عارفانه ها 25

در سراسر این مسیر کسانی که از کنار جویبارک خرد می گذرند در آن می نگرند.از زلالی و پیوستگی که در اوست،جویبار را نمی بینند.عکس خود را در آن،در زلالی آب می بینند.اما چه کند جویبار خرد اگر یک گذرنده در آن تصویر دیو را می بیند و گذرنده دیگر تصویر فرشته را در آن منعکس می یابد؟

با وجود دریا جویبار نمی تواند از هستی دم زند،لاجرم نادیده می ماند و به هیچ حساب نمی آید،گذرندگان هم جویبار را نمی بینند، فقط خود را می بینند که عکس خودی های آنهاست و لاجرم جز نقص و شر و عیب نیست.

من که جویبار خردم،چنان با شور و هیجان به دنبال سرنوشت خویش به دنبال دریا که در دوردستها آغوش گشوده است می شتابم که غوغای این گذرندگان را نمی شنوم و از بانگ و غلغله آنها نه اندوه به دل راه می دهم و نه دچار بیم می شوم.در طول راه گاه گل آلودم،گاه کف کرده ام،گاه زلالم و گاه بیرنگ و این دگرگونی هایی که در طول راه برای من پیش می آید به تصویر ضمیر آنها کاری ندارد.

برچسب: , , , , , , , , ,

یک نظر لـ “عارفانه ها 25”

  1. مهدي قراگوزلو گفت:

    من از تكلم گنجشكها فهميدم
    كه راز پركشيدنشان در ميان دلهاشان است
    وبالها
    چه نكته هاي ظريفي براي گمراهي است

نظر خود را ثبت کنيد