ایران و ایرانی 17

 

فکر می کنم به اندازه کافی در مورد ایرانیان باستان ،مطلب ارائه گردیده است.

حال سوال اساسی این است:

چرا چنین مردمی و با این پیشینه و سابقه فرهنگی والا،چنان ضعیف شدند که تحت سیطره اعراب قرار گرفتند؟

تا چند بخش بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت،چرا که این اولین سقوط فرهنگی ایرانیان در تاریخی است که ما می توانیم بخوانیم و بررسی اش کنیم.

باید اعتراف نمود که پس از هخامنشیان و اشکانیان در دوره ساسانیان انحطاط فرهنگی ایرانیان تحت سیطره شاهان و موبدان آغاز گشت و آفت انحصار طلبی و خود شیفتگی قدرتمندان در این دوره مجال بروز یافت.

جامعه اجتماعى ايران ساسانى جامعه طبقاتى و صنفى بوده و اصول و نظامات طبقاتى به شديدترين وجهى در آن اجرا مى‏شده است.

البته نظام طبقاتى را ساسانيان اختراع نكردند،بلكه از دوره هخامنشيان و اشكانيان معمول و مجرى بوده است (1) . ساسانيان اين نظام را تجديد و تاييد و تقويت كردند.

مسعودى در مروج الذهب (2) مى‏نويسد:

«اردشير بن بابك سر سلسله ساسانيان مردم را هفت طبقه قرار داد.»

هم او در التنبيه و الاشراف (3) مى‏نويسد:

«چون در جريان كار ضحاك،كاوه كه آهنگرى بيش نبود توانست ملك ضحاك را واژگون سازد،اردشير در فرمان معروف خود پادشاهان پس از خويش را از خطرى كه از ناحيه طبقه عوام پيش مى‏آيد برحذر داشت.»

در كامل ابن اثير مى‏خوانيم كه:

«هنگامى كه لشكر مسلمين و سپاه ايران در قادسيه به هم رسيدند،رستم فرخزاد،زهرة بن عبد الله را كه به عنوان مقدمة الجيش مسلمين پيشاپيش آمده و با جماعت‏خود اردو زده بود به حضور خود طلبيد و منظورش اين بود بلكه با نوعى مصالحه كار را تمام كند كه به جنگ نكشد.به او گفت:شما مردم عرب همسايگان ما بوديد و ما به شما احسان مى‏كرديم و از شما نگهدارى مى‏نموديم و چنين و چنان مى‏كرديم.زهرة بن عبد الله گفت:امروز وضع ما با اعرابى كه تو مى‏گويى فرق كرده است.هدف ما با هدف آنها دوتاست،آنها به خاطر هدفهاى دنيوى به سرزمينهاى شما مى‏آمدند و ما به خاطر هدفهاى اخروى.ما همچنان بوديم كه تو وصف كردى،تا خداوند پيامبر خويش را در ميان ما مبعوث فرمود و ما دعوت او را اجابت كرديم.او به ما اطمينان داد كه هر كه اين دين را نپذيرد خوار و زبون خواهد شد و هر كه بپذيرد عزيز و محترم خواهد گشت.رستم گفت:دين خودتان را براى من توضيح بده گفت:پايه اساسى‏اش اقرار به وحدانيت‏خدا و رسالت محمد است.گفت:نيك است،ديگر چى؟گفت:ديگر آزاد ساختن بندگان خدا از بندگى بندگان،براى اينكه بنده خدا باشند نه بنده بنده خدا.گفت:نيك است و ديگر چى؟گفت:ديگر اينكه همه مردم از يك پدر و مادر(آدم و حوا)زاده شدند و همه با هم برادر و برابرند.گفت:اين هم بسيار نيك است.

سپس رستم گفت:حالا اگر اينها را پذيرفتيم،بعد چه مى‏كنيد؟حاضريد برگرديد؟گفت:آرى به خدا قسم،ديگر جز براى تجارت و يا احتياجى ديگر نزديك شهرهاى شما هم نخواهيم آمد.رستم گفت:سخنت را تصديق مى‏كنم اما متاسفم كه بايد بگويم از زمان اردشير رسم بر اين است كه به طبقات پست اجازه داده نشود دست‏به كارى كه مخصوص طبقات عاليه و اشراف است‏بزنند،زيرا اگر پا از گليم خويش درازتر كنند مزاحم طبقات اشراف مى‏شوند.زهرة بن عبد الله گفت: بنابراين ما از همه مردم براى مردم بهتريم.ما هرگز نمى‏توانيم با طبقات پايين آنچنان رفتار كنيم كه شما مى‏كنيد.ما معتقديم امر خدا را در رعايت طبقات پايين اطاعت كنيم و اهميت ندهيم به اينكه آنها امر خدا را درباره ما اطاعت مى‏كنند يا نمى‏كنند.»

برچسب: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

3 نظرات لـ “ایران و ایرانی 17”

  1. امیر گفت:

    با سلام ضمن تشکر از متنتون چند تا سوال داشتم ممنون میشم پاسخ بدید
    1.میدانیم در مذاکره بین زهره بن عبدالله و رستم فرخزاد اعراب سه شرط برای ایرانیان گزاشتند اول یا ایرانیان مسلمان شوند یا جزیه بدهند یا جنگ سوالم این هست خوب چرا سران قبول نکردند مسلمان شوند ؟ اگر مردم یک کودتا میکردند و طبقه های احتماعی را از بین میبردند مار تمام بود و حتی اگر سران مذاکره مسلمان شدن را قبول میکردند بهتر از این همه خون و خونریزی بود

    • admin گفت:

      سلام دوست من
      قبول اسلام از طرف حکومت وقت
      به معنی پذیرفتن حکومت طرف مقابل می باشد
      کدام حکومت را می شناسید (غیر از شاه سلطان حسین صفوی)که از بین رفتن خود را به دست خود بپذیرد؟

    • admin گفت:

      دوست من
      نشنیده ای که قدرت انسان را مست می کند و اصولا آدم مست هم عقلی ندارد که با مراجعه به آن خیر و صلاح خود و دیگران را تشخیص دهد!
      کدام صاحب منصبی را می شناسی که حاضر باشد به حرف دیگران چندان توجهی داشته باشد؟

نظر خود را ثبت کنيد