روایت هفدهم

شیخ ما می گوید:

جوانمرد می گوید:

عمری است که از خدا شرمنده ام،زیرا روزی ادعای دوستی خدا را کردم و گفتم:خدایا،شصت سال است که در دوستی تو را می زنم و در شوق تو می سوزم و تو پاسخم نمی دهی.

خدا گفت:اگر تو شصت سال در دوستی ام را زده ای،من از ازل،در دوستی ات را زده ام،و از اشتیاقی که به تو داشتم آفریدمت!

جوانمرد گفت:هیچ کس نیست که در دوستی از خدا پیش افتد.

خدا در همه چیز قدیم است و در دوستی قدیم ترین.

برچسب: , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد