همسفر

در این راه طولانی

که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد

بگذار خرده اختلافهایمان،باهم باقی بماند

خواهش می کنم که مخواهی یکی شویم

مطلقا یکی

مخواه که هرچه دوست داری،من همان را،به همان شدت دوست داشته باشم

و هرچه من دوست دارم،به همان گونه،مورد دوست داشتن تو هم باشد

مخواه که هردو،یک آواز را بپسندیم

یک ساز را،یک کتاب را،یک طعم را،یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را

مخواه که انتخابمان یکی باشد،سلیقه مان یکی،و رویاهایمان یکی

هم سفر بودن و هم هدف بودن،ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست

و شبیه شدن،دال بر کمال نیست،بلکه دلیل توقف است

عزیز من

دونفر که عاشقند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است

واجب نیست که هردو صدای کبک،درخت نارون،رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند

و یکی کافی است

عشق،از خودخواهی و خودپرستیدن ها گذشتن است

،اما این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست

من از عشق زمینی حرف می زنم،که ارزش آن در حضور است

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری

عزیز من

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نباشد،بگذار نباشد

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم

بخواه که در عین یکی بودن،یکی نباشیم

بخواه که همدیگر را کامل کنیم،نه ناپدید

بگذار صبورانه و مهرمندانه،در باب هرچیز که مورد اختلاف ماست،بحث کنیم

اما نخواهیم که بحث،ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند

بحث،باید ما را به ادراک متقابل برساند،نه فنای متقابل

اینجا،سخن از رابطه عارف با خدای عارف نیست

سخن از ذره ذره واقعیت هاو حقیقت های عینی و جاری زندگی است

بیا بحث کنیم

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم

بیا کلنجار برویم

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم

من و تو،حق داریم در برابر هم قد علم کنیم

و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید همدیگر را نپذیریم

بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم

عزیز من

بیا متفاوت باشیم

قسمتی از نامه نادر ابراهیمی به همسرش

 

برچسب: , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

یک نظر لـ “همسفر”

  1. سینا گفت:

    نادر ابراهیمی عزیز بزرگی است که کمتر یا آثار خواندنیش آشنا هستند. روحش شاد

نظر خود را ثبت کنيد