نقد و تحلیل جباریت 8

بي جهت نيست كه از سقراط گرفته تا دوران معاصر، مفسراني بيشتر تأثيرگذار بوده اند كه با شور و شوق به رفع موانع و مشكلات همت گماشته، شيفته و عاشق تعليم و تغيير بوده اند. چه موانعي وجود دارد كه بايد از آن ها گذشت؟ پاسخ هاي مختلفي به اين پرسش داده شده است . شايد تمامي اين پاسخ ها در ا صل اختلاف زيادي با هم نداشته و اختلافشان بيشتر ناشي از نحوة بيان و تحت تأثير شرايط زماني و مكاني بوده باشد . اين گونه به نظر مي رسد كه هر عصري بخش جديدي از پيكرة حقيقت را كه خود نيز دستاورد تجارب نوين اجتماعي بوده به آن افزوده و در كنار يافته هاي قبلي در گستره اي جديد و با تبييني تازه تر ارائه كرده است.
گروهي ديگر از مشكلات از آن جا ناشي مي شوند كه انسان تلاش دارد تا حد امكان محيط اطراف را با خود سازگار كند و اين كار سخت و پرمشقّت در حالي مي خواهد انجام گيرد كه فرد در حين آن كه به دنبال دست يابي به خويشتن خويش است يك “من” دیگر را در مقابل خود حاضر مي بيند. بنابراين جريان سازگاري با جهان اطراف طي فرآيندي انجام مي گيرد كه در حين آن انسا ن عضوي از جهان پيرامون مي شود . در اين فرآيند، يكي از مشكلات اين است كه حتي اگر فرد در زمان مناسب و دلخواهي نيز به دنيا آمده باشد، باز هم در مقياس كلّي دير به دنيا آمده است، چرا كه تمام كساني كه او بايد خود را با آن ها تطبيق دهد، جلوتر از او به دنيا آمده اند و قبل از آن ها نيز، در پهنة هستي، افراد ديگري بوده اند كه نه تنها مواهب و آثار دلپسندي از خود به جاي نگذاشته بلكه عوارض نامطلوبي را برايش به ارث گذاشته اند كه قبل از آن كه او بخواهد يا حتي بتواند تصميم به قبول يا رد اين ميراث بگيرد بي محابا او را دربرمي گيرند.
مشكل ديگر در ايجاد رابطه با ديگران ريشه دارد . در اين روابط زماني فرد مي تواند به عنوان يك گوينده پذيرش شود كه بتواند خود را به عنوان يك شنوندة قابل قبول نشان داده باشد . علاوه بر آن، امروزه انسان ناگزير است فشارها و خسارات ناشي از فقط اقتصادي – اجتماعي را به عنوان بخش جدايي ناپذير وجودش بپذيرد، اين در حالي است كه نقش او د ر اين شرايط و اوضاع در ساية تأثيرگذاري ميليون ها نفر ديگر است . جنگ زندگي او را تهديد مي كند، حال آن كه براي جلوگيري از آن كاري به تنهايي از او برنمي آيد . در حالي كه مجبور است دايماً خطر مرگ را به لطايف الحيل از خود دور كند، مسؤوليت سنگين برنامه ريزي زندگي – چه مسؤوليت مسخره اي – را بر عهده دارد،چنان كه انگار اين وظيفه و مسؤوليت را پاياني نيست . اگر براي دست يابي به انسجام و يكپارچگي و به منظور رفع تناقضات موجود گامي برداشته مي شود، تناقضات جديدتري از راه مي رسند و تمام سازگاري ها و يكپارچگي ها به تناقضات تازه اي منتهي مي شوند . اين روال ادامه دارد وهمچون سايه پا به پاي آدمي حركت مي كنند و امكان رهايي از آن وجود ندارد.
آيا انسان آن توش و توان لازم را دارد كه از اين همه موانع به سلامت بگذرد؟ پاسخ ما مثبت است .
اما چطور و چگونه مي تواند به اين مهم نائل آيد؟

برچسب: , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد