عقل و عشق 2

و مولانا میفرماید:
عشق آمد، عقل از آن آواره شد                        صبح آمد،شمع از او بیچاره شد
و حافظ را عقیده بر این است که:
حریم عشق را در گه بسی بالاتر از عقل است کسی این آستان بوسد که سر در آستین دارد
به طور کلی ،هرگاه سخن از عقل و دل می شود آن چه به ذهن می رسد تقابل این دو است. امّا بسیاری از علما و عرفا، راه رسیدن به شناخت حقیقت را در گرو استفاده صحیح از عقل و دل می دانند. دل می تواند به شناخت هایی برسد که عقل توانایی درک آن را ندارد و شناخت های قلبی بسیار عمیق تر از شناخت های عقلی هستند. عقل و دل اگر سالم بوده و در اسارت نباشند، همیشه می توانند بهترین راه ها را به انسان نشان دهند و آدمی حقیقت را آن چنان که هست ببیند.
به عبارتی دیگر می توان گفت: انسان آميزه اي از عقل و عشق است، ولي عقل ابتدا و عشق انتهاست؛ به عبارتي مي توان گفت نيرويي كه قادر است انسان را به خواسته ها و اهداف خود، به خصوص در بحث وصول به حقيقت برساند، عشق است و نه عقل. وادي عقل آدمي را از وادي طبيعت جدا مي سازد و از آتش نجات مي دهد و زندگي او را مديريت مي كند، ولي اين نيروي عشق است كه زمينه و اسباب پرستش و وصول به محبوب حقيقي را فراهم مي كند. پس سالك كوي حقيقت بدون گذر از وادي عقل و حكمت، نخواهد توانست به وادي عشق و محبت وارد شود و اين دو وادي درپي هم اند.
پس می توان اینگونه گفت که: “باید عاقلانه عاشق شد!؟”

برچسب: , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد