از زبان سعدی و به یاد پدر تازه درگذشته ام

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

نه قوتی که توانم کناره جستن از او

نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم

نه دست صبر که در آستین عقل برم

نه پای عقل که در دامن قرار کشم

ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست

جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم

چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو

چرا صبور نباشم که جور یار کشم

شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل

ضرورتست که درد سر خمار کشم

گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید

کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم

یک نظر لـ “از زبان سعدی و به یاد پدر تازه درگذشته ام”

  1. بهروش گفت:

    با سلام و عرض تسلیت مجدد، شادی و آرامش ابدی روح آن پدر گرامی و تسلی خاطر و شکیبایی بر این فراق سنگین را از خدای بزرگ برایتان خواهانم. ارادتمند نوشی فر

نظر خود را ثبت کنيد