نقد و تحلیل جباریت 4

آقاي ايكس – يك كارمند معمولي است كه نزد رؤسا و ديگرهمكارانش فردي بسيار محجوب، متواضع و سربه زير به نظر مي رسد. با اين وجود، همسر آقاي ايكس – بنابر دلايلي چند – از شوهر خشمگين، مستبد و بهانه جوي خودش شديداً ترس و واهمه دارد . راستي آقاي ايكس چگونه فردي است؟ متواضع و سربه زير، يا پرخا شگر و مستبد؟ اين نوع تناقضات را چگونه م يتوان حل كرد؟
روان شناسي عاميانه، با استفاده از عبارت”از یکطرف………و از طرف دیگر……”سعي مي كند جوابي دست و پا كند اما ما به خوبي مي دانيم كه شخصيت انسان را با بازي با عباراتي چون “از یکطرف…..و از طرف دیگر…” نمي توان شناخت . شخصيت انسان پديده اي است منسجم و يكپارچه، كه حد و مرز صفات و ويژگي هاي آن مشخص بوده و براي يك مشاهده گردقيق و نكته بين، نظم و وحدت درونيش كاملاً قابل رؤيت است.
روابط متنوع و غيرقابل توصيف، اين پرسش را شكل مي دهد كه ماهيت تنوع زندگي چيست و چرا تا بدين حد حيرت آور است؟ به استثناي آن دسته از روابطي كه واقعيت عيني يافته و قابل ارزيابي است، خيل عظيمي از اين روابط را بدون آن كه هيچ گاه بتوانيم آ ن ها را جزو موارد قطعي محسوب كنيم به ناچار بايد به عنوان عوامل مجهور و ناشناخته وتنها به عنوان یک “امکان” مدنظر قرار دهيم.
آدلر می گوید: چارچوب ذهني و نظام ارزشي انسان، هماهنگ با روابط اجتماعی اوست.اين نظام تحت تأثير شرايطي كه در چهار سال اول زندگي بر انسان مي گذرد ساخته مي شود. زماني كه نظام ارزشي انسان شكل گرفت تمامي روابط او را تحت تأثير قرار داده و تجارب بعدي را متناسب و هماهنگ با ساخت خود جذب و ثبت مي كند و به اين ترتيب نظام ارزشي، زيربناي ضمير خودآگاه مي شود. ضميري كه گفته مي شود تمامي ادراكات انسان را هدايت كرده و محتواي آن ها را جذب و تعديل مي كند.
با اين توصيف اگر بخواهيم بدانيم كه آقاي”ایکس” چگونه آدمی است، ابتدا بايد نظام ارزشي او را بشناسيم . اگر بخواهيم او را محكوم كنيم كافي است كه فقط او را با استفاده از نظام ارزشي خاص خودمان ا رزيابي كنيم. اما چنانچه بخواهيم همانند يك معلم او را درك و به خوبي بهفميم،مي بايستي به او از دريچة نظام ارزشي خاص خودش نگاه كنيم بنابراين براي فهم بهتر او مي بايست از دريچة نگاه او به خودش همان گونه كه او خود را مشاهده و تجربه مي كند، با او روبرو شويم . استفاده از اين روش به معناي پذيرفتن بي چون و چراي نظر آقاي ايكس در مورد خودش نيست،بلكه با استفاده از اين روش، با مدنظر قر ار دادن ارزيابي او از خويش، نمونه اي از كاركرد ضميرش را مورد شناسايي قرار مي دهيم كه آن را مي توان به عنوان يك سند به كار گرفت. اما هيچكس بد خود را نمي گويد و بنابراين دلايلي كه براي خود قانع كننده است رفتار مي كند. در اين ميان آيا آدم منصفي پيدا مي شود كه دلايل خودش را قانع كننده نداند؟

برچسب: , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد