رسالت بشر چيست؟(20)

 

علامه سیدمحمدحسین طباطبایی از خاندانی دانش‏پرور برخاسته‏اند و تا چهارده پشت ایشان از دانشمندان و علمای به نام تبریز بوده‏اند. ولادت آن بزرگوار در پایان سال 1321 هجری قمری مصادف با 1282 شمسی بوده است. ایشان در زادگاه خود تحصیلات مقدماتی را به انجام رساند. در سال 1304 رهسپار نجف شدند و ده سال در آن مرکز جهانی علوم اسلامی به تکمیل معلومات خود پرداختند و نزد استادان معروفی مانند نائینی، کمپانی و بادکوبه‏ای دروس بالای فقه و اصول و فلسفه را خواندند. همچنین ریاضیات را نزد سیدابوالقاسم خوانساری و اخلاق و عرفان علمی و تفسیر قرآن کریم را از محضر حکیم و عارف وارسته، حاج میرزا علی آقای قاضی طباطبایی آموختند. سپس در سال 1314 به زادگاه خود بازگشت و به سبب تنگی وضع معیشتی مجبور شدند 10 سال در تبریز بمانند. سپس به قم مهاجرت کردند و تا پایان عمر در آنجا به تدریس علوم عقلی و تفسیر قرآن مشغول بودند.

کیست که با “تفسیر المیزان”ایشان آشنا نباشد؟تفسیری از قرآن با استفاده از آیات قرآن.

انسان به خاطر احتياجات تکويني بيشتري که از حيوانات دارد و نواقص بيشتري که در وجود او است نمي تواند همه نواقص خود را به تنهايي تکميل کند و همه حوايج وجودي اش را نيز برآورد، به اين معنا که يک فرد از انسان، زندگي انساني اش تمام نمي شود در حالي که خودش باشد و خودش، بلکه محتاج است به اين که نخست يک اجتماع کوچک خانواده اي تشکيل شود و سپس يک اجتماع بزرگ شهري به وجود آيد و از مسير ازدواج و تعاون و همکاري با ديگران جمع شود و همه با هم و با همه ي قوايشان که بدان مجهزند در رفع حوائج هم بکوشند و سپس حاصل زحمات را بين هم تقسيم کنند و هر کس به قدر شأني که در اجتماع دارد سهم خود را از آن بگيرد …

اين که گفتيم بناي زندگي بشر بر اساس اجتماع تعاوني است وضعي اجتناب ناپذير، يعني وضعي است که حاجت زندگي از يک سو و نيرومندي رقيبان از سوي ديگر براي انسان پديد آورده. پس اگر انسان مدني و تعاوني است در حقيقت به طبع ثانوي چنين است نه به طبع اولي زيرا طبع اول انسان اين است که از هر چيزي که مي تواند انتفاع ببرد استفاده کند حتي دسترنج همنوع خود را به زور از دست او بربايد و شاهد اين که طبع اولي انسان چنين طبعي است اين است که در هر زمان فردي از اين نوع قوي شد و از ديگران بي نياز گرديد و ديگران در برابر ضعيف شدند و به حقوق آنان تجاوز مي کند و حتي ديگران را برده خود ساخته و استثمارشان مي کند يعني از خدمات آنها استفاده مي کند بدون اين که عوض آن را به ايشان بپردازد و قرآن کريم نيز به اين حقيقت اشاره نموده و فرموده است: «ان الانسان لظلوم کفار»

بديهي و مسلم است که اجتماع تعاوني در بين افراد وقتي حاصل شده و به طور کامل تحقق مي يابد که قوانين در بين افراد بشر حکومت کند و وقتي چنين قوانيني در بشر زنده مي نمايد که افرادي آن قوانين را حفظ کنند و اين حقيقتي است که سيره مستمره نوع بشر شاهد صدق و درستي آن است و هيچ مجتمعي از مجتمات بشري چه کامل و چه ناقص چه متمدن و چه منحط نبوده و نيست مگر آنکه رسوم و سنتهايي در آن حاکم و جاري است حال يا با جرياني کلي و يا به جرياني اکثري يعني يا کل افراد مجتمع به آن سنتها عمل مي کنند و يا اکثر افراد آنکه بهترين شاهد درستي اين ادعا تاريخ گذشته بشر و مشاهده و تجربه است. اين رسوم و سنتها مي توان نام آنها را قوانين گذارد مواد و قضاياي فکري هستنند که از فکر بشر سرچشمه گرفته اند و افراد متفکر اعمال مردم مجتمع را با آن قواينن تطبيق کرده اند. حال يا تطبيق کلي و يا اکثري که اگر اعمال مطابق اين قوانين جريان يابد سعادت مجتمع يا به طور حقيقي و قطعي و يا به طور ظني و خيالي تأمين مي شود. پس به هر حال قوانين عبارتند از اموري که بين مرحله کمال بشر و مرحله نقص او فاصله شده اند.

اما اين که گفتيم اصول علمي داشته باشد اين عبارت است از اين که اجمالا حقيقت زندگي دنيا را بفهمد و آغاز و سرانجام انسان را در نظر بگيرد.چون اختلاف مذاهب مختلف در همين سه مسأله باعث مي شود که سنن آن اجتماع نيز مختلف شود واضح تر بگويم طرز تفکر افراد اجتماع درباره حقيقت زندگي دنيا و نيز طرز تفکرشان در آغاز و سرانجام جهان هر قسم باشد سنتهايي که در آن اجتماع وضع مي شود همان طور خواهد بود.
مردمي که طرز تفکرشان درباره حقيقت زندگي انسان در دنيا اين است که صرفا موجودي هستند مادي و به جز زندگي دنياي زودگذر که با مرگ خاتمه مي يابد زندگي ديگري ندارند و نيز طرز تفکرشان درباره آغاز و سرانجام جهان اين باشد که در دار هستي جز اسباب مادي که يکي پس از ديگري موجود مي شود و سپس تباه مي گردد نيست چنين مردمي وقتي مي خواهند براي اجتماع خود سنتهايي مقرر سازند طوري آن را مقرر مي کنند که تنها لذائذ و کمالات محسوس و ماديشان را تأمين کند و ماوراي آن سعادتي نخواهد بود و اما مردمي که معتقدند که در پس اين عالم ماده صانعي غيرمادي هست که عالم صنع او و مخلوق اوست مانند بت پرستان وقتي بخواهند سنتها و قوانيني براي اجتماع خود مقرر کنند. رعايت رضاي بت هايشان را هم مي کنند چون معتقدند سعادت زندگيشان در دنياي مادي همه به دست خودشان نيست بلکه به دست بتها است. و مردمي که معتقدند عالم صنع خدا است و خدا اين جهان را آفريده تا راه و وسيله براي جهان ديگر باشد و خلاصه علاوه بر اعتقاد به مبدأ که در بت پرستان نيز بود معتقد به معاد هم هستند و حتي مي خواهد براي زندگي دنيايي خود اساسي بريزند طوري مي ريزند که هم در دنيا سعادتمند باشند و هم در آخرت که حياتي است ابدي و آغازش از همان روزي است که حيات دنيا با مرگ خاتمه مي يابد. بنابراين صورت و شکل زندگي با اختلاف در اصل اعتقادي و طرز تفکر در حقيقت عالم و حقيقت انساني که جزيي از آن است مختلف مي شود.  حاصل آنکه اين اعتقاد علامه در يک جامعه براي برقراري ثبات و نظم اجتماعي لازم است يک نظام ارزشي حاکم باشد. اين بدان معنا نيست که در کليه ارزش ها و باورها افراد يکسان باشند بلکه در ارزش هاي اساسي و اصولي همانند برداشت از زندگي، انسان و آغاز و انجام بايد يکسان بيانديشد و در اين صورت بقيه ارزش ها به تناسب آن شکل مي يابد. از اين جا معلوم مي شود که علامه همچون «دور کيم» به حداقل توافق عمومي وجدان جمعي براي برقراري نظم اجتماعي مي انديشد.

برچسب: , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد