به یاد پدر

به بيقراريم امشب ، مرا قرارى ده
به خاطرات گذشته بيا و يارى ده
ببر به عالم رويا به كودكى به خوشى
پدر به ترك دوچرخه مرا سوارى ده
ببر مرا به غروب و اذان و درب دكان
ميان مسجد و هيئت بدست قارى ده
ببين همه گلهاى خانه پژمرده است
درخت تشنه جان را تو آبيارى ده
كنارحوض و گل ياس و بچه ماهى ها
به دست من قفس زردِ آن قنارى ده
بيار فرش و بگستر به گوشه ايوان
لمى به متكاى سرخِ گل انارى ده
كنار مطبخ مادر سه پايه و ديزى
چراغ گرد سوز و لاله و نگارى ده
براى شام دوتا سنگك و كمى انگور
پنير وماست ،روىِ فرشِ سبزوارى ده
ببر مرا به قدم دوش و گرمى آغوش
ز قل قلك ريز وبوسه ات فرارى ده
به پشت بام خانه پشه بند را مهيا كن
زآسمان و ماه وستاره مرا شمارى ده
بگير دست كوچك من را ميان دستانت
بيا و اين دل غمديده را قرارى ده
دلم هواى تو را كرده اين شب جمعه
به عطرخاطرت از غصّه ام فرارى ده
غروب روز ششم ، غروب خاطره هاست
ز كار خير و مبرّات بهرشان نثارى ده

مصطفی پناهنده

برچسب: , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد