کوچه مردها 115


برای شما قبلا نوشته بودم که چگونه” کیهان بچه ها” مرا با دکه روزنامه فروشی محله آشنا کرد.با پیرمرد صاحب آن دکه رفاقتی به هم زدیم و این امر باعث شده بود که کم کم در مورد روزنامه هم مشترک ایشان شدیم و هر غروب یک روزنامه “کیهان” در حیاط خانه ما می انداخت و سر ماه پول روزنامه ها را با ما تسویه می کرد.

قیمت روزنامه در آن زمان شش ریال بود.یک روز در روزنامه اعلام کردند که به علت عدم کفایت هزینه ها ،از چند روز بعد قیمت روزنامه به ده ریال افزایش پیدا خواهد کرد و همین امر باعث شد که خیلی ها،منجمله ما از خرید روزنامه انصراف دادیم،اما پیرمرد روزنامه فروش که دید اوضاع فروشش خیلی خراب شده،بدون توجه به خواسته مشتریان باز هم هر روز روزنامه ها را داخل حیاط خانه ها می انداخت و وقتی با اعتراض ما مواجه می شد،می گفت من دلم نمی آید که مشتریانم را از دست بدهم! پس همچنان به شما روزنامه می دهم و شما اگر دلتان نخواست که پول مرا بدهید ،مهمان من باشید!؟

به همین ترتیب همه را شرمنده و خجالت زده کرد و تقریبا همه پولش را دادند.از همین واقعه من با یکی از چشمه های بازاریابی و حفظ مشتری توسط یک پیر مرد روزنامه فروش آشنا شدم!

برچسب: , , , , , , , , , , ,

یک نظر لـ “کوچه مردها 115”

  1. فرشید گفت:

    بنده خدا بازاریابهای ایرانی که یکسره در حال خجالت از تغییر قیمتها هستند …

نظر خود را ثبت کنيد