از پرفسور حسابی

بازی روزگار را نمی فهمم……

من تو را دوست می دارم…..تو دیگری را ….و دیگری مرا!

و همه ما تنهاییم.

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسان ها فنا می شوند،

این است که آن ها از دوست داشتن باز می مانند.

همیشه هرچیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،پس بیایید آنچه را که به دست می آوریم دوست داشته باشیم.

انسان عاشق زیبایی نمی شود،بلکه آنچه عاشقش می شود،در نظرش زیباست.

انسان های بزرگ دو دل دارند،دلی که درد می کشد و پنهان است ودلی که می خندد و آشکار است.

دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مردم جایی باشد،پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم ،تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

عشق در لحظه پدید می آید،دوست داشتن در امتداد زمان

برچسب: , , , , , ,

یک نظر لـ “از پرفسور حسابی”

  1. یکی از یاران قدیمی گفت:

    اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید…
    اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید….
    اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید…
    اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید…
    اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید…
    اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬
    مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.
    (لئو بو سکا لیا)

نظر خود را ثبت کنيد