قدرت مخرب 10

چنگیز خان مغول

چنگیز فرزند مهتر یسوکای بهادر رییس قبیله ی قیات از جمله قبایل زردپوست ساکن در مغولستان بود که به سال (۱۱۵۴م/۵۴۹ق) به دنیا امد . وی در ابتدا تموچین نام داشت و دوران جوانی پرمرارتی را گذراند . در سیزده سالگی و به هنگامیکه پدر خویش را از دست داد قومش او را رها ساختند و ناگزیر تا سی سالگی که دگربار به سرداری قبیله ی خویش رسید زحمات بسیار و بلاهای افزونی را متحمل گردید . چنگیز به ناچار نزد رییس قبیله ی کرائیت که اونک خان نام داشت و بر دین عیسی بود رفته و با او دوستی نمود .اونک خان نیز با توجه به پیشینه روابط دوستانه اش با یسوکای بهادر او را محترم داشته و حتی به فرزندی خویش پذیرفت. اونک خان پس از مدت زمانی ؛ چون مراتب کفایت و شهامت او را مشاهده نمود منصب امیرالامرایی را به او واگذار ساخت . چنین بر می اید که او در این مقام نیز مراتب شایستگی خویش را بروز داده بود واین از نوشته های تاریخنگارانی چون شبانکاره ای به روشنی بر می اید:
“حل و عقد امور مملکت خان در کف چنگیز خان بود و بی اجازت و فرمان او هیچکس در ان مملکت آب نتوانستندی خورد . “(مجمع الانساب ؛ ص۲۲۶)
سرانجام اونک خان از قدرت یابی او بیمناک گردید بنابراین خان کرائیت با جماعتی به هم نهادند که فلان شب که به حقیقت روز دولت وسعادت چنگیزخان بود بتازند . اما چنگیزخان از توطئه اگاهی یافت وهمان شب با معتمدان خویش گریخت. توطئه کنندگان از جریان فراراو اگاه شده وبه تعقیب او پرداختند و بدین ترتیب ظهر روز بعد به او رسیدند و میانشان نبرد اغازیدن گرفت . شگفت انکه چنگیز با نفرات کم شمارش ایستادگی پیشه کرد وسرانجام شاهد پیروزی را به اغوش کشید چنانکه اونک خان را کشت و بر قلمروی او مسلط گردید.
بدین ترتیب کشته شدن اونک خان اسباب قدرت و شوکت و اعتبار چنگیز را فراهم ساخت . چنگیز پس از این ماجرا به سوی اقوام مختلف سفیرانی رهسپار نمود و پیام داد که:
“هرکس ایل و منقاد شود از من ایمن است و هرکس که مخالفت جوید خدا می داند”
نتیجه انکه پس از مدتی تمامی اقوام مغول به زیر فرمان چنگیز درامده و تحت لوای او با یکدیگر متحد گشتند . خان تازه به تخت نشسته اندک زمانی بعد با موفقیت سرزمینهای ختا ؛ ختن ؛ اویغور و ترکستان را فتح و یا وادار به اطاعت از خویش نمود .با فتح ترکستان از سوی چنگیز مرزهای قلمروی او به همسایگی ایران که این زمان فرمانروایی سلطان محمد خوارزمشاه را بر خویش می دید رسید . به این هنگام خوارزمشاه بسیار قدرتمند می نمود ؛ چنانکه کوس مخالفت و دشمنی با خلیفه عباسی ؛ “الناصرالدین الله” ؛ می زد . خوارزمشاه حتی به سال (۱۲۱۷م/۶۱۴ق) برای فتح بغداد با لشگری گران رو به سوی میان رودان نهاده بود ،هرچند به واسطه ی زمستان زودرس و سرمای توان فرسا و برف شدید در اسداباد همدان بهره ای جز شکست برنگرفت وناگزیر به بازگشت شد.اختلاف او با خلیفه عباسی چنان بود که حتی بر اساس برخی روایات ؛ خلیفه ی عباسی در برانگیختن چنگیز برای یورش اوردن بر قلمروی خوارزمشاه بسیار تلاش می نمود .
به هرحال ؛ چه سبب حمله ی مغول القائات خلیفه بوده باشد و چه او را در این رخداد نقشی نباشد ؛ چنگیزخان دستاویز لازم جهت هجوم به قلمروی خوارزمشاه را به دست اورد . البته در ابتدا خان مغول راه صمیمیت با خوارزمشاه را برگزید و حتی سفیرانی به نزد او فرستاد و پیام دوستی داد .حتی پس از مدتی چهارصد و پنجاه بازرگان را روانه ی قلمروی خوارزمشاه نمود و دگربار برای او پیامی محبت امیز مبتنی بر دوستی و یکرنگی فرستاد ؛ اما اینالجق حاکم شهر اترار ؛ نخستسن شهر مرزی ؛ که به غایرخان نامور بود در اموال انان طمع و انان را توقیف نمود . خوارزمشاه نیز بدون کمترین تفکر به حاکم اترار پیام داد که خون و مال بازرگانان حلال است . بنا به نظر تمامی تاریخنگاران از جمله منهاج سراج جوزجانی ؛ غایرخان نیز نابخردانه پیرو فرمان نا به جای سلطان بازرگانان را به قتل رسانید .
چنگیز با اگاهی از جریان واقعه پیکی را به دربار خوارزمشاه گسیل داشت و پس از اعتراض تسلیم غایرخان را خواستار گردید . اما سلطان محمد خوارزمشاه در تکمیل اقدامات نابخردانه ی خود درخواست خان مغول را با کشتن سفیراو پاسخ گفت.در پیش گرفتن چنین سیاستی ازسوی خوارزمشاه؛ چنگیزخان را واداشت تا برای انتقام به ایران زمین بتازد . بنابراین در سال (۱۲۱۸م/۶۱۵ق) با لشگریان بی شمار خود رو به سوی قلمروی خوارزمشاه یعنی ایران زمین نهاد .

برچسب: , , , , , , , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد