ماجرای پایان ناپذیر حافظ 7

دو رکن اصلی فکر حافظ “عشق” است و “می”. از طریق این دو انسان تصفیه می شود،از پای بندی ها رهایی می یابد،به تعالی می رسد،شاهباز سدره نشین می گردد.در مقابل، از نظر او “نفس” و “ریا” دو پتیاره اند،برای فرد و اجتماع.
منظور از عشق و می چیست؟
اگر مقصود تنها برخورداری جسمانی و آب انگور باشد،کتاب حافظ به میدان بی عرصه ای بدل می گردد،وعده گاه یک حرکت دورانی مداوم و مکرر،پیوسته بازگشت به سر همان نقطه،که البته ملال آور و بی معنی خواهد بود.ولی چنین نیست.
هردو کلمه علاوه بر معنی اصلی خود بار سنگینی در پشت دارند.البته پیش از حافظ نیز،مفهوم پیچیده کنایه ای از این دو عنصر گرفته شده بود،ولی آنها در نزد حافظ دامنه دیگری می یابند. تاک او از خاک جمشید و زرتشت پیر ریشه می گیرد،و شاخه اش که پیچ و تاب بسیار دارد و از بریدگیش اشک می ریزد،مسیر درازی را می پیماید.
در باره عشق ،موضوع قابل فهم تر است که به آن پرداخته ایم و باز هم خواهیم پرداخت.

برچسب: , , , , , , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد