درگذشت یک کارآفرین

استیو جابز،خالق برند اپل در گذشت.

فرقی نمی کند که او کجایی باشد.اهل هرجا که باشد ،متعلق به سرزمین “کارآفرینان”بود و همانگونه که برای “مردخدا”سایر خداپرستان ،هرجا که باشند یار او محسوب می گردند،برای آنان که دل و عمل در گرو کارآفرینی و خلاقیت دارند،این خبر دردناک بود.

بیایید به خواسته او عمل کنیم و به روحش قول دهیم که همیشه “نادان و گرسنه”بمانیم.

همیشه احساس نادانی کنیم تا به دنبال علم باشیم و هرگز از علم اندوزی سیر نگردیم.

روحش شاد و قرین رحمت خداوندی انشالله.

برچسب: , , , , , , , , , , ,

3 نظرات لـ “درگذشت یک کارآفرین”

  1. باران گفت:

    سلام؛
    از صبح که خبرش را خوانده‌ام، درست مثل این است که خبر فوت کسی را خوانده‌ام که می‌شناسم، کسی که حس‌هایش را درک می‌کنم و گویی که خیلی‌ها همین حس را دارند، با دوستان هم که تلفنی حرف می‌زنم، اولین نکته‌ای که می‌گویند این است:‌ “دیدی جابز هم مرد”؛ و بعدش هزار افسوس…
    یک تکه از سخنانش را در جمع فارغ‌التحصیلان دانشگاه استانفورد انتخاب کرده بودم که در وبلاگ خودم بگذارم؛ اما تفاوتی نمی‌کند، مهم انتشار اطلاعات است و چه بهتر که این اطلاعات جایی که شبیه‌تر به هم فکر می‌کنیم منتشر شود. او در بخشی از سخنانش خودش مرگ را چنین توصیف می‌کند:
    “من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوري زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روي من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توي آینه نگاه مي‌کنم از خودم مي‌پرسم: “اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام مي‌دهم یا نه”. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من مي‌فهمم تو زندگی ام به یک سري تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزي من خواهم مرد براي من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌هاي زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه‌ي صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توي لوزالمعده‌ي من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجاي آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که براي مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوري بکنم.

    این به این معنی بود که براي خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روي من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن‌ها یک آندوسکوپ را توي حلقم فرو کردند که از معده‌ام مي‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام مي‌شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد.

    چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه‌هاي سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن‌هایی که مي‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همه‌ي ما ست.

    شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه‌ها را از میان بر مي‌دارد و راه را براي تازه‌ها باز مي‌کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید.”

    و جالب است بدانید این سخنرانی در سال 2005 بوده است و او با امید شش سال بیشتر زندگی کرده است….
    روحش شاد

  2. مجتبی گفت:

    بسیار خبر نارحت کننده ای بود هرچند همه میدونستیم این اتفاق در آینده ای نزدیک خواهد افناد.
    او خالق و از ایده پردازان دنیای رایانه شخصی بود و بارها این ایده را متحول کرد.

    متن زیر از سخنرانی مشهور جشن فارق التحصیلی دانشجویان اسنتفورد است که دید بسیار جالب او را نشان میداد.

    http://narenji.ir/3358

  3. شعیب گفت:

    سلام
    او زندگی ما را تغییر داد و رویاهای مارا به واقعیت تبدیل کرد
    انشا الله در جوار رحمت خداوند جای گیرد
    آمین

نظر خود را ثبت کنيد