چه کنم؟

من که در وحشت این زندگی و روز و شبش
به هزار شاخه و هر خار و خسی آویزم
من که در حسرت فردا و دو صد روز دگر
دلق صد رنگ ریا،بر سر هر دون و دنی می ریزم
من که در خواب شبانه،به دو صد طرفه و مکر
نقشه ها می تنم اندر دل پر حیله و آنگه خیزم
کاش نقشی ز خدا در دل من مهمان بود
روز موعود،چه خاکی به سر خود ریزم؟
چون که او طالب احوال ضعیفان گردد
به چه حال گردم و از شرم کجا بگریزم؟

برچسب: , , , , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد