غمگنانه

 

امروز ناله عزيزي ،دلم را به آتش كشيد،و من بي اختيار تا لحظاتي پيش اين شعر قشنگ معيني كرمانشاهي را پي در پي زمزمه مي كردم كه:

خانمانـسوز بود آتـــــش آهـــــی گاهـــــی         

 ناله ای میشکند پشت سپاهی گاهی

گر مقـدّر بشود سـلک ســــلاطــین پویـــد 

         سالک بی خــــبر خفـته براهــی گاهی

قصه یوسف و آن قوم چه خوش پنـدی بود  

        به عزیزی رسد افتـــاده به چاهی گاهی

هستی ام سوختی از یک نظر ای اختر عشق

    آتـــش افروز شود برق نگــــاهی گاهی

روشنی بخش از آنم که بسوزم چون شمع  

       رو سپیدی بود از بخت سیاهی گاهی

عجبی نیـست اگر مونس یار است رقـیب  

        بنشـیند بر ِ گل، هرزه گیــــاهی گاهی

چشـم گریـــــان مرا دیدی و لبخـــــند زدی  

        دل برقصد به بر از شوق گنـاهی گاهی

اشک در چشـم ، فریبـــنده ترت میـــبینـم  

        در دل موج ببـــــین صورت ماهی گاهی

زرد رویــــی نبــــود عیـــــب، مرانم از کوی  

        جلـــوه بر قریه دهد، خرمن کاهی گاهی

دارم امیّـــــد که با گریه دلــت نرم کنـــــم   

       بهرطوفانزده، سنگی است پناهی گاهی

 

تحملم به سر آمد.چاره اي جز مراجعه به زبان غيب،حافظ شيرين سخن نداشتم و باز هم به يقين رسيدم كه اين حكيم دل تنها شفا دهنده بيقراري هاي دلهاست.چنينم گفت:

يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور

كلبه‏ء احزان شود روزي گلستان غم مخور
اي دل غمديده حالت به شود دل بد مكن

  وين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

 چتر گل در سركشي اي مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت

 دائما يكسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نوميد چون واقف نئي از سر غيب

 باشد اندر پرده بازيهاي پنهان غم مخور
در بيابان گر به شوق كعبه خواهي زد قدم

 سر زنشها گر كند خار مغيلان غم‏
اي دل ار سيل فنابنياد هستي بر كند

 چون ترا نوح است كشتي‏بان ز طوفان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب

 جمله ميداند خداي حال گردان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناك است و مقصد بس بعيد

هيچ راهي نيست كانرا نيست پايان غم مخور
حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاي تار

تابود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

برچسب: , , , , , , , , , , , , , , ,

7 نظرات لـ “غمگنانه”

  1. فرشته گفت:

    سلام به استاد وهمراهان

    استاد ازغم عزیزی گفتی ،امیدوارم هر چه زودتر دلش شاد شود .

    یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان

    تا طربخانه کنی بیت حزن بازرسان

    ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف

    این زمان یوسف من نیز به من بازرسان

    رونقی بی گل خندان به چمن بازنماند

    یارب آن نوگل خندان به چمن بازرسان

    از غم غربتش آزرده خدایا مپسند

    آن سفرکرده ما را به وطن بازرسان

    ای صبا گر به پریشانی من بخشائی

    تاری از طره آن عهدشکن بازرسان

    شهریار این در شهوار به در بار امیر

    تا فشاند فلکت عقد پرن بازرسان

    با آرزوی شادی برای همگان

  2. ساقه گفت:

    با سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار و همه دوستان
    این هم شعری دیگر از حافظ

    بیا که رایت منصور پادشاه رسید
    نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
    جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت
    کمال عدل به فریاد دادخواه رسید
    سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد
    جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید
    ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
    قوافل دل و دانش که مرد راه رسید
    عزیز مصر به رغم برادران غیور
    ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید
    کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
    بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
    صبا بگو که چه‌ها بر سرم در این غم عشق
    ز آتش دل سوزان و دود آه رسید
    ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق
    همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید
    مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول
    ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید

  3. بشقساشی گفت:

    سلام
    خیلی چیزا خواستم بگم .نشد
    یدفه زد به سرم که حرف دلم از همه چیز قشنگتره
    خدایا نزار دل کسی که برای مشکلات دیگران میشکنه بشکنه
    من که بچه به حساب میام ولی استاد یادتون باشه خدا کریمه.
    من که یادم نمیاد کسی لنگ بمونه
    ایشالا سری بعد خبر خیرشو بخونیم.
    همیشه دوست دارم نقطه

  4. کبوتر گفت:

    با سلام به همه دوستان
    من هم برای صاحب اون ناله ، آرزوی رفع مشکلش را دارم و امیدوارم مشکلش در صد سال اول زندگی اش حل بشه 🙂

  5. aftabgardun گفت:

    اون ناله برا من سوال شده
    ناله چی بود
    مال کی بود
    که جوابش این شد
    واقعا از شعرش لذت بردم
    آیا اون ناله هم در عالب شعر یا متن ادبی بود؟
    کاش اونم تو سایت میزاشتین

    • admin گفت:

      ناله،ناله دردمندي بود
      كه در نگرانی غم از دست دادن عزيزي ،بد مي گريست
      و آتش به دلم زد
      اما چه تفاوت دارد؟
      اگر ناله ،حالا در هر موردي و توسط هركسي از ژرفاي دل درآيد و تو شاهدش باشي،تحمل از دست خواهي داد.
      روزي ديگر،خيلي سال پيش دختركي پرده هاي خانه خدا را چنگ زده بود و چنان ناله مي كرد كه عربهاي سنگدل هم به او التماس مي كردند كه با اين حال،دعايشان كند!
      ناله اي مي شكند پشت سپاهي گاهي

  6. دایانا گفت:

    سلام

    هر چه کنی بکن ولی

    از بر من سفر مکن

    یا که چو می روی مرا

    وقت سفر خبر مکن

    گر چه به باغم ستاده ام

    نیست توان دیدنم

    شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن

    روز جدایی ات مرا یک نگه تو میکشد

    وقت وداع کردنت

    بر رخ من نظر مکن

    دیده به در نهاده ام

    تا شنوم صدای تو

    حلقه به در بزن مرا

    عاشق در به در مکن

    من که ز پا نشسته ام

    مرغک پر شکسته ام

    زود بیا که خسته ام

    زین همه خسته تر مکن

    گر چه به دور زندگی

    تن به قضا نهاده ام

    آتشم این قدر مزن

    رنجه ام این قدر مکن

    یوسف عمر من بیا

    تنگدلم برای تو

    رنج فراق می کشد

    خون به دل پدر مکن

    هر چه که ناله می کنم

    گوش به من نمیکنی

    یا که مرا ز دل ببر

    یا ز برم سفر مکن

    مهدی سهیلی

نظر خود را ثبت کنيد