من و متقی

متقی من را به ره دید و سریع بگذشت و رفت

در خیالش بهر من پرونده ای بافید و رفت

در میان انجمن ها و به هنگام دوصدها گفتگو

کوس رسوایی من را، او به طبل کوبید و رفت

متقی،آخر مگر از این همه بهتان و مکر و افترا

می توان بر آبروی مردمان،مانند باد لغزید و رفت؟

من که خود را بس گنهکار دانم و تمثال سهو

لیک باید در پس این اتهام سوزید و رفت

ای خداوند جهان با روسیاهی همچو من

گر نجنبد مهر تو،باید که تند کوچید و رفت

می برم بر تو پناه ای قادر عاصی نواز

گر تو باشی یار من،شاید توان تازید و رفت

مومنان در سجده و ما کافران غافل زتو

بارش باران رحمت،ناگهان بارید و رفت

ای دریغا ما به بهتان و ریا دل داده ایم

تا به خود آییم،خدا بر حال ما خندید و رفت

بار الها،روح چرک و روسیاه و مرده را

زنده کن باردگر،تا خرم ازاین خانه  بیغوله رفت

 

 

 

برچسب: , , , , , , , , , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد