همای رحمت

علی ای همای رحمت،تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خدا شناسی،همه در رخ علی بین

به علی شناختم من،به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم،اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد،سر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت،تو بباری ار نه دوزخ

به شرار قهر سوزد،همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین،در خانه علی زن

که نگین پادشاهی ،دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون،به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد ،پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم،شهدای کربلا را

نه خدا توانمش خواند،نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم،شه ملک لافتی را

برچسب: , , , , , , , , , , , ,

یک نظر لـ “همای رحمت”

  1. مرتضی گفت:

    مگر خیبر از جا کنده میشد*** یقین دان که آنجا هم علی یا علی گفت

نظر خود را ثبت کنيد