اگر من……..بودم

اگر من یک نقاش بودم،

تمامی هنر خود را در نشان دادن “عشق” در تابلوهایم به کار می گرفتم،

در نگاه یک باغبان به نهال تازه رسته اش،

به دست نوازش مادری به سر فرزندش،

به تلاش صمیمانه پدری هنگام آموزش دوچرخه سواری به کودک خردسالش،

به شوق بی حد کودکی که بادبادکش را به پرواز درآورده است،

به سر آرام گرفته معشوقی بر روی شانه عاشقش،

به نگاه مشتاقانه گرسنه ای به یک قرص نان داغ و کمی سبزی،

در تکاپوی باربری در بازار برای رساندن باری به صاحبش و دریافت دستمزد ناچیز خود،

در دقت فوق العاده هنرمند کاشی کاری برای ساختن گنبد نیلگون یک مسجد،

و هرگز تصویری از “نا امیدی” به مردم ارائه نمی دادم ،چرا که این برخلاف مرام عشق به آنهاست.

برچسب: , , , , , , , , , , , , ,

2 نظرات لـ “اگر من……..بودم”

  1. باران گفت:

    و اگر کسی نقاش باشد هیچ گاه به ذهنش خطور نمی‌کند که به مناسبت آغاز هشت سال جنگ به همه جاروبرقی هدیه بدهد
    و اگر کسی نقاش باشد، مثلاً شاید زمان‌ها را بهتر بتواند تشخیص بدهد
    و یا اگر نقاشی در کنارش داشته باشد، شاید بتواند به او بگوید فکر کن مناسبت بهتری پیدا کنی
    و یا اگر نقاشی را هم دوست داشته باشد شاید یک مسابقه نقاشی صلح بگذارد
    و ای کاش نقاش بودیم همه …
    ———–
    هنوز هم وب سایت با هیچ پسوندی (هم دات آی آر و هم دات کام) در برخی جاها باز نمی‌شود.
    قلم‌تان سبز نقاش

    • admin گفت:

      با شما کاملا موافقم.اما از جنگ سخن به میان آوردید.می خواهم نظرم را بگویم:
      هرگز با جنگ موافق نبوده ام.هیچ عشقی در وجود جنگ افروزان نیست و هرچه هست نفرت است و اهریمنی.
      سال ها پیش عبارتی خواندم که بسیار به دلم نشست:
      جنگ،کشتار بین آدم های مظلومی است که اصلا یکدیگر را نمی شناسند و به هم بدی نکرده اند،برای دو نفر که خیلی خوب می دانند چقدر بدند و خوب همدیگر را می شناسند.

نظر خود را ثبت کنيد