نقد و تحلیل جباریت 38

حاكم خودكامه چنين نتيجه مي گيرد كه به هيچ كس اطمينان نكند، مگر آن كه بخواهد عليه شخص ثالثي با كسي متحد شود . بدين ترتيب او ديگر توان هيچ گونه همبستگي و اتحاد مثبتي را نداشته و تنها كاري كه مي تواند انجام دهد طرح ريزي يك رشته نقشه هاي اهريمنانه براي ديگران است . او انواع و اقسام جناح ها ودسته هاي مختلف را پيرامون خود ايجاد مي كند. هر يك از اين جناح ها تنها خود را پيرو او مي دانند تا بدين وسيله شايد بتوانند با جلب حمايت او برجناح هاي ديگر پيشي بگيرند.
افراد اين گروه ها نيز از زمرة شيادان بازي خورده اند كه هر گروه ازآنان در پي بهره گيري و سوءاستفاده از گروه هاي ديگر است . اما جايگاه شخص خودكامه يا به قولي رهبر اين جماعات تا زماني در ميان آن ها محترم و مصون است كه همة آن ها به او، به عنوان يك محور مركزي ومرجع داوري نيازمند باشند و تا وقتي كه بتوانند همه چيز را به او نسبت دهند و گناه پيامدهاي نامطلوب و احتمالي تمامي امور را بر عهدة او بگذارند. با اين وجود حاكم خودكامه در همين زمان نيز مجبور است گاه گاهي دست به قدرت نمايي زده و با ضربه اي ناگهاني با تشري پرنهيب، به آنان حالي كند كه هيچ يك مصون نبوده و بايستي همگي در ترس وهراس از او به سر برند.
از اين روست كه حاكم خودكامه همواره فهرستي از افرادي كه بايد تعقيب و تبعيد شوند در دست دارد . در اين ليست نام هر كسي را مي توان ديد. تمام بشريت در اين ليست ملعون وجود دارند . چرا كه تا زماني كه هنوز كسي در زندگي فعال است هر چقدر هم كه وفادار باشد، باز هم احتمال عهدشكني او مي رود تا زماني كه هنوز يك نفر باقي مانده كه با او بيعت نكرده اين احساس در او وجود دارد كه گويي صاحب هيچ قدرتي نيست.
بدين خاطر است كه در نظام استبداد و خودكامگي در خصوص مسألة اهانت به مقام والاي حضرت حاكم (پيشوا، پدر خلق هاي جهان و …) چنان مجازات شديدي وضع مي شود كه حتي در يك حكومت سلطنتي هم به چشم نمي خورد. در اين نوع حاكميت، نفس عدم ابراز احساسات نسبت به شخص حاكم، توهين محسوب مي شود. حتي سخن ناخوشايندي كه قبل از به قدرت رسيدن شخص حاكم كسي بر زبان آورده باشد، جرم محسوب مي شود. در اين حالت است كه حاكم خودكامه رفته رفته گرفتار نوعي وسواس فكري براي سلطة تام و فراگير مي گردد.

برچسب: , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد