یاد تو

نرود یاد تو از خاطر من
لحظه ای یا که دمی در شب و روز
نروی اما صد افسوس که من
نتوانم که کمی سرد کنم اتش و سوز
دل من پر از حکایت و ولی صدام درنمیاد
اب میشه برف دلم ,زیر افتاب تموز
شعله ای از اتش جان می نویسم من کنون
اتشی که یاد تو , می فروزد پر ز سوز

برچسب: , , ,

نظر خود را ثبت کنيد