سخنانی از شیخ ابوالحسن خرقانی

هرکه در این سرای آید

نانش دهید و از ایمانش مپرسید

خدایی که به او جان داده

من که باشم که نانش ندهم؟

**********************

ای بسا کسانی که بر پشت زمین می روند،و زنده اند

ایشان مردگان اند

وای بسا کسانی که در شکم خاک خفته اند

و ایشان زندگان اند

***************************** 

بنده ی نیک آن بود که دو دست وی راست بود،

یعنی آنچه به هر دو دست کند نیکی بود،

تا فرشتگان دست راست نویسند

چیزی نباشد که فرشتگان دست چپ نویسند.

*************************** 

تا تو طالب دنیا باشی

دنیا بر تو سلطان است،

و چو از وی روی برگردانی،

توبر وی سلطان باشی.

*************************** 

بهترین چیز ها،دلی است که در وی ،

هیچ بدی نباشد.

******************************  

الهی خلق تو شکر نعمت های تو کنند،

من شکر بودن تو کنم

نعمت، بودن توست.

برچسب: , , , , , , , , , , , , , , ,

3 نظرات لـ “سخنانی از شیخ ابوالحسن خرقانی”

  1. هدهد گفت:

    سلام
    با اين توصيفاتي كه اين چند روزه از شيخ خواندم، واقعا
    ديدن مقبره و مطالعه اثارشان برايم واجب شده.
    از شما متشكرم

  2. عليرضا خوشي گفت:

    مي گويند كه شيخ خرقاني همسر بسيار تندخو و بدزباني داشته اند كه ايشان را بسيار تحمل مي كرده و براي ايشان بسيار طلب مغفرت و رحمت داشته اند و بار عيال مي كشيد تا جايي كه عاقبت بخيرش كرد.
    ابوعلی سینا بسیار مشتاق دیدار شیخ خرقانی بود و بر اثر این اشتیاق به خرقان رفت. شیخ در خانه نبود. ابوعلی از همسر بدخو و بد زبان شیخ پرسید که او کجاست؟ زن هم دشنام هایی نثار شیخ ابوالحسن کرد و گفت: به کوه رفته تا هیزم بیاورد. ابن سینا هم در جهت کوه و مسیر شیخ به راه افتاد. از دور مردی را دید که پشته ای هیزم بر شیری بار کرده و می آورد.
    چشم ابوالحسن که بر ابن سینا افتاد، بی هیچ پرسشی گفت: تا بار چنان گرگی را تحمل نکنی، این شیر بار تو را برنخواهد داشت.

  3. مرتضی گفت:

    «به نام رب الارباب علی»

    با سلام

    صد صال ره مسجد و میخانه گر بگیری

    عمرت به هدر رفته اگر دست نگیری

    بشنو از پیر خرابات، تو این پند

    هر دست که دادی به همان دست بگیری

نظر خود را ثبت کنيد