نقد و تحلیل جباریت 39

در ابتدای کار مردم زیردست و حقیرشده خود را با این نوع نظام سازگار کرده و به نوعی کنار می آیند. با یک نگاه
نسبتاً دقیق، چنان آهنگ پرعظمتی از ترس و بزدلی عمومی را می توان مشاهده کرد که به هیچ عنوان در مخیله هیچ مستبد مستکبری نمی گنجد.
در این موقع قانون دسته سازی و جناج بندی که از ابتدای کار در اطراف شخص حاکم جریان داشت، گسترش یافته و علیه کلّ ملت به کار گرفته می شود. ارتباطات دوستانه و رفاقت های صمیمی تماماً به دیده شک و ظن نگریسته می شود و وفاداری های سابق به خیانت کشانده می شوند، چرا که توقّعات پردامنه نظام خودکامگی پایداری در روابط انسانی را برنمی تابد.
پیش از این به مسأله ترس و هراس پرداختیم، اکنون توجه کنید که عامل هراس چه پدید ه هایی را می تواند بیافریند:
نظام خودکامگی چنین حرف می زند: ” اگر تو به دوستت (که ما او را فردی مفسد می شناسیم) وفادار بمانی، نشان داده ای که تو خود نیز همانند اویی، بنابراین تو نیز مانند او سزاوار مرگی ! ولی اگر تو مجرم نیستی پس باید نشان دهی که با او (که چهره محرمانه اش شناخته شده است ) فاصله داشته و ارتباط خود را با او قطع کرده و حاضری تا اطلاعاتی بر ضد او دراختیار ما بگذاری و علیه او شهادت بدهی، چنانچه این کار را نکنی، آنچه برسر دوستت آمده بر سر تو نیز خواهد آمد و بعد از آن نیز بر سر دیگر دوستانت همان خواهد آمد که بر سر تو آمده است.”
کاملاً روشن است که در چنین شرایطی حفظ و پای بندی به پیمان دوستی تا چه اندازه پرمخاطره و دشوار است و چگونه ادامه زندگی و ترک رابطه دوستانه ای با ریسک مرگ، ترس و ذلّت خاصی را بر روند حیات فردی و اجتماعی حاکم می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *