نیایش

آنقدر عاشق و مستم که به هنگام دعا

دست برگیرم و ساغر به زمین اندازم

آنقدر روسیه بار گناهم که میان مردم

بدتر از خود نیابم که به او پردازم

آنقدر شیفته روی بتانم که دلم

حکم فرمود که خدا را،به برون اندازم

من و این بار گناه و دل پر رنگ و ریا

مهلتی مرحمتم کن که مصفاش سازم

من به خود ره نبرم زین شب تیره بیرون

مددی لطف نما تا به دیارت تازم

عاقبت که به در کوی تو خواهم آمد

کاش آن روز توانم که نگاهی به خودم اندازم

چشمه لطف و کرم از ملکوتت جاری است

زیر باران وجودت،سر و جان می بازم

ای خدا دست مرا گیر و نجاتم می ده

تا دگر بار زمهرت،سفری آغازم

برچسب: , , , , , , , , ,

یک نظر لـ “نیایش”

  1. عزیز گفت:

    با سلام
    دست مریزاد
    ایکاش مناسبت و زمان سرایش را مرقوم می فرمودید.

نظر خود را ثبت کنيد