نکردیم پرواز……

به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز

فرو ریخت پرها نکردیم پرواز

ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای

ببخشای اگر صبح را به مهمانی کوچه دعوت نکردیم

ببخشای اگر روی پیراهن ما نشان سحر نیست

ببخشای اگر از حضور فلق روی فرق صنوبر خبر نیست

نسیمی گیاه سحرگاه را در کمندی فکنده است

و تا دشت بیداری اش می کشاند

و ما کمتر از آن نسیمیم

در آن سوی دیوار بیمیم

ببخشای این روشن عشق

بر ما ببخشای

به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز

فرو ریخت پرها اما نکردیم پرواز

 

شفیعی کدکنی

 

برچسب: , , , , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد