نوای ناامیدی……

به مناسبت زادروز تولدم:

روزگاری دور دست

در جوار یک علائ الدین روشن در اتاق

آب گرمی بر سرش غلغل کنان

کوچه ای در سلسبیل

گریه طفلی فضای خانه را

پر ز احساس قشنگ زندگی

همره لبخند همراهان نمود

کودکی بر عرصه گیتی بشد

گفت:های های ،این منم گردی دگر

در تخاصم با پلیدی ها و زشتی های تو

آمدم این خانه را سامان دهم

آمدم بر غصه ها پایان دهم

.

.

.

لیک افسوس از بد اقبال او

دیوها بر ملک جان حاکم بدند

مردمان در لاک ترس پنهان بدند

مردم از آزار دیو در رنج و غم

سالها در حسرت یاری بدند

.

.

.

بعد چندی زندگی در این زمین

طفل ما هم با خودش بیگانه شد

با هزاران حسرت و بس ناامید

آغلی را بهر خوردن،برگزید

سر فروبرد و دمی از حق نزد

طفل ما هم شد بزرگ و دم نزد

زندگی ،یعنی شوی دون و دنی

باطلان حاکم ولی حق مردنی است

برچسب: , , , , , , , , , , , ,

10 نظرات لـ “نوای ناامیدی……”

  1. سينا گفت:

    سلام و عرض ارادت و شادباش
    آقاي مرزباني عزيز
    از شعر زيبايتان لذت بردم. گرچه بخش آخر آن با واقعيت وجود شما همخواني ندارد.
    1- “گفت:های های ،این منم گردی دگر” : منظور شاعر گِردي دگر يا گَردي دگر بوده” ؟ با برداشت اول، من به نگاه طنز شما شك كردم ولي مطمئن نيستم. كودكي گِرد آيا؟ كودكي چاق ؟
    2- در آخرين مصرع ، كلمه ي ” است” نباشد بهتر است، همخواني قافيه با مصرع بالا پيدا ميكند.
    3- يادداشت كوچكي هديه ناقابل است به مناسبت اين روز زيبا در آدرس وبلاگ:
    sina200.blogspot.com

    آرزوي سلامتي و شادكامي

  2. smaeli گفت:

    سلام
    استاد بزرگوار تولدتان مبارک
    امیدوارم که سالیان سال شاداب و سرزنده به فعالیت های مفیدتان ادامه بدین
    از شما یک خواهشی داشتم
    خیلی مایلم به صورت تلفنی با شما صحبت کنم
    اگر امکانش برای جناب عالی وجود داره خواهش می کنم شماره تون رو برای بنده ایمیل کنین
    قصد من از تماس با شما صحبت در مورد ایده ای است که باید حتما در موردش با شما تلفنی یا حضوری صحبت کنم و به صورت شفاهی بهتر می تونم توضیح بدم تا به صورت کتبی به همین خاطر از طریق “فرم ایده ای” که در سایتتون قرار دارد اقدام نکردم..
    بی صبرانه منتظر پاسخ شما هستم
    باز هم خوشحالم که :
    گریه طفلی فضای خانه را

    پر ز احساس قشنگ زندگی

    همره لبخند همراهان نمود

    کودکی بر عرصه گیتی بشد…
    آن هم شخصیتی مانند شما
    تولدتان مبارک …

  3. فرشاد گفت:

    سلام استاد عزیز
    تولد شما رو به همه دوستدارانتان تبریک میگم و انشااله که زنده باشم و 120 سالگی شما رو تبریک بگم

  4. عليرضا خوشي گفت:

    به نام خدا
    سلام ،
    اين چندمين تولد توست؟
    و چندمين انبساط مجدد كائنات ؟
    اين چندمين بار خلقت است ؟
    و چندمين انفجار سكوت؟
    چندمين لبخند آفرينش ؟
    خورشيد را چندمين بار است كه مي بيني ؟
    و پروانه ساعتها چندمين بار است كه مي چرخند؟
    و ثانيه چندمين بار است كه به احترام تو برمي خيزد؟
    چندمين بار است كه مجدداً نفس مي كشي؟
    چندمين دم ؟
    چندمين آن !؟
    چقدر تو خوشبختي .
    و جهان چه برغوغاست …..
    كه بينهايتمين تولد تو را جشن بگيرد!

  5. جناب مرزبانی
    سلام
    تولدتان مبارک و بنده همچنان سردرگم در اینکه واقعاً این طبع شر از شماست متحیر مانده ام . فوق العاده بود

  6. مرتضی گفت:

    اول مهرماه زادروز عزیزی است که مردی و مردانگی را در گود زورخونه‌های خیابان هاشمی، پاکی و گذشت را در دیوان حافظ، یاری یتیم را در مکتب مولایم علی ابن ابیطالب، تلاش و سخت کوشی را از مردم آلمان و آزادگی را از سالار شهیدان حسین ابن علی آموخته است، مدتی با مطالب وبلاگش به خصوص مطالب عارفانه‌ای که از عرفان نظر آهاری تحت عنوان «جوانمرد» می‌نوشت، زندگی میکردم، اما نمیدانم چرا دل نوشته‌های این روزهایش بوی غربت و غریبی میدهد، آنچنان که خود این موضوع را در یکی از یادداشتهایش عنوان کرد و از کم شدن بازدیدکنندگان وبلاگش دلسرد بود، بیائید دعا کنیم که «معبد نوعدوستی» دوباره به رونق سالهای 90 و 91 برسد.

    • admin گفت:

      سلام پسرم
      اولا از لطفت بی نهایت سپاسگزارم
      ثانیا به جای اول آذر نوشته ای اول مهر!
      ثالثامن اصلا ناامید نیستم.تا آنجا که من می دانم جهان تا بوده همینطور بوده و هر انسانی هم وظیفه دارد به سوی کمال بشری(خدا)گام بردارد.
      و نهایتا هم اینکه معبد نوعدوستی را خدا حفظ خواهد کرد نه من.
      باز هم از حقیر نوازیت تشکر می کنم.

  7. مرتضی گفت:

    «به نام ربُ الارباب علی»
    جناب آقای مهندس مرزبانی عزیز
    جسارت حقیر را در گفتن حرف دلم به بزرگی خود ببخشید، میوه تلخ بِه زِ میوه مسموم، سالها تلمذ در مکتب شما به من آموخته است که از ریا و دورویی به دور باشم و حرف دلم را شجاعانه به زبان بیاورم و نمی‌توانم دلنوشته‌های خود را در پشت عبارات و آرایه‌های ادبی پرطمطراق پنهان کنم، قطعاً شما به عنوان یک عاقل مرد پنجاه و اندی ساله که دور دنیا را چرخیده و با آداب و رسوم و سُنَن و فرهنگ‌های مختلف آشنا شده و سواد بیشتری از من حقیر دارد بهتر از من جوان جاهل بیسواد میتواند سکاندار این معبد نوعدوستی باشد و آنچنان که خود میپسندد گرما بخش این محفل باشد، اما خوب مولای متقیان علی (ع) در بخشی از نهج‌البلاغه‌اَش چنین میفرماید: « تعجب میکنید که چگونه کوچک حق دارد بزرگ خویش را نصیحت کند؟!!! آری خوب میتواند، هر کسی را که شما در فضیلت و اخلاق به حد نهایی مشاهده میکنید، باز هم از کمک کردن اندرزگویان بی‌نیاز نیست، و آن را که بسیار کوچک و ناچیز میدانید، ممکن است روزی اندیشه و فکرش ملتی را از خطر نجات دهد.» به خدای احد و واحد سوگند که هنگام نوشتن یادداشت قبلی ذره‌ای قصد هتک معبد نوعدوستی را نداشته‌ام، چرا که من جسارت در معنا را طالبم نه در صورت، در یادداشت خود نوشته بودید که من هنوز «دلسرد» نشده‌ام، البته که نباید دلسرد شوید، آن هم درست زمانی که جامعه رنگ و بوی نشاط و امید را گرفته است، چرا که پروردگارمان چنین میفرماید: «هرگز از رحمت خدا نا امید نباشید-سوره زمر آیه 53» اگر هم حقیر مطلبی بیان کرده‌ام، فقط برای این بوده است که محفلی که به نام معبد نوعدوستی شکل گرفته است، پر بار تر و عارفانه تر گردد.
    دست مولایم علی به همراهتان

نظر خود را ثبت کنيد