگر را دوست داشته باشیم و در مقابل هم احساس مسئولیت

    کنیم دیگر بودن یکی مستلزم نبودن دیگری نخواهد بود.

  3. نسیم گفت:

    سلام:
    آره درسته که قصه ها اینطوری شروع می شه ولی کاشکی اینطوری بود ، زیر گنبد کبود همه بودنند بزرگترا ، کوچکترا و بدی نبود ، جفا نبود زشتی نبود ، ای کاش می دونستیم تمام لذت زندگی داشتن پول نیست که اگه دنیایی پول باشه و دلخوشی نباشه انگار هیچی نداری و لذتی که در باهم بودنه در تنهایی نیست .ای کاش!

  4. سمانه گفت:

    بدترین پرعذاب ترین تحقیر کننده ترین اتفاق دنیا اینه که عاشق کسی باشی که عاشقت نیست.
    پر عذابه که کسیو بخوای از وجودت کسر کنی که با تمام وجودت جمع زده باشی.
    همیشه اونی که عاشق تره بیشترین تحقیرو تحمل میکنه.همیشه تو دنیا همین بوده. یکی عاشق . دیگری بیخیال عشق اون یکی. در نهایت عشق به تنهایی خواهی رسید.
    در نهایت عشق خاکی به عشق اسمونی میرسی.و اینه که مهمه.

نظر خود را ثبت کنيد