دل نوشته 12

می خواستم بنویسم زمانه بدی شده است،اما هرچه بیشتر تاریخ را خواندم ،متوجه شدم که همواره اینچنین بوده است!
می خواستم بنویسم که مردم بد شده اند،اما هرچه بیشتر کنجکاوی کردم،دیدم که دنیا همواره به کام اقلیتی بوده که اکثریت را به بندگی کشانده و شخصیت انسانی اکثریت را پایمال نموده اند!
می خواستم بگویم آزادگان از این دنیا رخت کشیده اند،اما هم خواندم و هم شنیدم و هم تجربه کردم که هنوز هستند کسانی که پاک می اندیشند و پاک رفتار می کنند و جز گفتار نیکو سخنی بر زبان نمی آورند و برداشتم این است که اگر هنوز این کره خاکی از هم نپاشیده به پاس حرمت اینگونه مردمان از جانب خداوند است.
اما ایراد کار این است که اینگونه افراد سعی عجیبی در گمنامی و ناشناس ماندن دارند.
من نامشان را “عارفان گمنام زمین” نهاده ام. از آن دسته مردمان که به قول حلاج می اندیشند و می گویند که:
چه خوش بود نیستی
که هرکجا ایستی
کس نگوید کیستی
اینان نه حب مال دارند و نه میل به شهرت و نه هیچ چیز دیگر.
مردمانی هستند غریب و سختکوش که با شادی مظلومان خوشند و با غم آنان ،اندوهگین.
تنها به رضایت خدا می اندیشند از مسیر کم کردن مشکلات همنوعان و سایر مخلوقات او.
تعدادشان کم است و به سختی به چشم می آیند ،اما هستند و به اعتقاد من “میخ های زمین” هستند و عامل بقای جهان.
تلاش در یافتن و لذت بردن از وجودشان نماییم.

برچسب: , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد