لذت فریب خوردن

 

جوانک با اشتیاق روی سبزی های چیده شده در چهارچرخه کوچکش آب می پاشد و پی در پی فریاد می زند:سبزی تمیز و تازه ،تمیز و تازه،سبزه سبزه!

از او می پرسم :دسته ای چند؟

می گوید:دسته ای صد و پنجاه تومان،ریحان هم دسته ای سیصد تومان.

همینطور که سبزی ها را در کیسه می ریزم،قیمت آنها را هم حساب می کنم.نهایتا شد سه هزار و دویست تومان.

می گویم:چقدر شد؟

جواب می دهد:سه هزار و پانصد تومان و با احتیاط نگاهم می کند.

نگاهی به دستهای گل آلود و زخمدارش می اندازم،همان مبلغی را که او گفت می دهم و راه می افتم.

نمی دانم لذت او از فریب دادن من بیشتر بود یا لذت من از فریب او را خوردن؟!!

برچسب: , , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد