واگویه ها 14

آن هنگام که مسابقه زندگی را آغاز نمودم

پرشور و عجول و پرزور بودم

بی وقفه می دویدم و هدف داشتم

می خواستم زودتر از رقیبان و همراهان به خط پایان یا همان موفقیت برسم

اما امروز…….

عاقل و خسته وبی شورم

خط پایانی وجود ندارد

هرچه هست در همان مسیر است

حیف است که همراهان را تنها بگذاری و از آن ها دور شوی

با آنها باید ماند و زندگی کرد

با غم هایشان گریست و در شادی هایشان خندید و رقصید

با مردم باید ماند

برچسب: , , , , , , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد