از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن

پیری برای جمعی سخن می گفت.

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد.همه دیوانه وار خندیدند.بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.

او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به این لطیفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت:

وقتی که نمی توانید بارها و بارها به یک موضوع بخندید،پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مساله ای مشابه ادامه می دهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.

برچسب: , , , ,

یک نظر لـ “از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن”

  1. آزاده تهرانی گفت:

    عالی بود

نظر خود را ثبت کنيد