کوچه مردها 73

در روستای چهارباغ خوانسار اینگونه مرسوم بود که صبح روز بعد از رسیدن خانواده میهمان به آنجا همه زنهای روستا به دیدن زن میمان می آمدند و هنگامه پر سرو صدایی برای دو سه ساعت راه می افتاد و این بهترین فرصت بود تا من هم با پسرخاله ها بیرون روم.در میان پنج پسرخاله ام یکی از من بسیار بزرگتر بود و یکی بسیار کوچکتر(نوزاد)

پس من می ماندم و آن سه تای دیگر.”احمد”تقریبا همسن من بود و معمولا به چرای گاو و گوسفندان می پرداخت.گاهی با او به صحرا می رفتم.”کمال” دوسه سالی از من بزرگتر بود اما از نظر روحی به هم نزدیکتر بودیم  و معمولا مرا با خود به میان دوستانش می برد که مصاحبت با آنان بسیار شیرین و لذت بخش بود.بچه های بسیار پرشر و شور و شیرین زبانی بودند.بعضی از مشغولیات همراه آنان را برایتان خواهم نوشت. هرچه بزرگتر شدیم من و کمال بیشتر یکدل و صمیمی شدیم.”اصغر” هم دو سه سالی از من کوچکتر بود و همراه ما همه جا بود.این پسرخاله ها پسرعمویی داشتند به نام “جمال” که اکنون در قید حیات نیست اما تا بود در چهارباغ نزدیک ترین دوست من بود و همیشه باهم بودیم.

در روزهای بعد مادرم باید بازدید یک به یک آنان که پیشش آمده بودند می رفت و من هم آنجاهایی را که دوست داشتم،با او همراه می شدم.مثلا یکی از پسرعموهایش خانه ای داشت که به یکی از اتاقهایش کاملا سنتی و فوق العاده زیبا بود.اکثر مساحت دیوارهای اتاق مثل صحن مقدسین آینه کاری بود و دربها و پنجره هایش چوبی و همراه با صدها منفذ که با شیشه های مختلف رنگی پر شده بودند،چشم را خیره می کرد.همیشه دوست داشتم به دلایل مختلف به این اتاق بروم و بنشینم و سیر نقطه به نقطه اش را عمیقا نگاه کنم.

یا مثلا یکی از دخترخاله هایم که خیلی مسن بود و شوهر و چند بچه داشت،آنقدر خودش و بچه هایش به من محبت می کردند و به اشکال مختلف مرا مورد لطف خود قرار می دادند که همیشه از بودن با آنان لذت می بردم.

خانه ها اکثرا گلی بودند و طبقه پایین طویله و محل نگهداری دام و احشام بودند و طبقه بالا محل زندگی خانواده که معمولا از دو سه اتاق و یک ایوان کاهگلی خیلی بزرگ تشکیل می شدند که این ایوان در مهمانی ها محل پذیرایی بود و غالبا باغچه پر درخت و بزرگی هم روبروی ایوان قرار داشت که پر از درختهای سیب و زردآلو و گردو بودند و تاک های انگور هم در میانشان در کنار بوته های مختلف گل خودنمایی می کردند.

گندم زار ها و مزرعه سیب زمینی هم در جای جای روستا خودنمایی می کردند که در ایام تابستان و پس از درو گندم و جو تا یک ماهی بیشتر خانواده ها در کنار محصول چیده شده خود به سر می بردند که در این مورد بیشتر خواهم نوشت.

برچسب: , , , , , , , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد