کوچه مردها(30)

ما در محله هنوز مسجدی نداشتیم.به همین خاطر مردهای محله هیئتی مذهبی تشکیل داده بودند به نام هیئت محبان ابوالفضل(ع).

این هیئت هر یکی دو ماه یک بار ،بستگی به زمان اعلام آمادگی کسی که نوبت او بودتشکیل می شد.اگر تابستان بود،حیاط خانه را فرش می کردند و یک چراغ زنبوری پایه دار همراه با پرچم هیئت بیرون در ورودی خانه می گذاشتند و در حیاط خانه هم چهار چراغ زنبوری پایه دار می گذاشتند که بعد از روشن کردنشان یک نفر هر نیم ساعت یک بار باید همه آن ها را تلمبه می زد تا خاموش نشوند،واگر زمستان بود،هیئت در یکی دو اتاق خانه برگزار کننده تشکیل می شد و چراغ های زنبوری را با وجود روشن بودن لامپ های اتاق بازهم درون اتاق ها روشن نگه می داشتند،چون این چراغها هم سمبل هیئت ها بودند و هم در زمستان ها باعث گرم شدن اتاقها می شدند.

در هیئت ها هرکس وظیفه ای دارد.یکی مامور چراغ ها بود،دیگری مامور سفره پهن کردن و وسایل را چیدن و جمع کردن،دو سه نفر شام هیئت را می پختند و غذا را در ظرف ها می کشیدند و یکی سماور و چای را علم می کرد و پای سماور بود و چای می ریخت و دیگری چای ها را پخش می کرد و جمع می کرد و ظرف های چای را می شست و یکی دیگر قند می شکست و توزیع می کرد و……خلاصه کسی بدون وظیفه نبود.دیگ و ظرف و چای و قند و سماور و استکان و نعلبکی و غیره را با پولی که هرکس بر اساس سهم تعهد کرده اش می پرداخت،تامین تامین کرده بودند که هنگام برگزاری هیئت از آن ها استفاده می کردند و در بقیه مواقع در انبار خانه آقای شهیدی(یکی از همسایه ها)نگهداری می شد.

تعدادی هم قران داشتیم که در وسط سفره هیئت پای یکی از چراغ زنبوری ها قرار داده می شدند،اگرچه هرکس از خانه اش هم قرانی را که داشت با خود می آورد،چرا که اعتقاد داشتند گناه است که قرانی در خانه ای باشد و مدتی خوانده نشود.

مراسم با خواندن قران شروع می شد.همه دایره وار در حیاط یا در اتاق می نشستند وقران ها را روی پایه های چوبی زیبایی که به آن رطل می گفتند می گذاشتند و بچه ها را تشویق به خواندن قران به نوبت می کردند و نفری که از بقیه ملاتر بود،ایرادات قرائت خواننده را می گرفت و به این ترتیب همه آموزش خواندن صحیح قران را عملا یاد می گرفتند.بعد از یک ساعتی،یک نفر از اهالی محل یا مداحی که دعوت کرده بودند،بستگی به مناسبتهای زمان برگزاری آن هیئت مداحی می کرد و روضه می خواند.تا این زمان مهمانان هیئت دائما با چای و خرما پذیرایی می شدند ،اما بعد از پایان گرفتن مداحی و شروع صحبت های آقا(روحانی دعوت شده)این پذیرایی متوقف می شد و همه می نشستند و با ادب و دقت گوش می کردند.بعضی وقتها که مناسبت ایام اقتضا می کرد،همانطور نشسته سینه زنی هم می کردیم.

وقتی این بخش هم تمام می شد،سفره ها را می انداختند و نفرات مربوطه در عرض چند دقیقه ظرف ها را می چیدند و ماست و سبزی را در سفره می گذاشتند و ظرف های قیمه دست به دست می چرخیدند تا جلوی همه غذا باشد.شوخی و سر بسر هم گذاشتن در موقع صرف شام از طرف بزرگترها ما بچه ها را حسابی سر کیف می آورد.در مورد مشکلات محل و راه حل های آن ها هم در همین موقع صحبت و تصمیم گیری می شد.

بعد از تمام شدن صرف غذا نوبت ما بچه ها بود که ظرف ها را جمع کنیم و همه را در تشت های فلزی کنار حوض بچینیم تا مسئولان شستن آن ها شروع به کار کنند و چند نفر هم سماور و قران و بقیه چیز ها را جمع کرده و در جعبه های چوبی قرار می دادند و بعد از شستن ظرفها همه را دوباره به انبار آقای شهیدی منتقل می کردند و همه از صاحبخانه و یکدیگر خداحافظی کرده و به خانه های خود می رفتند.

همیشه هیئت ها شب های جمعه برگزار می شد.برای همین موقع خداحافظی بزرگتر ها توصیه هایی می کردند و می خندیدند و وعده دیدار فردا صبح در حمام محله را می گذاشتند که ما بچه ها معنی این حرف ها در آن زمان نمی فهمیدیم!

برچسب: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

2 نظرات لـ “کوچه مردها(30)”

  1. کسری گفت:

    چه بی نزاکت !

  2. چه جالب ……….هم عزاداري بوده هم يادگيري

نظر خود را ثبت کنيد