واگویه ها(6)

خداوندا

دیری است که در وادی تحیر پا در گل مانده ام

عبوری از این وادی در این پنجاه و اندی سال میسر نشده مرا

اگر مجنون می خواهی ام

حداقل به وادی های بعد برسانم و مجنون خود ساز و ببر

نه مجنونی که خود نمی داند

چرا آمده؟

چه می خواهد؟

و مقصد کجاست؟

ای درد غم تو قاتل من

وصل تو شفای عاجل من

این قطره بی وجود دریاب

 

برچسب: , , , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد