نقد و تحلیل جباریت32

پس از مدتي خودكامة عوام فريب معبود ميليون ها نفر مي شود و اندك اندك با آن كسي كه زماني وارد نهضتي شده و يا خود آن را بنياد گذارده فاصله مي گيرد. او تجسم عيني آرزوهاي ميليون ها انسان چشم به راه مي شود و بسياري از خواسته هاي قبليش را كه قبلاً با شور و اشتياق (ولي در كمال ناكامي ) به دنبالشان بوده است را برآورده مي بيند . او حالا او شديدا(خواه ناخواه) متأثر از هيبتي است كه پيروانش از او ساخته اند . ًتلاش مي كند تا همانند تنديسي آرماني شود كه از او ارائه كرده اند و كار رابه جايي مي رساند كه حتي در زندگي خصوصيش (كه در حد محدودي از آن بر خوردار است ) به گونه اي رفتار مي كند كه انگار در برابر خيل عظيم مردم ايستاده است . انگار نقشي كه ايفا مي كرده با شخصيت واقعي او درهم آميخته شده و صورتكي كه بر چهره زده از او جدانشدني است . فرآيندي جالب و عجيب به وجود مي آيد كه مانند آن را فقط در موارد روان پريشي وگسيختگي هاي رواني مي توان ديد . قدرت طلب خودكامه تدريجاً به تصوير بزك كرده و اصلاح شده اي كه براي تبليغات از او ساخته اند، هر چه بيشترشبيه مي شود.
با انجام پذيرفتن اين جابه جايي نقش، او از ياران اوليه اش (آن هايي كه در اين بين از او اسطوره اي ساخته اند) مي خواهد تا افسانه هاي دلربايي را كه خود ساخته اند باور كنند . حالا ديگر هيچ كدام از آن ها اجازه ندارند در ايمان نسبت به او كمترين شكّي كنند و يا حتي كمتر از خود وي به آن معتقد باشند. او از هر كس ديگري به خودش نزديك تر است و اين نكته را مي دانيم كه اين نزديكي معمولاً مانع هر نوع ايمان راسخي مي شود. معمولاً در اين مرحله نخستين انشعاب در ميان اطرافيان قدرت طلب خودكامه روي مي دهد و تعدادي از همراهان بسيار نزديكش به شورش دست مي زنند.

برچسب: , , , , , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد