در عشق زنده باید

در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید
دانی که کیست زنده آن کو ز عشق زاید
گرمی شیر غران، تیزی تیغ بران
نری جمله نران، با عشق کند آید
در راه رهزنانند، وین همرهان زنانند
پای نگارکرده این راه را نشاید
طبل غزا برآمد وز عشق لشکر آمد
کو رستم سرآمد تا دست برگشاید
هرگز چنین سری را تیغ اجل نبرد
کاین سر ز سربلندی بر ساق عرش ساید
هرگز چنین دلی را غصه فرونگیرد
غم‌های عالم او را شادی دل فزاید
در عشق جوی ما را، در ما بجوی او را
گاهی منش ستایم، گاه او مرا ستاید
مولانا

برچسب: , , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد